مهرو و مریم گرامی از حسن نیت شما سپاس گذارم و این صحبت های شما برایم قابل تامل و ارزشمند هست ولی متاسفانه راهی جز این ندارم.
کسی که ده سال از عمرش رو برای سامان دادن به یک زندگی صرف کرده حتما بی دلیل سراغ جدایی نمیره.
فرمایش شما درباره اینکه چرا ما که مشکل داشتیم بچه دار شدیم و چرا بازهم اقدام برای داشتن فرزند دوم کردیم کاملا درست است ولی اینکه میگویم مشکل از اول بوده این طور نبوده که تاب و توان ادامه رو از من بگیره
بعد از این همه سال دیگر توانی برای ادامه دادن به این زندگی ندارم
صادقانه بگویم همسر من بیمار روانی نیست (هرچند بر طبق اسناد پزشکی ایشون سابقه بیماری افسردگی دارد و قرص هم مصرف می کند ولی شخصا افسردگی را بیماری روانی نمیدونم )ولی کم از بیماران روانی ندارد.مواردی هست که نوشتنش رنج آور و خواندنش مضحک و خنده آور است .شام درست نکرده بود من خسته از سرکار امدم و شام درست کردم و وقتی ازش خواستم بخوره کل غذا را با ظرفش ریخت دور.
من کتمان نمی کنم که کوتاهی ونقص هایی داشتم ودارم اما اشتباهات من در حدی نیست که یک زندگی را به سمت نابودی سوق دهد.
جناب baby از اینکه در مورد کاهش اثرات این درگیری ها بر روی دخترم تذکر دادید از شما سپاس گذارم چیزی که از نظرم دور مانده بود به خاطر مشغله های ذهنی
بله حتما در اولین فرصت رئوس مشکلات و توصیه های مشاور را می نویسم
صادقانه پاسخ بقیه سوالات را خواهم داد.
فقط نمیدانم گفت شاید به دور از اخلاقیات باشد ولی یکی از این مشاوران به زعم من خودش نیاز به مشاوره اساسی دارد.









علاقه مندی ها (Bookmarks)