از همه شما دوستان عزیز ممنونم
maryam123 عزیزم ببخشید خودم میدونستم طولانی نوشتم اما گفتم که از ترس اینکه دسترسیم به نت قطع بشه یا فرصت نکنم ادامه بدم همه رو یکجا نوشتم که باز هم عذرخواهی میکنم.
bahar.shadi خواهرم تازه رفته تو 23 سالگی.ترم آخر دانشگاست.
عزیزم همه صحبتهایی که در مورد معیار گفتی رو من بهش گفته ام بارها.اما اون خنده اش می گرفت!حرف از مشاور میزدم هردوشون میگفتن " من خودم مشاورم"!
برادرهام خصوصا بزرگه از وقتی یادم میاد و بچه بودم تو همه کاری رئیس یودن نه فقط ازدواج ما خواهرا.
خواهر بزرگم بنده خدا میگن 25 تا خواستگار داشته که هم هرو رد کرده!آخرشم با کسی ازدواج کرد که شاید هیچکدام از شرط و شروطهای شون رو نداشت!اما خدا رو شکر مرد مهربان و خوش قلبیه.
اونم الان سخت بیماره اما با اینکه خودشون انتخابش کردن و راضی بودن چند ماه یکبار حتی بهش سر نمیزنن.خواهرمم میگه شما دیگه مثل من نکنید که مثل من میشید!
مثلا همین خواهر بزرگم من بچه بودم یادمه خواستگاری داشت چون قبل از خواهرم رفته بود واسه دختر داییم که میشه پدر زن داداش بزرگم و نداده بودن داداشمم خواهرمو نداد چون معتقد بود" خواهر من که کمتر از دختردایی نیست"! آخه چه ربطی داره اونا ندادن لابد دلیل خاصی داشتند.
taraneh89 عزیزم بازهم عذرخواهی میکنم که ناراحتت کرده بودم.اما کار برادرهام همیشه درست و منطقی نیست میشه من 35 سال باهاشون زندگی کردم ندونم؟این موردم فقط رو حدس و گمان حرف زد.مطمئنم اگر برای دخترش که همسن خواهرمه میرفتن محااال بود نه بگن چرا؟ چون هم خود برادرزاده ام و هم زن داداشم همه کاره خونه خودشون هستند نه برادرم اون فقط برای ما رئیسه!دخترش حتی امضای داداشم رو بلده و چک میکشه از طرفش/حساب دخل و خرج خونه دست اونه/چند تا کارت عابر بانک دستشه بدون حساب خرج میکنه/خلاصه برادرم تو خونه خودش یک فرد معمولیه اما برای ما خواهرا همه کاره.
ما فقط میخوایم سلامت باشن و بد نبینند اما اونا کاری به کارمون ندارن حتی نمی پرسن نون هست بخورین یا نه؟؟؟؟
اما وقتی خواستگاری بیاد همین اشه و همین کاسه.
نوشته اصلی توسط بهار.زندگی












علاقه مندی ها (Bookmarks)