به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 بهمن 91 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1390-8-08
    نوشته ها
    225
    امتیاز
    1,705
    سطح
    24
    Points: 1,705, Level: 24
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    599

    تشکرشده 601 در 179 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: با ذهن منتقد و میمون خود چه کنم؟

    ممنونم فرشته جان. اجازه دارم منم پا به پای بهار اینجا راه برم و بنویسم که اگر اشتباه رفتم بهم تذکر بدید؟

    فعلا صورت مسئله رو مینویسم.

    صورت مسئله: چگونه ذهن منتقد خود را کنترل کنم؟

    دلایلی که فکر میکنم ذهن منتقدم مخل آرامشم شده:

    وقتی میخوام کاری رو شروع کنم یه عالمه فکر منفی میاد سراغم. مثل:
    خوب کی چی؟ حالا آخرش چی میشه؟ فرضا به فلان چیز هم رسیدی، خوب که چی؟
    ببین فلانی هم همین کارها رو کرد و همین مسیر رو رفت و تهش فلان شد (هر چی مثال بد هست میاد تو ذهنم)
    فلانی هم که موفق شد (مثال های مثبت که وجود دارند) فلان شرایط یا فلان خصوصیت رو داشت که تو نداری
    (بعد از خودم میپرسم میتونم اون شرایط رو داشته باشم؟ بعد میگم شاید بشه با تلاش به دست آورد. اما اگه نشد و بدشانسی و .... اون موقع چی؟)
    بعد کلا ذهنم میزنه زیر اون موضوع (حتی اگر تا قبل از شروع واقعا خواهانش بودم)

    (البته چون فهمیدم این مشکل رو دارم، فعلا توقف فکر میدم. یعنی میگم خفه شو ذهن جان. دلم میخواد بدبخت شم و شکست بخورم. به تو چه؟ ولی خوب سخته کنترل کردنش. بعضی وقتا مهار نشدنی میشه و باعث میشه افسرده بشم)


    چرا این طوری هستم؟ (شرایط محیطی)
    خانوادم (اطرافیانی که ازشون الگو میگیرم) به شدت این طوری هستن.
    در شکست ها تحقیر میکنن و میگن دیدی .....
    در پیروزی ها انگار نه انگار. گاهی تبریک میگن. البته انتظار بیشتری هم ندارم. ولی انتظار دارم در قدم های بعدی، موقع شروع یه کار، هر چی شکست قبلی دارم رو تو چشم نیارن .... یا مثلا کلیه ی اتفاقات بد که احتمال داره اتفاق بیافته رو مدام تکرار نکنن. خود آدم همه چیز رو اول بررسی میکنه و دونستن اتفاقات احتمالی خیلی خوبه برای داشتن آمادگی. اما وقتی بهش رنگ زیادی میدن یا بزرگش میکنن یا چند تا بدبختی رو پشت سر هم ردیف میکنن میگن اگه این شد چییییییییییییی؟؟؟؟

    قضیه بعدی هم اینه که اگر شکست در کاری بخورم، هیچ حامی ندارم. اگر بفهمن نه اینکه بخوان نمک رو زخم بپاشن، نه، اما طرز صحبتشونه. هرچیییییی به ذهنشون میاد میگن و میگن دیدی فلان کار رو نکردی و شکست خوردی؟ (کلا بی ربط جوری که اعصابت میریزه به هم) یا مثلا اگر یه کاری بخوای بکنی که باب طبعشون نباشه هی این شکست رو میارن تو چشت که دیدی اینطوری شد. حالا اینم تهش فلان میشه.



    البته جامعه ایران فکر میکنم کلا تا حدی این خصوصیت رو دارن. مثلا فرض کنید کسی پزشکی قبول شود. عکس العمل شنوندگان این هست تو جامعه:

    - اااااااااا.خوب. به سلامتی. ایشاا.. که عاقبت آخرتش به خیر باشه.
    - بلهههه. این چیزا متضمن خوش بختی نیست، تازه بدبختی هم میاره بعضی وقتا
    -آره. مثلا خانم دکتر فلان هست ها. اینقدر صبح تا شب درگیر کارش و بیمارستان بود، دیگه گفت به خودم اومدم دیدم شوهرم رفته زن دوم گرفته
    -آرهههههههه. فلان خانم دکتر هم همین طوری شده بود....

    خلاصه این مکالمه ادامه داره و هرچی مثال بد وجود داره میگن. بعد هم به دختری که پزشکی قبول شده میگن: خیلییی حواست رو جمع کن این اتفاقا برات نیافته....

    در صورتی که اگر این دختر رشته نان پزی دانشگاه خورزوق آباد قبول شده بود یک دونه از این حرف ها رو نمیزدن.


    یه چیز دیگه هم اینه که چون وابسته به شرایطم هزینه (البته آنی جان گفتن هزینه نگم. ولی نمیدونم چی بگم) زیاد دادم اینطوری شدم.
    مثلا برای یه امتحان ساده زبان، با توجه به شرایطی که داشتم واقعااااااااا انرژی و اعصاب و ... مصرف شد صرفا برای مسایل جانبی، دیگه خود زبان خوندن بماند.
    بعد اگر قبول بشم، انگار قبولی کم بوده. انگار دنبال یه جایزه بیشتر هستم، چون خیلی بیشتر از یه آدم معمولی انرژی مصرف کردم
    اگر قبول نشم، باعث میشه دفعه بعدی که میخوام یه قدمی رو بردارم از خودم بپرسم می ارزه؟ اگه درست نشد و قبول نشدی، تو میزان زیادی انرژی از دست میدی. اونوقت انرژی داری برای شروع دوباره؟ برای شروع یه مسیر جدید؟

    چرا این طوری هستم؟ (شرایط ژنتیکی)

    فکر میکنم چنین موضوعی در درون خودم هم بوده. یکی از قوی ترین دلایلم هم اینه که تو کار خودم موفق هستم. و اصل موفقیت در کار ما این هست که مدام همه چیز رو از اول ببری زیر سوال.
    من تو این کار خیلی موفق هستم و همین باعث شده تو رشته خودم هم موفق بشم. کلا استعداد فراونی دارم در اینکه کل یه چیزی رو ببرم زیر سوال. خرابش کنم. از نو بسازمش. (به شدتتتتت اینطوری هستم. یعنی اکثر آموزه هام از کودکی رو تا حالا هزاران بار بردم زیر سوال و از نو خودم رو ساختم)
    فکر میکنم یه جورایی به این منتقد بودن ربط داشته باشه.

    ولی تا 3-4 سال پیش این موضوع (ذهن منتقد) روی زندگیم اونقدری اثر نداشت که دچار رخوت و ناامیدی و ... بشم.


  2. کاربر روبرو از پست مفید roze-zard تشکرکرده است .

    roze-zard (چهارشنبه 22 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.