سلام
همسرم می گوید از جملات عاطفی برای من استفاده نکن حتی عزیزم چون به نظرم مصنویی میاید در صورتی که اینطوری نیست من واقا او را دوست دارم . میگوید احساس زناشویی ندارم و فعلا نمیخوام دوباره ازدواج کنیم و من از او پرسیدم این رابطه دوستی، همخونه، زناشویی... چیست گفت نمیدانم ولی من گفتم تو را همانند گذشته شوهر خود میدانم و گفت من هم سعی میکنم مثل گذشته باشم ولی تا با حال که نتوانسته ام . من نمیدانم حالا باید به چه صورتی خودم را به او نزدیک کنم و محبت کنم . اصلآ به هیچ چیزی عکسل عملی نشان نمیدهد ،حساسیت های قبلی به هیچ عنوان وجود ندارد و کاملا بی اهمیت میباشد میگوید از نظر انسانی دوستت دارم ولی نه بیشتر. نمیدانم پس برای چی دوباره قبول کرد که شروع کنیم وقتی که احساسی ندارد ؟ برای او توضیح دادم که این رفتار ایجاد احساس تحقیر در من میکند ولی میگوید اینطوری فکر نکن.شما فکر میکنید او نسبت با این رابطه به چه نحوی فکر میکند و من چه باید بکنم ؟؟؟
خواهش میکنم من را راهنمایی کنید من اینجا تنها هستم و کسی را ندارم که با من هم فکری کند.
سلام
همسرم می گوید از جملات عاطفی برای من استفاده نکن حتی عزیزم چون به نظرم مصنویی میاید در صورتی که اینطوری نیست من واقا او را دوست دارم . میگوید احساس زناشویی ندارم و فعلا نمیخوام دوباره ازدواج کنیم و من از او پرسیدم این رابطه دوستی، همخونه، زناشویی... چیست گفت نمیدانم ولی من گفتم تو را همانند گذشته شوهر خود میدانم و گفت من هم سعی میکنم مثل گذشته باشم ولی تا با حال که نتوانسته ام . من نمیدانم حالا باید به چه صورتی خودم را به او نزدیک کنم و محبت کنم . اصلآ به هیچ چیزی عکسل عملی نشان نمیدهد ،حساسیت های قبلی به هیچ عنوان وجود ندارد و کاملا بی اهمیت میباشد میگوید از نظر انسانی دوستت دارم ولی نه بیشتر. نمیدانم پس برای چی دوباره قبول کرد که شروع کنیم وقتی که احساسی ندارد ؟ برای او توضیح دادم که این رفتار ایجاد احساس تحقیر در من میکند ولی میگوید اینطوری فکر نکن.شما فکر میکنید او نسبت با این رابطه به چه نحوی فکر میکند و من چه باید بکنم ؟؟؟
خواهش میکنم من را راهنمایی کنید من اینجا تنها هستم و کسی را ندارم که با من هم فکری کند.









علاقه مندی ها (Bookmarks)