به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 92 [ 18:25]
    تاریخ عضویت
    1391-7-24
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    661
    سطح
    13
    Points: 661, Level: 13
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 31 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: رابطه مخفی همسرم با منشی مشترکمون!

    آنی عزیز با سلام و تشکر از اینکه برای من وقت گذاشتید.در مورد تحقیق قبل از ازدواج باید بگم که من تحقیقات کاملی در مورد ایشون و خوانوادشون انجام داده بودم .ایشون دوست صمیمی وهم اتاقی برادرم در دوران تحصیل بودند و برادرم از بسیاری از خصوصیات اخلاقی ایشوگن مطلع بودندو ایشون رو تایید کرده بودند .در واقع اون موقع همسرم هنوز از وجود من اطلاعی نداشتند بنابراین چیزی هم برای مخفی کردن از برادرم نداشتند وما بعدا بطور خیلی اتفاقی با هم آشنا شدیم.ولی باز من و خانواده ام برای تحقیق به شهر ایشون رفتیم واز همسایه ها،بستگان،خمکلاسیهای دانشگاهوحتی اساتیدش تحقیق کردیم که نکته منفی نداشت و واقعا توی این11 سال زندگی مشترک هم ما مشکل جدی با هم نداشتیم.روابط ما تا قبل از تولد دخترم(5.5سال پیش) کاملا عاشقانه و دوستانه بود ولی بعد از اون توجه شوهرم به من مثل قبل نبود و همیشه خم در جواب اعتراض من میگفت طبیعیه ما بچه دار شدیم و شرایط یه کم فرق کرده!

    H از دو سال پیش و پس از تولد پسرم همسرم برای اینکه پسرم برای خواب به ما وابسته نشه محل خوابش رو از من جدا کرد و پیش پسرم می خوابید و فقط در مواقع مورد نیازش! پیش من میاومد من بارها ازین موضوع ابراز نارضایتی کردم وحتی این اواخر این رابطه برای من زجرآور و پر استرس وبدون لذت بود.
    به نظر من بزرگترین اشتباه ومشکل زندگی ما از همین جا شروع شد واین دوری و بی محبتی بین ما وارد یک سیکل معیوب شد.ولی من حتی طی این مدت هرگز هرگز به خیانت و رابطه با یه نفر دیگه فکر نکردم وهمیشه ازین کار متنفر بودم وبارها به همسرم گفته بودم که من هر چیزیو تو زندگی میتونم ببخشم بجز خیانتو وهمیشه به همه میگفتم در صورت وجود خیانت یکی از طرفین باید فاتحه اون زندگی رو خوند! و حالا از چیزی که همیشه برام غیر قابل تصور بود و حتی جرات فکر کردن بهشو نداشتم به سرم اومده و درموندم کرده.شب اول که فهمیدم باورم نمیشد به همین راحتی زندگیم تموم و نابود شده وتو یه چشم بهم زدن همه چیز یه جور دیگه شد.دروغهایی که شوهرم تو اون چند ماه به من گفته بود؛قربون صدقه هایی که برای رد گم کردن من به من میگفت پبامکهای عاشقانهای گه همزمان به هردومون میفرستاد همه جلوی چشم میاومد وهنوز گاهی روزی چند بار این صحنه ها جلوی چشم میاد و حس تنفر من چند برابر میشه.گاهی همسرمو میبخشم و بعد از نیم ساعت میگم اون لیاقت منو بچه ها و این زندگی رو نداره .احساساتم به شدت متناقض شده واین خیلی اذیتم میکنه.
    در مورد خودم و ایرادهام:
    1.بزرگترین عیبم اینه که زود رنجم و زود قهر میکنم.
    2.شبها که با بچه ها خونم خیلی خسته میشم چون اینجا هیچ کمکی ندارم(خانواده من و همسرم نزدیکمون نیستند)وهمسرم هم شبها دیر میاد و من خسته از کار بیرون باید تنهایی به کار بچه ها برسم .

    H از دو سال پیش و پس از تولد پسرم همسرم برای اینکه پسرم برای خواب به ما وابسته نشه محل خوابش رو از من جدا کرد و پیش پسرم می خوابید و فقط در مواقع مورد نیازش! پیش من میاومد من بارها ازین موضوع ابراز نارضایتی کردم وحتی این اواخر این رابطه برای من زجرآور و پر استرس وبدون لذت بود.
    به نظر من بزرگترین اشتباه ومشکل زندگی ما از همین جا شروع شد واین دوری و بی محبتی بین ما وارد یک سیکل معیوب شد.ولی من حتی طی این مدت هرگز هرگز به خیانت و رابطه با یه نفر دیگه فکر نکردم وهمیشه ازین کار متنفر بودم وبارها به همسرم گفته بودم که من هر چیزیو تو زندگی میتونم ببخشم بجز خیانتو وهمیشه به همه میگفتم در صورت وجود خیانت یکی از طرفین باید فاتحه اون زندگی رو خوند! و حالا از چیزی که همیشه برام غیر قابل تصور بود و حتی جرات فکر کردن بهشو نداشتم به سرم اومده و درموندم کرده.شب اول که فهمیدم باورم نمیشد به همین راحتی زندگیم تموم و نابود شده وتو یه چشم بهم زدن همه چیز یه جور دیگه شد.دروغهایی که شوهرم تو اون چند ماه به من گفته بود؛قربون صدقه هایی که برای رد گم کردن من به من میگفت پبامکهای عاشقانهای گه همزمان به هردومون میفرستاد همه جلوی چشم میاومد وهنوز گاهی روزی چند بار این صحنه ها جلوی چشم میاد و حس تنفر من چند برابر میشه.گاهی همسرمو میبخشم و بعد از نیم ساعت میگم اون لیاقت منو بچه ها و این زندگی رو نداره .احساساتم به شدت متناقض شده واین خیلی اذیتم میکنه.
    در مورد خودم و ایرادهام:
    1.بزرگترین عیبم اینه که زود رنجم و زود قهر میکنم.
    2.شبها که با بچه ها خونم خیلی خسته میشم چون اینجا هیچ کمکی ندارم(خانواده من و همسرم نزدیکمون نیستند)وهمسرم هم شبها دیر میاد و من خسته از کار بیرون باید تنهایی به کار بچه ها برسم .

    شبها هم همسرم نسبتا دیر میاد و من خسته وکلافه هستم و وقتی ایشون مشغول روزنامه خوندن ،اینترنت،یا تلویزیون دیدن میشد من بد اخلاقی میکردم چون واقعا این چند ماه اخیر اهمیتی به من نمیداد.
    3.میل جنسی من چند ماه آخر کم شده بود چون همیشه یه چیزی مثل خوره منو اذیت میکرد که شوهرم مثل قبل دوستم نداره وبارها موقع سکس ازش پرسیدم که تو ممکنه توفکرشخص دیگه ای باشی واون همیشه انکار میکرد.ولی این حس رو من بعنوان یک زن حس میکردم و واقعا میلمو به ایشون کم میکرد.در واقع رابطه ما تو یه سیکل معیوب افتاده بود البته الان روابطمون خیلی بیشتر وبهتر شده.
    4.سادگی واعتماد بیش از حدم به همسرم.
    البته من حتما ایرادهای خیلی بزرگ دیگه ای هم دارم که اونها رو باید از همسرم پرسید .
    آنی عزیز من اصلا و به هیچ عنوان قصد مظلوم نمایی ندارم و قبول دارم که در هر خبانتی حتما فرد خیانت دیده هم تا حدی مقصر است ولی این به هیچ عنوان توجیه کننده نیست و یک نفر حتی اگه بدترین و کثیفترین فرد روی زمین باشه همسرش حق نداره بهش خیانت کنه و تعهدش رو زیر پا بگذاره!میتونست اگه از من دلخوری یا ناراحتی داره واضح به من بگه تا من ایرادمو رفع کنم ولی این کار کثیف رو با من نمیکرد.
    پدربزرگ عزیز.شما غصه اون منشی رو نخورید.مدیر مسوول ما طی 3 سال گذشته 3 بار ایشونو اخراج کرده بود یک بار بدلیل دزدی از غرفه فروش ! که من و همسرم دفعه اول بخشیدیمش و وسطتش رو کردیم ودو بار هم بدلیل بد رفتاری با ارباب رجوع و کار نکردن درست که باز هم پیش همسر من گریه زاری کرد تا پیش مدیرمون وساطتشو بکنه!این زن یک شیطان بود و لیاقت کار کردن نداشت کسی که به نون شبش محتاج باشه وبا منت والتماس یه کار آبرومند با حقوق خوب گیر آورده باشه بیجا میکنه ازاین ...کاریها بکنه.

    ضمنا توجه داشته باشید که ایشون خودشون هم متاهل بودن و مادر یک فرزند و کاملا از زندگی ما واینکه من دوتا بچه کوچیک دارم و داره زندگی منو با اینکارش به آتیش میکشه اطلاع داشتند شاید خیانت بین آقایون واز نظر شما اینقدر قبیح نباشه(که البته به نظر من هست)ولی قبول کنید یه زن ویه مادر باید خیلی پست باشه که تن به این کار کثیف بده وبعد به شوهر من بگه اصلا زندگیم برام مهم نیست،هر چی میخواد بشه بشه!بنابراین من اصلا از اینکه همچین موجود کثیفی رو از نون خوردن انداختم ناراحت نیستم!
    پدر بزرگ عزیز.من وقتی علت اینکارو از همسرم میپرسم میگه من با تو هیچ مشکلی نداشتم فقط این منشی مرتب از من دلبری کرد و هر بار که اومد توی اتاقم رفتارهایی از خودش نشون داد که من فهمیدم اهل اینکارهاست وتوی این سه سال زیاد سعی میکردم باهاش قاطی نشم ولی کم کم به سمتش کشیده شدم و خودم هم نمیدونم چطور اینجوری شد.
    جالبه که این خانم پی از رو شدن این جریانات همسر منو تهدید کرده بود که میتونم با اس هایی که ازت دارم آبروتو ببرم ولی به خدا!!!واگذارت میکنم!
    ضمنا همسرم میگه خوشی زیر دلم زده بود:وضع مالی خوب؛شغل خوب ؛دوتا بچه سالم؛زن خوب(به گفته خودش)فقط هیجان وتنوع تو زندگیم نداشتم که اونم توی این رابطه مخفیانه پیدا کرده بودم!ضمنا لازمه بگم که بدلیل موقعیت شغلی من درآمد مالی من این چند ماهه اخیر و طی این جریانات خیلی بالا وسه برابر همسرم شده بودکه فکر میکنم این عوامل هم موثر باشهبه نظر من به همین دلیل شوهرم سراغ یک زن با موقعیت اجتماعی پایین رفته تا بتونه توانمندی وقدرت خودشو جلوی یک زن به رخ بکشه واز طرف اون تایید بشه.
    ببخشید که باز هم پر حرفی کردم ولی چیزهایی که به ذهنم میومدو براتون گفتم تا بیشتر بتونم ازتون کمک بگیرم.

    ضمنا توجه داشته باشید که ایشون خودشون هم متاهل بودن و مادر یک فرزند و کاملا از زندگی ما واینکه من دوتا بچه کوچیک دارم و داره زندگی منو با اینکارش به آتیش میکشه اطلاع داشتند شاید خیانت بین آقایون واز نظر شما اینقدر قبیح نباشه(که البته به نظر من هست)ولی قبول کنید یه زن ویه مادر باید خیلی پست باشه که تن به این کار کثیف بده وبعد به شوهر من بگه اصلا زندگیم برام مهم نیست،هر چی میخواد بشه بشه!بنابراین من اصلا از اینکه همچین موجود کثیفی رو از نون خوردن انداختم ناراحت نیستم!
    پدر بزرگ عزیز.من وقتی علت اینکارو از همسرم میپرسم میگه من با تو هیچ مشکلی نداشتم فقط این منشی مرتب از من دلبری کرد و هر بار که اومد توی اتاقم رفتارهایی از خودش نشون داد که من فهمیدم اهل اینکارهاست وتوی این سه سال زیاد سعی میکردم باهاش قاطی نشم ولی کم کم به سمتش کشیده شدم و خودم هم نمیدونم چطور اینجوری شد.
    جالبه که این خانم پی از رو شدن این جریانات همسر منو تهدید کرده بود که میتونم با اس هایی که ازت دارم آبروتو ببرم ولی به خدا!!!واگذارت میکنم!
    ضمنا همسرم میگه خوشی زیر دلم زده بود:وضع مالی خوب؛شغل خوب ؛دوتا بچه سالم؛زن خوب(به گفته خودش)فقط هیجان وتنوع تو زندگیم نداشتم که اونم توی این رابطه مخفیانه پیدا کرده بودم!ضمنا لازمه بگم که بدلیل موقعیت شغلی من درآمد مالی من این چند ماهه اخیر و طی این جریانات خیلی بالا وسه برابر همسرم شده بودکه فکر میکنم این عوامل هم موثر باشهبه نظر من به همین دلیل شوهرم سراغ یک زن با موقعیت اجتماعی پایین رفته تا بتونه توانمندی وقدرت خودشو جلوی یک زن به رخ بکشه واز طرف اون تایید بشه.
    ببخشید که باز هم پر حرفی کردم ولی چیزهایی که به ذهنم میومدو براتون گفتم تا بیشتر بتونم ازتون کمک بگیرم.

    فرشته مهربان عزیزم.از راهکارارزشمندتون خیلی خوشم اومد ولی یک زن باید واقعا خوددار باشه وبه خودش مسلط باشه تا بتونه تو چنین شرایطی اینقدر آرومو منطقی رفتار کنه و ضمنا من با نظر sunlifeکاملا موافقم که مرد ممکنه تو این شرایط خیلی محتاطانه تر رفتار کنه و همسرش دیرتر بفهمه واین ممکنه عواقبش خیلی بدتر باشه!خواهش میکنم نظرتونو بفرمایید.متشکرم.

  2. 6 کاربر از پست مفید ستاره روشن تشکرکرده اند .

    ستاره روشن (سه شنبه 21 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.