نوشته اصلی توسط شایگان
آقای شایگان ممنون از توضیحاتتون حالا مسئله شفاف تر شد .
شما در طول زندگی به جای اینکه از مشاوره ها کمک بگیرید و واقعا به زندگیتون کمک کنید یک روند اشتباه رو پیش گرفتیدو بعد از این که کار خراب می شد سعی کردید که کار رو درست کنید اما نوش دارویی بیش نبوده و نمی تونسته برای شما معجزه کنه .
شما در لحظاتی که باید به همسرت کمک می کردی ، بهش محبت می کردی ، همراهش باشی نبودی و بعد که همسرتون حالش بدتر می شده تصمیمتون عوض می شد .
قبل از هرچیز خودتون باید تصمیم بگیرید که زندگیتون رو نجات بدید نه فقط به خاطر دخترتون بلکه به خاطر هر 3 نفر شما که این زندگی رو تشکیل دادید و بعد از اون صبر داشته باشید و انتظار نداشته باشید یک شبه برای یک زندگی 10 ساله معجزه بشه .
1_ این خیلی خوبه که شما از روز اول صادقانه شرایط مالی تون رو گفتید اما انتظارنداشته باشید این حرف شما تضمین کننده نبودن مشکل در این زمینه باشد. باید در نظر می داشتید که همسرتون از طبقه مرفهی هست پس حداقل های ایشون با حداقل های شما خیلی متفاوت است . تا زمانی ممکن هست به خاطر عشق با خیلی چیزها کنار بیاد اما حقیقت اینه که ایشون به شکلی دیگر بزرگ شده و زندگی کرده ، پس وقتی از خانه ، وضعیت زندگی و اینکه از دوستان و خوانوادش خجالت می کشه ، به شما گله می کنه ، شما نباید عصبی بشید بلکه باید این تفاوت ها رو یادتون بیاد و ایشون رو درک کنید .
شما عصبی میشید چون این پیغام رو دریافت می کنید ( تو مرد بی عرضه ای هستی که نه خونه خوبی تهیه می کنی نه زندگیی که من دوست دارم و تو توان هیچ کاری رو نداری )
این پیغام به هیچ وجه درست نیست شاید این دم دستی ترین برداشت از حرف های همسر شما باشه ، اما حقیقت اینه که اون فقط داره دغدغه هاش رو به شما میگه و این طبیعیه که وقتی وضعیت زندگی او از خوانوادش دور باشه احساس سرخوردگی و شرم سراغش بیاد . قطعا مهمانی های اونها با شما خیلی متفاوت هست و در واقع همین احساس رو دوباره در همسرتون ایجاد می کنه .
پس بهتره به جای جبهه گیری ، همسرتون رو درک کنید و بدونید که او به گونه ای متفاوت زندگی کرده و حرفهاش برای زیرسوال بردن تلاش های شما برای زندگیتون نیست .
برخورد مناسب شما : وقتی مثلا همسر شما از مراسم عروسی و کارهای نکرده شما در گذشته میگه . شما باید با همسرتون همدلی کنید و نشون بدید که درکش می کنید . این که شما بگید گذشته ها گذشته همراهی نیست بلکه عدم درک رو منتقل می کنه . شما یا باید سکوت کنید و با محبت های کلامی و غیرکلامی مسیر رو عوض کنید . یا صادقانه به همسرتون بگید که خودتون هم از این موضوع متاسف هستید و حق با اوست و بعد دیگه ادامه ندید حتی اگر همسرتون حرف های بیشتری زد . (با این کار به مرور همسر خود را خلع صلاح می کنید چون هر برخورد دیگری غیر از این جای ادامه و بحث را برای او باز میگذارد )
2_ اگر مشاور به شما گفته از خانواده خودتون دوری کنید ،این مسئله مقطعی بوده و فقط برای از بین بردن حساسیت های همسرتون بوده چرا که ایشون نیاز به زمان و آرامش در کنار شما داره و مسائل تنش زا رو باید برای مدتی دور کرد اما شما دقیقا برعکس یعنی با جبران کردن و قطع ارتباط با خانواده همسرتون این حساسیت ها رو دو چندان کردید .شما امروز نباید به علت اختلافات و مقابله به مثل فکر کنید بلکه باید برای حفظ زندگیتون قدم های بزرگی بردارید و صبور باشید . اما شما با کم صبری مشکلات رو بیشتر کردید و بعد سعی کردید نشون بدید که زندگی 3 نفره خودتون در اولویت هست ، این تناقض های رفتاری حال همسرشما رو خراب تر می کنه و اعتمادش رو از دست میده.
3_ بعد از مرگ بچه همسر شما چند برابر گذشته به حمایت و توجه و مهربانی شما نیاز داشته اما شما غافل شدید و باور کردید که مقصر هستید ، در صورتی که نباید توقع قضاوت درست در اون زمان از همسرتون میداشتید ، بلکه باید به او زمان می دادید و بی دریغ محبت می کردید . جلسات مشاوره در کنار دارو و مهمتر از همه محبت شما می تونست این مسئله رو در وجود همسرتون حل کنه اما حل که نشد هیچ بلکه به قول خودتون مشکلات شدیدتر شد .
4_ وقتی همسرتون به شما میگه ( تو مرا برای یک چیز می خواهی ) این یک زنگ خطر هست . نشان دهنده این هست که همسر شما نسبت به شما بی اعتماد شده و احتمالا زمان هایی که به حضور و محبت شما نیاز داشته از جانب شما چیزی دریافت نکرده و فقط محبت شما محدود به زمانی بوده که شما به او نیاز داشتید .
در این رابطه به او فشار نیاورید بلکه سعی کنید اعتماد او را دوباره جلب کنید تا شما را باور کند و او نیز خواهان شما باشد .
آقای شایگان هیچکس به اندازه شما دلسوز زندگیتون نیست ، پس تلاش هاتون تا الان کافی و درست نبوده بنابراین تصمیم بگیرید که هرچه در توان دارید برای زندگیتون بگذارید .
شما خیلی باید صبور باشید .
چیزی که بیش از همه در زندگی شما به چشم می خورد نبود محبت و صمیمیت است که این برای یک زن خیلی پررنگ تر از یک مرد است . همسر شما فقط به توجه و محبت نیاز دارد حتی در مواقعی که عصبانی است .
همانطور که گفتید اوایل زندگی حتی از نظر شما محبت های افراطی نسبت به شما داشته اما با نگرفتن پاسخی در سطح محبتش دلسرد شده و کم کم جای این محبت ها را عصبانیت و پرخاشگری گرفته و بعد از این همه سال چون در مواقعی که به شما نیاز داشته همراهی مناسبی نداشتید حتی به شما بی اعتماد شده و به نوعی از شما کینه گرفته و حتی اگر محبتی داشته باشید او پاسخ عکس میدهد . این مشکلات نیاز به زمان و صبوری و پایبندی شما دارد عشقی که در طی چندین سال به اینجا رسیده برای بازگشت نیاز به زمانی طولانی دارد .








علاقه مندی ها (Bookmarks)