رز زرد تصمیم دارم از دریچه ای دیگر به ماجرا نگاه گنم .
من این آقا را درک می کنم و تا حد زیادی بهش حق می دم . البته تو را هم درک می کنم .
بسیار دیده شده که تعداد زیادی در شناخت و تصمیم گیری و انتخاب عجله می کنند و اول عاشق می شوند و درگیری حسی پیدا می کنند ( آن هم به فوریت !) بعد ازدواج می کنند و بعد هم می روند برای شناخت ! بعد هم حد فاصل شنبه که عاشق می شوند تا جمعه کار می کشد به بحث شیرین طلاق و خیانت و قهر و دادگاه و .....( بگذریم که همه اینگونه نیستند اما ما از درصدی که اینگونه هستند و تعدادشان هم بر اساس آمار طلاق کم نیست سخن می گوییم .............وامصیبتا !!)
و اما در یک قیاس می بینیم که درست قضیه این است که تو از هر لحاظ طی زمان طرف مقابلت را اول بشناسی بعد طی زمان خودت را بسنجی و ببینی که می توانی عاشق او بشوی و یا دوستش داشته باشی و بعد در نهایت ازدواج کنی .
حال رویکرد تو از نگاه من با عجله توام است . ضمن اینکه درگیر احساس شدی و از نگاه من اشکالی ندارد که این آقا سد راه تو نمی شود و به تو می گوید به زندگیت بپرداز و خواستگارانت را بسنج و ببین و اگر توانستی یکی را انتخاب کن . اگر نتوانستی و در نهایت این آقا را انتخاب کردی ...............همه و همه مسئولش خودت هستی . اما نمی توانی از او بخواهی که دچار عجله بشود و یا مثل تو ذهنش درگیر شود و ..........
در نتیجه به نظر من شوخی این آقا هم اشکالی ندارد رفتی توی خیال و فانتزی بچه و ..............ایشان هم ترا همراهی کرده و ازت سئوالی کرده . این سئوال چه قدرتی داشته که تو را ناراحت کند ؟!
کاری به درست و غلط ماجرا ندارم اما اگر دوستش داری کاری را بکن که دلت بهت می گوید حتی اگر اشتباه باشد . اما اگر تو از این اشتباه ( البته به ذائقه ی غیر ) خوشحالی . اشتباه کن . تجربه کن و بهایش را هم قبول کن که باید خودت بدهی .( البته بدون نک و ناله و .........آی اینجور شد و آی اونجور شد ............به فریادم برسید و....ندارد !)
از نگاه من تو ، از یک سو می خواهی عقلانی حرکت کنی . از سمت دیگر دلت چیزی می گوید و دلت ترا با خودش می کشد به این سو و عقلت به آن سو .......تو قدری در راه دل و قدری در راه عقلی !
اول تکلیفت را با خودت معلوم کن . تا بعد به تکلیفت با این آقا برسی .
اگر دلی می خواهی جلو بروی گزینه ی صبر و فرصت دادن به این آقا بهای انتخاب دلی است . درست مثل این می ماند که بگویی من دلم می خواهد گل رز بچینم اما نمی خواهم خارش به دستم فرو رود ! لاجرم است عزیزم وقتی در نزدیکی اقیانوس ایستاده ای تر شدن از امواج بلند هم هست . باید پذیرش خودت را بالا ببری .
اگر هم عقلی جلو می روی دیگر فاتحه ی من نمی توانم به این فکر کنم با اون حرف بزنم و ...........را بزن . چون عقلانیت به تو می گوید این مرد را به حال خودش بگذار ( چیزی که خود این مرد هم به تو می گوید ) و خودت هم برای زندگیت تلاش کن و از تلاش باز نمان .....اگر آمد که خوش آمد ..............اگر هم نیامد تو از زندگی عقب نمی مانی . چون در واقع تو ابدا کار بدی نمی کنی که بگویی من نمی توانم و برای خودت سد و مانع بتراشی ................
قابل درک است که اولویت یک تو این آقاست اما مشکلاتی دارد و با تو هم بر سر تصمیم گیری تو برای ازدواج و استفاده کردن از زمان و شناخت سایر خواستگارانت تفاهم دارد . اگر گزینه ی بهتری پیدا کردی بسم الله ............اگر نه که چیزی از دست نداده ای ..........این آقا سر جای خودش هست .
در ضمن برای فرار از سنت تن به ازدواج مدرن نده و اساسا اگر هم نمی خواهی و نمی توانی سنتی ازدواج کنی نکن ............به نوعی قصد خودت را از تصمیم ازدواج واقعا چک کن . مبادا که بخواهی از چیزی فرار کنی و به چیز دیگری پناه ببری و یا از سر ناچاری انتخاب کنی که از چاله به چاه افتادن است .








علاقه مندی ها (Bookmarks)