سلام زیبا.ده ؛
به نظرت آدم باید هر چی که دل تنگش می خواهد در هر جایی و در عموم و جمع بگه !؟
آیا تمام چیزهایی که دل تنگ ما می خواهد معقولانه است !؟
آیا چیزهایی که دل تنگ ما می خواهد به صلاح همست !؟
شاید تو دوست خوبم بگی که این تاپیک رو باز کردی تا فقط بقیه بتونند حرفشون رو آزادانه بیان کنند اما آزادی بیان همیشه مطلوبه !؟و همیشه به صلاح همست ؟
من در گذشته ( نمیدونم کدوم پستم ) یه شعر رو گذاشتم که فکر میکنم اون شعر رو به همراه حدیث گرانقدری از امام موسی بن جعفر (ع) اینجا هم خوبه دوباره تکرار کنم .
نويسنده را بايدی چهار چيز
دل و دست و وجدان و افکار تميز
اگر آنکه نا پاک شد اين چهار
ز نا پاکی صاحبش شک مدار
قلم چون گرفتی دو رويی مکن
غرض ورزی و کينه جويی مکن
قلم گير و همچون قلم راست باش
نه هر کس خيال کجت خواست باش
قلم گر خلاف ره مردم است
قلم نيست ، نيش دُمِ کژدُم است
^^^^^^^^^^^^^^^6
از وصاياى امام كاظم «عليه السلام» به هشام:
(يا هشام قِلّةُ المنطق حِكمٌ عظيمٌ. فعليكم بالصّمت، فإنّه دَعَةٌ حسنةٌ وقلّة وزرٍ وخفّةٌ من الذّنوب. فحَصّنوا باب الحلم؛ فإنّ بابه الصّبر.)
(تحف العقول صفحه 394)
اى هشام ! كمگويى كارى حكيمانه است و بر تو باد به صمت . )صمت : سكوت در هنگامى كه سخن گفتن لازم نيست ( .
بعضى از افراد دائماً حرف مىزنند و هر كس سخنى مىگويد دخالت مىكنند و اين از رذائل اخلاقى است حتى گاهى، انسان براى حرف زدن انگيزه هم دارد، مثلاً مىخواهد اظهار فضل كند اما در همين مورد نيز خوددارى از سخن، مستحسن است. و از آنجا كه همه گفتار انسان در نامه عمل او، ثبت و ضبط مىشود و چه بسا در پر گفتن، انسان دچار خلاف گويى گردد. لذا كم گويى موجب كم شدن وزر و وبال و تخفيف گناهان است.
صمت، خود از حلم سر چشمه مىگيرد، حلم در مقابل خفّت است، گاهى افراد در هنگام شادى با بروز حوادث نا خوش، خود را مىبازند لكن انسان حليم در خوشى و نا خوشى عنان خود را از كف نمىدهد.
ريشه حلم نيز صبر است، صبر به معناى مقاومت و پايدارى است، چه در مقابل فشارهاى زندگى و چه در مقابل تكاليف الهى.
*****************************
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
*****************************







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)