خیلی وقته این تاپیک رو گذاشتم همونطور که گفتم شوهرم ازم خواست که موضوع رو به اون واگذار کنم خودش حلش کنه ولی فکر می کنم تو این مدت که یه کم رابطه مون با خانوادهاش بهتر شده دیگه نمی خواد همه چیزو بریزه به هم البته به توصیه خودش با یکی از استادام صحبت کردم ایشون گفت برو جلوی خانواده شوهرت وضو بگیر قرانو بردار دست بذار رو قران و بگو تو این حرفا رو نزدی من می خواستم این کارو بکنم ولی همسرم نذاش میگه اونا فکر می کنن تو می خوای پاچه خواری کنی و موضوع رو ماس مالی کنی حس کردم همسرم خوشش نمیاد تازه اگه تو این مدت می خواستم کاری برای خانواده اش انجام بدم خوشش نمیومد و من هم به حرفش گوش کردم ولی همیشه به این موضوع فکر می کنم وبه خاطر همسرم چیزی نمی گم حالا به یه چیز مهم رسیدم و اون اینکه اگر چه یک سال زجر کشیدم ولی این مسائل باعث شد دوباره عشق من به همسرم زنده بشه واین برای من چیز کوچکی نیس درواقع زجری که کشیدم در مقابل چیزی که بدست آوردم ارزشی نداره و باید خدا رو همیشه شاکر باشم ولی بی صبرانه منتظر روز رسوایی و پشیمانی شون هستم ومی دونم این شکر گذاری خوبی نیس چه کنم بخشیدمشون ولی از خدا توقع دارم بلاخره یه روز بفهمن که با من چه کردن و جاریم رسوا بشه ؟
از مدیران سایت خواش می کنم اسم این تاپیک رو" پاداش زجری که کشیدم "بزارن ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)