خدا رو در هیچ کجای زندگیت از یاد نبر من خودمم دچار افسردگی شدید شدم از اثرات همین افسردگی دچار استرس و تنیدگی شدید شدم فشار خونم کمو زیاد میشد از خود بیخود میشدم بعد طی همین بیماری ها دچار خود بیمار انگاری شدم یعنی همش حس میکردم یه بیماری لاعلاج دارم خودم خودمو معاینه میکردم پیش روانشناس رفتم پیش متخصص مغز و اعصاب رفتم پیش متخصص روانپزشک رفتم هرچی اونا میگفتن قبول نمیکردم میگفتم اونا درد منو نمیفهمن.
منم مثل شما هستم نه با بابام زیاد حرف میزنم تا با مامانم اصلا کلا تو خونه کم حرفم ولی با دوستام دردودل میکنم و کلی تخلیه میشم و حالم خوب میشه...تو فصل پاییز انسان بیشتر احساس تنهایی میکنه ببین بهترین راه حل از نظر خودت برای برطرف تنهاییت چیه اون رو انجام بده من شب که میام خونه دیگه کسی نیست باهاش حرف بزنم احساس تنهایی میکنم ولی باهاش کنار اومدم یعنی دوستش دارم نمیشه که ازش فرار کرد باید حلش کرد...من همه اون بیماری هایی که بالا داشتم رو هیچ کدوم از داروها نتونست حلشون کنه فقط از یه شب تصمیم گرفتم موقع خواب یه جز قران گوش کنم و همونم اثرش گذاشت....فقط یاد خدا.....بهترین روش هم نوشتن هستش...سعی کن حرفهای دل و ذهنت رو بنویسی اگر نمیتونی به دوستات اعتماد کنی مثل من با کاغذ درد و دل کن خیلی لذت بخش هرچی دلت میخواد بنویس...
من اینجام تا با تجربیاتم به دیگران کمک کنم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)