وای اینارو که میخونم انگار دقیقا ماجرای خودمه.واسه منم سخت بود ک برم پیش مشاور ولی دوستم گفتن هیچ راه دیگه ای نداری.رسما دیوونه شده بودم. اصلا روم نمیشد .من دانشجوی پزشکی ام.همیشه سرم تو درس بود و ب هیچ پسری فک نمیکرد.وقتی رفتم مشاور اولش گفتم من روم نمیشه بگم گفت راحت باش گفتم میشه عینک آفتابی بزنم؟گفت هرجور راحتی.ولی آقا صابر واقعیت اینه ک روانشناسا چیزیایی ب چشم دیدن ک برای ما اصلا قابل تصور نیست پس نباید خجالت بکشیم.منم اولین تجرببه عشقیم بود و طرفم هم کاملا بیخبر. دکتر ب من گفت این دقیقا هذیانه و گفت نباید وابستگی ب هذیان پیدا کرد.گفت فک کن تو ی مسیر طولانی با یکی هم صحبت بشی ک فوق العاده جذاب باشه با همون معیارهای تو بعد راهتون ک تموم شد خداحافظی کنین برین.گفت تو وابسته ب عشق اون میمونی؟؟ گفتم این آقا فرق داره ب من نزدیکه تو ی دانشگاهیم. گفت این از اون همسفر چندساعته هم ب تو دورتره! تو نمیدونی...







گفت هرجور راحتی.ولی آقا صابر واقعیت اینه ک روانشناسا چیزیایی ب چشم دیدن ک برای ما اصلا قابل تصور نیست پس نباید خجالت بکشیم.منم اولین تجرببه عشقیم بود و طرفم هم کاملا بیخبر. دکتر ب من گفت این دقیقا هذیانه و گفت نباید وابستگی ب هذیان پیدا کرد.گفت فک کن تو ی مسیر طولانی با یکی هم صحبت بشی ک فوق العاده جذاب باشه با همون معیارهای تو بعد راهتون ک تموم شد خداحافظی کنین برین.گفت تو وابسته ب عشق اون میمونی؟؟ گفتم این آقا فرق داره ب من نزدیکه تو ی دانشگاهیم. گفت این از اون همسفر چندساعته هم ب تو دورتره! تو نمیدونی...

علاقه مندی ها (Bookmarks)