نوشته اصلی توسط رویای صداقت
تشکرشده 39 در 12 پست
نوشته اصلی توسط رویای صداقت
mjr100 (دوشنبه 20 آذر 91)
تشکرشده 2,343 در 504 پست
سلام به تمام دوستان
خیلی حالم خوب نیست تا غروب دانشگاه بودم و الان چندین ساعته توی اتاقم نشستم حسابی طراحی کردم (بهتر بگم خط خطی کردم کاغذ بیجاره رو) تا شاید آروم بشم اما بدتر شدم چندین ساعته دارم موزیک گوش می دم اما هیچ کدوم از موزیک هایی که گوش کردم یادم نیست یه سردرد هم دارم که داره تبدیل می شه به سر گیجه واقعا خسته ام دو روز اول هفته گرم بودم چیزی حالیم نبود فقط بهش فکر می کردم یه جورایی انگار همه چی با خودم حل کرده بودم و به راحتی گذشت اما امروز از صبح غصه داشتم گفتم حداقل می بینمش یکم آروم می شم باور کنید دیدنشم برام بسه امروز دوساعت جایی که کلاس داشت منتظر شدم (تو یکی از کلاسای مجاور کلاسش) اما وقتی که امد جرعت نکردم از کلاس برم بیرون تا ببینمش زنگ زدم آقا مجید آمد منو برد واقعا حالم دست خودم نبود تمام بدنم بی حس شده بود همراه با سردرد تازه بعدش رفتم سر جلسه امتحان...
از آقا مجید (mjr100) هم خیلی ممنونم داداش لطف کردی دوست واقعی شما هستی که به فکر مشکلات رفیقت هستی زنده باشی.
با مشاور یکم مشکل دارم دلیلشو نمی دونم چیه یه جورایی می ترسم اصلا برم چی بگم؛ بگم یکی رو دوست داشتم طرف اصلا روحش خبر نداره اما من دارم دیونه می شم الانم شرایط جلو رفتن ندارم؟؟؟
درست می گویی “آرام شده ام”
از بی قراری های زیاد…
از دلتنگی های بی انتها…
از دلشوره های بسیار…
آرام شده ام!!!
آرامشی که گویی دیگر توانی ندارم…
توانی که تحمل کند دوری هایت را…
وای بچه ها بیشتر از این نه می تونم فکر کنم نه می تونم بنویسم.
از همتون ممنون تعداد پست ها هم 50 تا رو رد کرد و هر لحظه امکان داره تایپیک قفل بشه برا همین دوباره میگم از همتون ممنونم.
صاعد (سه شنبه 21 آذر 91)
تشکرشده 1,286 در 287 پست
آقا صابر داري چيكار ميكني با خودت برادر من؟
نميدونم چي بگم!
هنوز به نظرم بهتره بري پيش مشاور
ميدونم نگراني كه نكنه بگه ديگه بهش فكر نكن
ميدونم سخته فكر كني از دستش ميدي
ميفهمم چقدر بي قراري
اما خودتو بنداز وسط كاري كه ازش ميترسي،يعني برو پيش مشاور،مطمئنم بعدش حتما حالت بهتر ميشه ، چون اونوقت ميفهمي بايد چه كني
يا با اميد ادامه ميدي ، يا با همت قطعش ميكني
الان بهترين كار مشاوره
انقد خودتو عذاب نده!
[size=medium][align=center]هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند
و شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید...[/align][/size]
Royaye Sedaghat (پنجشنبه 23 آذر 91)
تشکرشده 2,343 در 504 پست
از خودم خجالت می کشم خیلی بی اراده ام نتونستم به حرفم عمل کنم و فراموشش کنم.
بیش از 8 روزه که نمی بینمش یعنی جلوی خودمو داشتم نرم ببینمش (الان پیش خودتون می گین یه جور میگه 8 روز که انگار 8 ساله اما برا من بیش از 8 ساله) .
فقط دلم می خواد گریه کنم شبیه یه بچه؛ چقدر ضعیف بودم نمی دونستم. برا خودم متاسفم همین.
صاعد (سه شنبه 21 آذر 91)
تشکرشده 1,286 در 287 پست
من خودم دلم خووووونه به خدا
آخه چي به تو بگم؟؟
اينا نشونه ضعف نيست
الكي با اين حرفا خودتو اذيت نكن
يه بار حرف گوش كن برو پيش مشاور
كسي ازت توقع نداره بعد از ٨روز فراموشش كني . تازه تو هنوز نااميد نشدي و تصميم قطعي نگرفتي
اين خودش خيلي مهمه كه ترديد نداشته باشي توي انجام كارت
چه اون كار به دست آوردنش باشه ، چه فراموش كردنش
[size=medium][align=center]هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند
و شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید...[/align][/size]
Royaye Sedaghat (پنجشنبه 23 آذر 91)
تشکرشده 2,343 در 504 پست
من میدونم ما برا هم نیستیم. اصلانم امید ندارم که بهش برسم فقط دلم براش تنگ شده همین
اصلا مگه تنگ شدن دل برای یه غریبه خلافه دلم براش تنگ شده دلم هواشو کرده.
همین و بس مگه نمیشه آدم دلش برا رفیقش تنگ بشه.
خوب منم دلم تنگ شده.
دلم تورو می خواد همین حالا...
وای چه حس بدی دارم خدا
نه می تونم گریه کنم نه این بغض ولم می کنه نه این سر درد کذایی
صاعد (سه شنبه 21 آذر 91)
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
این تاپیک از ظرفیت مجاز (50 پست ) عبور کرده
جناب saber-g1 عجله نکنید به مصداق نامتان شوید و صبوری کنید . کمی زمان می برد اما قطع وابستگی اتفاق می افتد . اشکال آنجاست که انتظار داشته باشیم یک شبه همه چیز درست بشه و حالمان خوب بشه . نه برادر جان کمی وقت می بره اما مطمئن باشید حالتان خوب خواهد شد . هستند کسانی که این دوره را طی کرده اند ، در همین همدردی حضور دارند.
سعی کنید تاپیکی که مرثیه سرایی احساسی بخاطر این جدایی داشته باشد باز نکنید تا تمرکز زدایی و توقف فکر اتفاق بیافتد .
رویای صداقت عزیز شما هم همینطور ، باز کردن تاپیک و در این باره حرف زده با تمرکز زدایی و تغییر بستر منافات دارد . سعی کنید بگردید مقالاتی که در باره قطع وابستگی هست یا هرمقاله ای که به کارتون میاد برای بازسازی روحیه پیدا کنید و در تالار هم قرار بدید برای استفاده .
وقتهاتون با فعالیت عملی پر کنید طوری که هم وقت مشغول شدن ذهن نداشته باشدی هم خسته شوید .
موفق باشید
.
فرشته مهربان (سه شنبه 21 آذر 91)
تشکرشده 44 در 25 پست
با احترام به تمام دوستان و کارشناس محترم من یه سوال دارم !! چرا بهش نباید بگه؟!!! من خودم اینطوری ازدواج کردم و صرف نظر از پاره ای از مسائل ازدواج خوبی داشتم. برادر من الان 33 سالشه 3 تا خونه ماشین مدل بالا و تحصیلات بالا و کار بسیار خوب داره ولی دیگه هیچ خانومی رو نمیپسنده واسه ازدواج و این براش یه بحران شده . آقای صابر خودشم نمیدونه که این خانوم مناسبه براش یا نه آیا نباید این فرصت رو به خودش بده ؟!!!! اگر بعدا پشیمون بشه چی؟!!! من نمیفهمم . به نظرم آدمها با هم متفاوتند و ظرفیت های مختلف دارند ما اینجا باید ایشون رو از احتمالاتی که ممکنه براشون بعد از گفتن یا نگفتن این حرف به اون خانوم پیش میاد آگاه کنیم و انتخاب رو به عهده خود ایشون یذاریم. من اگر جای شما بودم با کمال صداقت میرفتم و میگفتم و حتی اینم میگفتم که خوانوادم در جریانن و این به اون طرف بستگی داشت که صداقت منو بفهمه یا نه. اگرم نفهمید تازه میشه همین راهی که شما الان در پیش گرفتید یعنی فراموشی اگر قبول کرد با رعایت حریم و به طور مناسب سعی در شناختن ایشون برای ازدواج کنید و اگر خدایی نکرده حریم شکنی کنید قطعا عواقب کار به عهده شماست.
باران27 (پنجشنبه 23 آذر 91)
تشکرشده 39 در 12 پست
نوشته اصلی توسط saber-g1
mjr100 (پنجشنبه 23 آذر 91)
تشکرشده 793 در 374 پست
سلام
از کارشناسان محترم خواهش میکنم لطفا تاپیک این آقا رو نبندن چون فعلا که مسئله اش حل نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
kamr (پنجشنبه 23 آذر 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)