به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

Threaded View

  1. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 14 شهریور 94 [ 22:55]
    تاریخ عضویت
    1391-9-16
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    2,666
    سطح
    31
    Points: 2,666, Level: 31
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    33

    تشکرشده 50 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چگونه دوباره به همسرم اعتماد کنم و گذشته را فراموش کنم؟

    سلام دوست عزیز

    منم طعم تلخ خیانت رو چشیدم و کاملا احساست رو درک می کنم میدونم چی میکشی. من وقتی که فهمیدم شوهرم بهم خیانت کرده مثل دیوونه ها شده بودم احساس می کردم دنیا رو سرم خراب شده. توی ماه عسلمون بود رفته بودیم شمال. انقدر حالم بد بود که می خواستم خودمو تو دریا غرق کنم ولی خوشبختانه چند نفر جولومو گرفتند.
    شوهر من هم کارش از روی شیطنت بود. ولی هیچ وقت حاضر نشد اعتراف کنه. من اصلا نتونستم با این قضیه کنار بیام هم دوسش داشتم هم به خاطر این کارش ازش متنفر بودم. با خودم می گفتم من که هیچ چیزی واسش کم نذاشتم چرا این کارو با من کرد. شوهر من کارش طوری بود که در 1 ماه فقط 1 هفته پیش من بود. یه شهر دیگه کار می کرد. بعد از اون جریانا 2-3 بار دیگه هم این کارو کرد و وقتی من اعتراض می کردم می گفت تو شکاکی تو مریضی روانی هستی مالیخولیا داری که فکر می کنی من بهت خیانت می کنم اون هیچ وقت به کارهای بدش اعتراف نکرد تا اینکه تصمیم گرفتم ازش جدا شم. هم به خاطر خیانت هم مسایل دیگه. چون بهم خیانت کرده بود نسبت بهش بی احساس شده بودم. هرچی بهم محبت میکرد من با سردی باهاش رفتار میکردم تا اینکه خسته شد و کارمون به جدایی کشید البته دلیل کینه من این بود که به خطاش اعتراف نمیکرد و منم داشتم کم کم باور می کردم که شکاکم. اگه اعتراف می کرد می بخشیدمش.ولی اطرافیان هم به کاراش شک کرده بودن و می گفتن چرا شوهرت دائمن سرش تو گوشیشه!بعد از 6 ماه که خونه پدرم بودم اومد گریه زاری کرد. بهش گفتم تو به من خیانت کردی ولی هیچ وقت اعتراف نکردی و به من تهمت روانی بودن زدی. ولی این بار گفت به خدا پشیمونم چون اون موقع احساس کمبود محبت می کردم این کارا رو کردم. دوست خوبم باز خدا رو شکر کن که شوهرت اعتراف کرده و واست داستان پردازی نکرده و خودشم باهات پیش مشاور میاد. شوهر من حتی اجازه نمی داد به گوشیش دست بزنم. اونو یه لحظه از خودش دور نمیکرد.

  2. 4 کاربر از پست مفید maria_smile تشکرکرده اند .

    maria_smile (دوشنبه 20 آذر 91), sara503 (پنجشنبه 23 خرداد 92), آبی آسمونی (شنبه 03 مهر 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.