به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 38

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: آستانه جرقه اولیه برای علاقه مندی بالا رفته! چه کنم؟

    سلام

    تا زمانی که دنبال مقصر بگردی آرامش نداری.
    تا زمانی که دو دو تا 4 تا کنی و هزینه حساب کنی آرامش نداری

    وقتی که از خدا طلبکار باشی و بگی نتیجه توکلم این بود وای به روزی که توکل نکنم وضعیت همینه

    سهم خودت رو در شرایط بوجود آمده بپذیر
    نمی خوام وضعیتت رو بدتر کنم ولی با توجه به شناخت اولیه ای که نسبت به حساسیت آقای خواستگار داشتی باید خیلی زودتر از اینها خودت رو از این رابطه بیرون می کشیدی. ولی به اسم توکل منتظر شدی که خدا به جای تو تصمیم بگیره و در نهایت هم از خدا شاکی هستی.

    الانم شاید تو ذهنت میگی تو هم اگه جای من بودی که تو خانواده ای که روابط دختر و پسر فلانه ... به دلیل بی تجربگی خودت رو محق می دونی!! و خانوادت رو مقصر.

    من تا حالا اینجوری استنباط کردم که نقش خودت رو تو موفقیت هات و داشته هات پررنگ میدونی و نقش خدا و خانواده ت رو تو نداشته ها و شکست هات پر رنگ. درست استنباط کردم؟

    من دقیقا در شرایط مشابه تو قرار داشتم. ولی بعد بهم خوردن رابطه خدا رو شکر کردم که مانع بدبختیم شد.
    می دونی چرا؟
    فکر کنم آدم معتقدی هستی. من پروردگارم رو با صفت سبحان میشناسم و کسی که سبحانه قادر به ظلم کردن نیست.
    جدای از اعتقادات قانون طبیعت واسه بعضی ها استثنا نمیشه که . که به یکی ظلم کنه به اون یکی نه. اگه همه چیز رو نظم هست زندگی من و شما هم رو نظمه. بر اساس یه قانون تنظیم شده.

    نمی دونم چرا خودت رو میخوای مجبور کنی که حتما به یکی از این خواستگارای سنتی جواب بدی؟
    اگه معیارهایی رو که واست حیاتی هستند ندارن، چرا نمیگی نه؟
    چرا وقتی ذهنت درگیره یه فرد دیگه هست با اینکه در عمل اون رابطه تموم شده، میخوای واسه آینده ت با یکی دیگه تصمیم بگیری؟

    ببخشید بهت کمک نکردم که احساسات لطیف تر بشه و احتمالا بدترش هم کردم.

  2. 2 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    صبا_2009 (یکشنبه 19 آذر 91)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 بهمن 91 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1390-8-08
    نوشته ها
    225
    امتیاز
    1,705
    سطح
    24
    Points: 1,705, Level: 24
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    599

    تشکرشده 601 در 179 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: آستانه جرقه اولیه برای علاقه مندی بالا رفته! چه کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009
    تا زمانی که هزینه حساب کنی آرامش نداری

    آدم حساب نمیکنه. اما روح آزرده و خسته، خستگیش رو هی به رخت میکشه

    وقتی که از خدا طلبکار باشی و بگی نتیجه توکلم این بود وای به روزی که توکل نکنم وضعیت همینه

    من این حرف رو نمیزنم. من میگم خدایی که اینقدر ازش تمنا کردم و توکل و نتیجه این شد، خوب شاید اصلا نمیشه بهش توکل کرد! شاید اصلا این صفت رو نداره!

    با توجه به شناخت اولیه ای که نسبت به حساسیت آقای خواستگار داشتی باید خیلی زودتر از اینها خودت رو از این رابطه بیرون می کشیدی. ولی به اسم توکل منتظر شدی که خدا به جای تو تصمیم بگیره و در نهایت هم از خدا شاکی هستی.
    الانم شاید تو ذهنت میگی تو هم اگه جای من بودی که تو خانواده ای که روابط دختر و پسر فلانه ... به دلیل بی تجربگی خودت رو محق می دونی!! و خانوادت رو مقصر.

    نه! خوشبختانه در روابط قبلی چنین چیزی رو تجربه کرده بودم. در نتیجه بعد از مسافرتمون خودم رو کشیدم کنار (گرچه سخت بود) و گفتم دیگه میتونی یه تصمیم تقریبی بگیری. نمیگم 100%، ولی مثلا دیگه 60-70 رو باید فهمیده باشی. خلاصه که از اون به بعد رابطه شکلش کامل تغییر کرد. از هر روز و روزی 24 ساعت، تبدیل شد به هفته ای - 2 هفته ای یک بار و کاملا یه صحبت عادی.
    این قضیه دوباره از جایی شروع شد که فهمید من یه خاستگار دارم که داره جدی میشه. خودش شروع کرد و یک سری قضایا که از جایی به بعدش رو اینجا گفتم تا تصمیمی درست بگیرم نه احساسی.



    من تا حالا اینجوری استنباط کردم که نقش خودت رو تو موفقیت هات و داشته هات پررنگ میدونی و نقش خدا و خانواده ت رو تو نداشته ها و شکست هات پر رنگ. درست استنباط کردم؟

    خوب اینم اشتباه کردی. خوشبختانه دلیلم اینه که حدود 2 هفته پیش رفته بودم مشاوره. آقای مشاور کمی سوال و اینا کردن و گفتن: تو خیلییییییی خودت را داری مقصر میدونی. گفتم خوب برای حل یه مسئله دیگران رو که نمیتونم تغییر بدم، پس سهم خودم رو سعی میکنم تا جایی که میشه ببینم و درست برم. آقای مشاور گفتن: از حالت تعادل خارج شدی و اونقدر سهم خودت در اشتباهات رو زیاد میبینی که ..... (بقیش دیگه میرفت به دلایل علت مراجعم)

    نمی دونم چرا خودت رو میخوای مجبور کنی که حتما به یکی از این خواستگارای سنتی جواب بدی؟

    چون علی الحساب چاره ای دیگه ندارم.
    اگه معیارهایی رو که واست حیاتی هستند ندارن، چرا نمیگی نه؟
    چون شاید من روی معیارهام زیادی حساس شدم. شاید سهمشون تو زندگی اونقدری که من میبینم پررنگ نیست

    چرا وقتی ذهنت درگیره یه فرد دیگه هست با اینکه در عمل اون رابطه تموم شده، میخوای واسه آینده ت با یکی دیگه تصمیم بگیری؟

    ذهنم درگیر دیگه نیست. چون 2 روز پیش کامل تموم کردم. وقتی آدم ذهنش درگیر رابطش میشه که بعد از جدایی حس هایی مثل تنفر یا خشم یا ... داشته باشه. من الان ندارم، چون دلیلی به داشتنش نیست. نخواست دیگه! چی کار کنم؟
    عصبانی هستم از دست خدا. نه اون آدم

    ببخشید بهت کمک نکردم که احساسات لطیف تر بشه و احتمالا بدترش هم کردم. [/color]

    نه عزیزم. منتها قضیه همون حرفیه که آقای مدیر یک بار تذکر دادند. صحبت صحیحه اما ظرف انتخابمون صحیح نیست.
    هیچ کسی خوشش نمیاد قضاوت بشه، اونم وقتی طرف اصلا نمیشناستش.
    بنابراین میشه گفت: "آیا فلان هستی؟ اگر بله در این صورت ...." نه اینکه "من استنباط کردم تو..."
    البته من اصلا دلخور و این چیزا نشدم. گفتم کلا این ظرف برای صحبت کردن بهتره و در پست های مشاوره ایت اینطوری بگی اثرش هزار برابر میشه



    یک دنیا ممنون بابت توجهت و پاسخت

  4. کاربر روبرو از پست مفید roze-zard تشکرکرده است .

    roze-zard (یکشنبه 19 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.