7289 عزیزم؛ خیلی خوشحال شدم وقتی نوشته ات رو خوندم؛ عالیه! باید اول به فکر آرامش خودت باشی و بعد زندگیت!
نباید اجازه بدی عوامل بیرونی روی رابطه ات با همسرت تاثیر بذاره یا بخواد روابطتون رو بهم بریزه؛ و مدیریت این نوع زندگی و تفکر فقط و فقط دست خودته!
سعی کن رفت و آمدت رو کمتر کنی و برای مدتی که اوضاع آروم بشه؛ در ساعت هایی برید که برادرتون نیست!
بعد هم باید غیر مستقیم نظر برادرت رو نسبت به شوهرت تغییر بدی؛ نه برای اینکه به همسرت احترام بذاره؛ برای اینکه یاد بگیره بالغ شده.
بنابراین اولین کار اینه که زندگیت رو آروم کنی؛ پست های قبلیم رو بخون و عملیشون کن! بعد هم در مقابل شکایت های همسرت؛ مدتی فقط باید هم حسی کنی و درکش کنی و بعد به طور خیلی نامحسوس حرف رو عوض کنی تا حواسش از این موضوعات پرت بشه و کم کم فراموش کنه اون موضوع رو و تمرکزش رو بیار روی رابطه ی خودتون!
توی خونه شاد باش و از ویژگی های مثبت همسرت تعریف کن! بذار پندارش نسبت به خودش تغییر کنه! باید یاد بگیری که وقتی میری خونه ی مادرت؛ موقع برگشت؛ در مورد همه چیز حرف بزنی؛ الا رابطه ی خانواده ات با همسرت یا برعکس!
بعد وقتی تنها اون جا هستی و برادرت نشسته؛خیلی نامحسوس برای مادرت از زندگیت و خوبی های همسرت بگو! و همین طور حتی برای مصالحه می تونی بگی که همسرت نظر مثبتی نسبت به برادرت داره؛ جوری که برادرت غیرمستقیم این حرفها رو بشنوه!
عزیزم؛ زندگی خیلی فراتر از این حرفهاست!
باید به مرور یاد بگیری که سیاست داشته باشی و جبهه گیری و برخورد با همسر رو بذاری زمین و اولویتت توی زندگیت آرامش خودت و زندگیت باشه!








علاقه مندی ها (Bookmarks)