خوشنویس جان! من متوجه منظور شما شدم!
راستش به نظر من هم مشکل شما مسائل جنسی نیست؛ شما از عدم درک همسرت راضی نیستی و میخوای که بهتر بفهمتت؛ خوب؛ همسرتون هم یه سری نیازهایی داره که نه میتونه از اون بگذره و نه میتونه به شکل درست ابرازشون کنه! بنابراین من فکر میکنم به جای لج و لج بازی باید با زبان محبت با ایشون صحبت کنید!
نباید خیلی از سختی هایی که داری میکشی حرف بزنی؛ به جاش بهتره از سختی که ایشون باید بابت سرکوب نیازش بکشه حرف بزنی و اینکه درکش میکنی و متوجه خواسته اش هستی؛ دوسش داری و شما هم بسیار میل و رغبت دارید که مثل گذشته در کنارش باشید و بتونید لذت ببرید؛ بهش بگید که دلتون برای لحظه هایی قبل از بچه دار شدن و حتی قبل از بارداری تنگ شده و دوست دارید که بشید مثل قبل؛ اما
اما- این قسمت حرفاتون خیلی مهمه؛ که شرایط رو چه جوری براش تشریح کنید-
بگید که همه چیز سرجاشه؛ محبتم نسبت بهت؛ میل و رغبتم نسبت بهت؛ جذاب بودنت؛ اما بچه ای که خودت بهم هدیه دادی و باعث شدی که مادربودن رو درک کنم به جمع مون اضافه شده و بیشتر وقتم رو گرفته؛ میبینی که نق نق میکنه و تا 4 صبح بیداره؛ خسته میشم و دلم میخواد که در نگه داریش کمکم کنی تا من هم برگردم یه مقدار به دوران قبل!
بگو انتظار همراهی و توجهت رو دارم؛ بگو انتظار دارم که درکم کنی و بهم کمک کنی تا این مسئولیت رو با هم انجامش بدیم و بعد هم من هم تمام سعیم رو میکنم که تا جایی که بتونم کنارت باشم و از بودن با همدیگه لذت ببریم!
خوشنویس عزیز؛ باید با کلماتت و محبتت هر دوتون رو راضی کنی و خواسته هات رو بهش بگی!








علاقه مندی ها (Bookmarks)