سلام اقليماجان
آخه دختر خوب نيازي نبود زنگ بزني و از پشت تلفن اين حرفها را بزني و اشتباه تر اين كه بگي پسرتون نبايد اين حرفها را به شما مي گفت. خوب معلومه جبهه گيري مي كنه و از پسرش طرفداري مي كنه. (باز كه بي سياست حرف زدي)
بهت كه گفتم:
به نظر من هر وقت مادرشوهرت را ديدي خيلي عادي رفتار كن و نهايتاً براي اين كه موضوع كش پيدا نكند بهش بگو مادرجان بابت اون روز عذرخواهي مي كنم اصلا حالم خوب نبود. فكر كنم به خاطر شرايطم يكمي زود رنج و عصبي شدم. چون حالم خوب نبود از اين كه تنها باشم و تنهايي توي خونه حالم بد شود، مي ترسيدم. :rolleyes:
و بعد بغلش كن و يكم مظلوم نمايي و مهرباني و لوس كردن خودت .اينجوري همه چي به خوبي تمام مي شه.
به همسرت هم بگو يك موقع اگه عصبي مي شم و چيزي مي گم فقط براي خالي شدنه و منظوري ندارم. فقط جنبه درد و دل داره. خودت رو لوس كن بهش بگو: به تو نگم با تو درد و دل نكنم پس به كي بگم تا آروم شم. ازش خواهش كن فقط شنونده حرفهات باشه و به خانواده اش انتقال نده.
(ظاهراً چون قدمتم تو اين تالار كمه و رتبه هام پايينه كسي به حرفم گوش نمي ده!!!!!!!!!!!!)







اينجوري همه چي به خوبي تمام مي شه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)