به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

Threaded View

  1. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: راهنمایی جهت کاهش اثرات ناشی از طلاق بر روی فرزندم

    نقل قول نوشته اصلی توسط شایگان

    آیا شده به خاطر خودتون و همسرتون برای ادامه زندگی تلاش کنید نه به خاطر دختر 9 ساله تون ؟

    بله سالهای اول زندگی اینطور بود.

    اگردخترتون نبود چه زمانی اقدام به جدایی می کردید

    جواب این سوال را نمیدانم


    در رابطه با اتفاقی که برای همسرتون افتاده این اصلا اهمیت نداره که شما مقصر بودید یا نبودید . این مهم هست که این اتفاق برای یک زن یک شوک بزرگ هست و نیاز به همراهی شما و مراجعه به روانشناس بوده تا آثار این اتفاق صدمات روحی ایشون رو کم کنه .
    چقدر در اون زمان به جای اینکه در پی اثبات بی گناهی خود باشید فقط به همسرتون توجه کردید؟

    خیر یکی از کوتاهی های بنده همین بود بیشتر در پی اثبات بی گناهی خودم بودم و به دلیل تهمتی که ناروا به من می زد عصبی می شدم و از نظر عاطفی حمایتش نکردم .

    آیا ایشون رو مشاوره بردید ؟بله بردم و قرص های ضد افسردگی به ایشون تجویز شد.

    برخوردهای همسرتون بعد از این اتفاق تغییری کرد ، آیا شدت عصبانیت های ایشون بیشتر شد یا خیر؟بله عصبی تر و پرخاشگر تر شد.

    رئوس مشکلات ما:
    مشکلات اولیه :
    اختلاف قدیمی ایشون با خانواده من برسر کوتاهی که در مراسم عروسی بوده
    مشکلات مالی (نارضایتی همسرم از منطقه ای که منزل من در آنجا بود و توان مالی من هم بیش از آن نبود.)

    مشکلات ثانویه:
    عصبی بودن همسرم که درهنگام عصبانیت شروع میکرد به شکستن ظروف و کتک کاری این مشکلات بعد از زایمان دومش شدت گرفت
    نبودن یا در صورت بودن بی کیفیت بودن رابطه جنسی بعد از زایمان دوم (همسرم از در هنگام نارضایتی مایل نبود و اگر من تمایلی نشون میدادم عصبانی و ناراحت می شد و می گفت تو مرا برای یک چیز میخواهی)


    یکی دیگر از مسائلی که مشاور به ما گفت این بود که روابط را با خانواده من کمتر کنیم از طرفی به من گفتن که شما روابطت را با خانواده همسرت بهتر کن و جبران رفتار او را نکن.(اینکار را نتوانستم )

    نوعی جبران در رفتار من بود که وقتی اختلاف اورا با خانواده خود دیدم رابطه خود را با خانواده همسرم قطع کردم.

    در نهایت با بدترشدن اوضاع سعی کردم هیچ تلاشی برای بهبود روابط مادرم وهمسرم نکنم وبه همسرم بفهمانم که تنها چیزی که در الویت است او و دخترم است .و به گفته مشاور روابطم راباخانواده کمتر کردم.
    تشخیص مشاور این بود که به دلیل اینکه همسر من از نظر وضعیت مالی جز اقشار طبقه بالا بوده و زندگی کنونی در حد متوسط و پایین تر است دچار افسردگی و ناراحتی است اما من در زمان خواستگاری وضعیت مالی و داراییم را صادقانه گفته بودم و خودم را غنی تر نشان نداده بودم. از الان بیش از 6 سال است که شرایط مالی تغییر کرده ولی رفتار همسرم بدتر میشود.



    آقای شایگان ممنون از توضیحاتتون حالا مسئله شفاف تر شد .

    شما در طول زندگی به جای اینکه از مشاوره ها کمک بگیرید و واقعا به زندگیتون کمک کنید یک روند اشتباه رو پیش گرفتیدو بعد از این که کار خراب می شد سعی کردید که کار رو درست کنید اما نوش دارویی بیش نبوده و نمی تونسته برای شما معجزه کنه .
    شما در لحظاتی که باید به همسرت کمک می کردی ، بهش محبت می کردی ، همراهش باشی نبودی و بعد که همسرتون حالش بدتر می شده تصمیمتون عوض می شد .

    قبل از هرچیز خودتون باید تصمیم بگیرید که زندگیتون رو نجات بدید نه فقط به خاطر دخترتون بلکه به خاطر هر 3 نفر شما که این زندگی رو تشکیل دادید و بعد از اون صبر داشته باشید و انتظار نداشته باشید یک شبه برای یک زندگی 10 ساله معجزه بشه .

    1_ این خیلی خوبه که شما از روز اول صادقانه شرایط مالی تون رو گفتید اما انتظارنداشته باشید این حرف شما تضمین کننده نبودن مشکل در این زمینه باشد. باید در نظر می داشتید که همسرتون از طبقه مرفهی هست پس حداقل های ایشون با حداقل های شما خیلی متفاوت است . تا زمانی ممکن هست به خاطر عشق با خیلی چیزها کنار بیاد اما حقیقت اینه که ایشون به شکلی دیگر بزرگ شده و زندگی کرده ، پس وقتی از خانه ، وضعیت زندگی و اینکه از دوستان و خوانوادش خجالت می کشه ، به شما گله می کنه ، شما نباید عصبی بشید بلکه باید این تفاوت ها رو یادتون بیاد و ایشون رو درک کنید .

    شما عصبی میشید چون این پیغام رو دریافت می کنید ( تو مرد بی عرضه ای هستی که نه خونه خوبی تهیه می کنی نه زندگیی که من دوست دارم و تو توان هیچ کاری رو نداری )

    این پیغام به هیچ وجه درست نیست شاید این دم دستی ترین برداشت از حرف های همسر شما باشه ، اما حقیقت اینه که اون فقط داره دغدغه هاش رو به شما میگه و این طبیعیه که وقتی وضعیت زندگی او از خوانوادش دور باشه احساس سرخوردگی و شرم سراغش بیاد . قطعا مهمانی های اونها با شما خیلی متفاوت هست و در واقع همین احساس رو دوباره در همسرتون ایجاد می کنه .
    پس بهتره به جای جبهه گیری ، همسرتون رو درک کنید و بدونید که او به گونه ای متفاوت زندگی کرده و حرفهاش برای زیرسوال بردن تلاش های شما برای زندگیتون نیست .

    برخورد مناسب شما : وقتی مثلا همسر شما از مراسم عروسی و کارهای نکرده شما در گذشته میگه . شما باید با همسرتون همدلی کنید و نشون بدید که درکش می کنید . این که شما بگید گذشته ها گذشته همراهی نیست بلکه عدم درک رو منتقل می کنه . شما یا باید سکوت کنید و با محبت های کلامی و غیرکلامی مسیر رو عوض کنید . یا صادقانه به همسرتون بگید که خودتون هم از این موضوع متاسف هستید و حق با اوست و بعد دیگه ادامه ندید حتی اگر همسرتون حرف های بیشتری زد . (با این کار به مرور همسر خود را خلع صلاح می کنید چون هر برخورد دیگری غیر از این جای ادامه و بحث را برای او باز میگذارد )

    2_ اگر مشاور به شما گفته از خانواده خودتون دوری کنید ،این مسئله مقطعی بوده و فقط برای از بین بردن حساسیت های همسرتون بوده چرا که ایشون نیاز به زمان و آرامش در کنار شما داره و مسائل تنش زا رو باید برای مدتی دور کرد اما شما دقیقا برعکس یعنی با جبران کردن و قطع ارتباط با خانواده همسرتون این حساسیت ها رو دو چندان کردید .شما امروز نباید به علت اختلافات و مقابله به مثل فکر کنید بلکه باید برای حفظ زندگیتون قدم های بزرگی بردارید و صبور باشید . اما شما با کم صبری مشکلات رو بیشتر کردید و بعد سعی کردید نشون بدید که زندگی 3 نفره خودتون در اولویت هست ، این تناقض های رفتاری حال همسرشما رو خراب تر می کنه و اعتمادش رو از دست میده.

    3_ بعد از مرگ بچه همسر شما چند برابر گذشته به حمایت و توجه و مهربانی شما نیاز داشته اما شما غافل شدید و باور کردید که مقصر هستید ، در صورتی که نباید توقع قضاوت درست در اون زمان از همسرتون میداشتید ، بلکه باید به او زمان می دادید و بی دریغ محبت می کردید . جلسات مشاوره در کنار دارو و مهمتر از همه محبت شما می تونست این مسئله رو در وجود همسرتون حل کنه اما حل که نشد هیچ بلکه به قول خودتون مشکلات شدیدتر شد .

    4_ وقتی همسرتون به شما میگه ( تو مرا برای یک چیز می خواهی ) این یک زنگ خطر هست . نشان دهنده این هست که همسر شما نسبت به شما بی اعتماد شده و احتمالا زمان هایی که به حضور و محبت شما نیاز داشته از جانب شما چیزی دریافت نکرده و فقط محبت شما محدود به زمانی بوده که شما به او نیاز داشتید .
    در این رابطه به او فشار نیاورید بلکه سعی کنید اعتماد او را دوباره جلب کنید تا شما را باور کند و او نیز خواهان شما باشد .


    آقای شایگان هیچکس به اندازه شما دلسوز زندگیتون نیست ، پس تلاش هاتون تا الان کافی و درست نبوده بنابراین تصمیم بگیرید که هرچه در توان دارید برای زندگیتون بگذارید .
    شما خیلی باید صبور باشید .
    چیزی که بیش از همه در زندگی شما به چشم می خورد نبود محبت و صمیمیت است که این برای یک زن خیلی پررنگ تر از یک مرد است . همسر شما فقط به توجه و محبت نیاز دارد حتی در مواقعی که عصبانی است .

    همانطور که گفتید اوایل زندگی حتی از نظر شما محبت های افراطی نسبت به شما داشته اما با نگرفتن پاسخی در سطح محبتش دلسرد شده و کم کم جای این محبت ها را عصبانیت و پرخاشگری گرفته و بعد از این همه سال چون در مواقعی که به شما نیاز داشته همراهی مناسبی نداشتید حتی به شما بی اعتماد شده و به نوعی از شما کینه گرفته و حتی اگر محبتی داشته باشید او پاسخ عکس میدهد . این مشکلات نیاز به زمان و صبوری و پایبندی شما دارد عشقی که در طی چندین سال به اینجا رسیده برای بازگشت نیاز به زمانی طولانی دارد .



  2. 4 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (سه شنبه 21 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: چهارشنبه 30 دی 94, 12:45
  2. خاطره هایی که همیشه جلوی چشمامه (مشکلات کودکی تا به امروز)
    توسط yektaye tanha در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 26
    آخرين نوشته: شنبه 30 شهریور 92, 00:43
  3. از حرفهایی که همسرم جلوی خانواده ام میزند خجالت میکشم
    توسط mahsa1366 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 مرداد 90, 15:50
  4. مرحوم علی دایی(طرح روی جلد مجله)
    توسط mohajer در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 29 فروردین 88, 21:53
  5. چه لوگوی بهاری و زیبایی در تالار همدردی میبینم .....
    توسط آرزو در انجمن بهترین های تالار همدردی از دیدگاه اعضاء
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 اسفند 86, 18:35

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.