دوستهای عزیز خواهش میکنم راهنماییم کنید من مشکلات زیادی دارم.و واقعا نمیدونم بایدچیکار کنم...البته یه مشکل اساسیم که مربوط به عصبانیت بیش از حد شوهرم بوده تو این دو سه ماهه با مطالبی که از همدردی یاد گرفتم خیلی کمتر شده.البته همسرم همون آدم عصبی قدیم هست اما من سعی کردم تو خونه همیشه جو آروم باشه تا الکی تلافی مسائل بیرونو سرم خالی نکنه...مشکل بعدیم که خیلی ناراحتم میکنه جریان اس ام اس های مداوم همسره که قبلا هم راجع بهش گفتم.چند روز پیش اول صبح بهش اس اس دادم و گفتم که تمام دیشب ناراحت بودم که اس ام اس میدادی میدونم اون ور خط دخترهایی هستن که میان آموزشگاهت(اینم بگم که بجای صحبت مستقیم اس دادم چون میترسیدم دعوا شه با اینکه همسرم اون وقت صبح سر کلاس بود و داشت تدریس میکرد جواب تمام اس ام اسام داد)میدونم کارم درست و بجا نبود.اما دلم طاقت نیاورد.همسرم در جوابم گفت باور کن تمام این اس ام اسها به مسائل درسی و سوالهای بچه ها مربوط میشه متقاعدم کرد که مجبوره جوابشونو بده و از فعالیت اموزشگاه راضی نگهشون داره(ما تو شهر کوچکی زندگی میکنیم که رقابت موسسات اموزشی توش خیلی خیلی زیاده)همون موقع قانع شدم بهش اس دادم .گفتم ببخشید انقد دوست دارم دیوونه بازی در میارم اما بعد از یکروز به خودم گفتم نکنه داره گولم میزنه...از کجا معلوم راس میگه؟چرا اس ام اساشو نشونم نمیده و همه رو پاک میکنه...قبلا که یبار سر این موضوع دعوامون شد گفت هیچ وقت نشونت نمیدم هر چه حساس تر بشی بدتر میکنم.مثل یه بچه
مشکل اساسی من الان با خودمه .من نسبت به همسرم احساسات چندگانه ای دارم.یه لحظه دوسش دارم .یروز بعد از دست کارهاش ازش بدم میاد....و یبار میگم باید صبور باشم چون شرایط کاری فوق العاده سختی داره و تمام بار زندگیمو رو دوششه.و گاهی هم میگم هر چی باشه نباید با من این کارهارو بکنه.این هم بگم ما عاشقانه ازدواج کردیم.و همسرم تو مدت کوتاهی با تمام سختیها امکانات یه زندگی خوب رو فراهم کرد و چون من از نظر مالی تو خونه بابام کاملا در رفاه بودم(خونواده همسرم از لحاظ مالی متوسط به پایینن)همسرم تمام تلاششو کرد که کم نیاره در ازاش خونواده منم باهاش راه اومدن . گفتن با مهریه پایین و بدون جشن عروسی برین سر خونه زندگیتون.الان بخاطر کار زیاد شوهرم حوصله منو نداره من تازگی چند تا کلاس ثبت نام کردم و خدا بخواد میخوام برا ادامه تحصیل تو دکترا بخونم...اما چون اوضاع روحیم خوب نیس هنوز شروع به درس خوندن نکردم.اینم بگم که اس ام اس دادن همسرم از 1سال پیش شروع شد و دوره ای بود یعنی یکماه اس ام اس میداد و یه مدت بیخیال بود...و دوباره....
الان همش میترسم چون رابطه جنسیمونم خیلی خیلی کمه نکنه......اما بعد بخودم میگم شوهرم اصلا اهل این حرفها نیست.....این هم بگم که قبل من با هیچ دختری نبوده.یه پسر مثبت که همش سرش تو درس و کتاب و دانشگاهش بود.گاهی بهش میگم چون تو الان دارای موقعیت اجتماعی خوبی شدی تازه داری شروع به شیطنت میکنی...اما اون همش انکار میکنه چون مرد معتقد و مذهبی هم هست
ببخشید پر حرفی کردم واقعا نیاز داشتم خودمو خالی کنم.منتظر نظرات ارزشمندتونم.ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)