فرشته مهربان عزیز
حرفات خیلی قشنگه.ولی واقعا در عمل موثر نیست.یعنی به شخصه برای من که نبوده
فکر کنم در جریان مشکل سابق من هستی. حدود یک هفته قبل از اینکه من متوجه جریان شوهرم با همکلاسی سابقش بشوم، دقیقا کاری که شما گفته اید رو انجام داده ام. به شکل زیر:
شوهرم شب ها زیاد فیس بوک می رفت و چت می کرد. معمولا نمی رفتم پیشش بنشینم. چون قبل تر به اعتماد و حریم خصوصی و ... بسیار تاکید کرده بود و دوست نداشتم فکر کنه این کارم از بی اعتمادیه.(البته چند باری هم به بهانه های مختلف پیشش می نشستم که چیز خاصی ندیدم) بعد از چند بار که خیلی نگران شدم ازش پرسیدم با کی چت می کردی این همه مدت که نیامدی پیشم بخوابی؟(توضیح اینکه من هیچ گاه بدون همسرم به رختخواب نمی روم و فقط همین بار بود که به دلیل سرماخوردگی و بی حالی زیادم بود.) گفت با همکلاسی ام. گفتم کدومشون؟ گفت تو نمی شناسی. گفتم این همه مدت به هم چه می گفتید؟بگو ما هم بدانیم. گفت هیچ چیز.حال و احوال و ... گفتم اوووووه چه حال و احوالیه که انقدر طول کشیده؟( 1.5 ساعت با هم چت می کردند.)
نتیجه چی شد؟ شوهرم عصبانی و طلبکار از اینکه چرا بهش اعتماد ندارم و ازش سوال می کنم. دوباره شعارهای کلیشه ای احترام به حریم خصوصی و ...
یک هفته بعد، صبح زود که در آغوش همسرم خوابیده بودم.برایش اس اومد. من هم که بسیار مشکوک شده بودم و از طرفی راه حل پرسش از همسر موثر نبود، موبایلش رو چک کردم و اون چه که نباید می دیدم و دیدم...