مهران عزیز .
من اگه بخوام مشکلاتم رو یه بار دیگه دسته بندی کنم ، به شش موضوع مهم می رسم :
الف ) دوری از خدا
ب) نداشتن همسر
ج) اعتیاد به اینترنت
د ) به تاخیر انداختن کارها ( که با اعتیاد به اینترنت اندرکنش داره )
ه ) نداشتن پدر و مادری که غمخوار بنده باشند و منو یاری کنند .
و ) گوش دادن به آهنگهای غمگین
در مورد دوری از خدا : دارم سعی می کنم به خدا نزدیک تر بشم و فکر کنم حس خوبی که این روزها دارم ، ناشی از لطف خدای عزیزمه .
در مورد نداشتن همسر : برای حل این مشکل ، که مشکلی خانمان سوزه برام . ضمن یاری از خدا ، قراره کارهایی رو انجام بدیم . همسر برای من حکم امیدو داره . همون امیدی که اگه نباشه ، امید میشه نا امید .
ببینید من هم مثل همه افراد این جامعه گاهی اوقات ناراحت می شم ، درد و رنجم فوران می کنه و احساساتمو ناچاراً بروز میدم ، حالا شده با یه تاپیک .
اما بدترین پیشنهاد برای من اینه که فکر ازدواج رو از سرم بیرون کنم چون تبعات زیر رو برام داره :
1- اگر الان دوستی با دختر برام بد باشه ، وقتی خیال ازدواج رو از سرم بیرون کنم دیگه برام بد نیست . کما اینکه نوشته های قبلی ام در زمان اوج افسردگی ام این رو نشون میده . اینجوری منم می شم یکی از افرادی که دچار عشق نافرجام شده.
2-ناراحت تر و افسرده تر میشم وقتی کسی نباشه که همه دنیام باشه . نیازام برطرف نمیشه .
و...
در مورد اعتیاد به اینترنت :
دارم سعی می کنم کمتر بیام اینورا ، همین طور که خودتون هم دارین می بینین .
در مورد به تاخیر انداختن کارها :
متاسفانه هنوز کاری انجام نداده ام .
در مورد نداشتن پدر و مادر غمخوار :
به خودم تلقین کرده ام که همینه که هست ، دیگه روی اونا تمرکزی ندارم .
روزهایی بوده که با فکر به پدرم به خواب می رفتم ، اما الان دیگه برام ذره ایی اهمیت نداره .
نه حس تنفر دارم بهش نه حس خوب . خالی خالی مثه یه غریبه .
سپردمش به خدا و البته از حقم نخواهم گذشت .
در مورد آهنگ های غمگین :
همشون رو پاک کردم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)