عزيزم قضيه من و اون آقا به هيچ جا نرسيد ويه هفته قبل از عقدمون همه چي به هم خورد سه سال منو نگه داشت آخرشم گفت ما باهم تفاهم نداريم الآن دو سال ازاون موقع ميگذره ولي من هنوز نتونستم باهاش كناربيام چه موقعيت هايي كه به خاطرش ازدست دادم ازهمه چي افتادم تا يك سال توشك بودم و احساس مسكردم باهام مثل دستمال كاغذي رفتارشده خيلي سخت تونستم بااين قضيه كناربيام حتي وقتي فهميدم باكس ديگه دوست شده خودمو زدم به اون راه ولي ديدم هرروز پروترشد تا يه روز علنا بهم گفت ميخواد بااون باشه و من برم دنبال زندگيم.شوهرت گول خورد و خدشم فهميد وبرگشت ولي امان ازاون مردايي كه دونسته بهت خيانت ميكنن و حتي يه عذارخواهي واسه عمرتلف شدت نميكنن.الآن كه تنها موندم تازه ميفهمم اعتماد بيش ازحد گناهه








علاقه مندی ها (Bookmarks)