به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 43
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 آذر 91 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    670
    سطح
    13
    Points: 670, Level: 13
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    391

    تشکرشده 409 در 124 پست

    Rep Power
    29
    Array

    RE: مشکلات زندگیم مرا در مورد ازدواجم پشیمان کرده است

    دوست عزیزم
    سعی کن همونطور که فرشته مهربان گفتن مشکلات رو برای خودت کوچکتر کنی
    همسرت الان بیشتر از هر وفت دیگه به همراهی و همدلیت نیاز داره
    سعی کن مشکلاتتو زنونه حل کنی
    بالاخره این روزها هم میگذره
    ان مع العسر یسرا
    ( همانا با هر سختی آسانی هست)

  2. کاربر روبرو از پست مفید Hamdardi2 تشکرکرده است .

    Hamdardi2 (چهارشنبه 29 آذر 91)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 22 دی 91 [ 01:30]
    تاریخ عضویت
    1391-6-19
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    336
    سطح
    6
    Points: 336, Level: 6
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات زندگیم مرا در مورد ازدواجم پشیمان کرده است

    دوستان خوبم در همدردی سلام

    من همون طور که شما ها بهم توصیه کرده بودید تمام سعی ام رو کردم و خواستم که شوهرم تنها نمونه
    به ایران اومدم و نزدیک 15 روز کنار همسرم موندم
    10 روزی هست که دوباره به کشور مکان تحصیلم برگشته ام
    دوستان همان طور که به شما گفته بودم برادر همسرم هم ازدواج کرده بود البته بدون اینکه به همسرم اطلاع بدهند
    با تمام این اوصاف من نه تنها سعی کردم با مادر همسرم و پدرشان آشتی کنم
    بلکه برادر و همسرشان را هم برای شما به منزلمان دعوت کردم
    حالا بماند که مادر شوهرم برای این که مرا بیازارد مدام مرا با جاری ام مورد تحقیر قرار میدهد
    جاری ام دختر خوبیست
    یعنی من او را 2 بار دیدم و چیزی غیر این نمیتوانم بگویم اما خوب حتی شوهرم هم اذعان دارد که من از لحاظ شخصیتی و نوع برخورد بسیار مقبول تر از آن خانم هستم و حتی پدر شوهر و مادر شوهرم مرا بیش از او مورد تایید دارند اما مادر شوهرم عملا با حرفها و رفتارهایش به نحو بدی مرا می آزارد
    مثلا کنار من و در جمع میگوید که شوهر تو خیلی کم سن نشان میدهد در حالیکه 13 14 سالی بزگتر از من است و این به وضوح قابل تشخیص است مخصوصا که من بی اندازه بی بی فیس هستم
    جلو همه میگوید من برای پسرم دختر 18 ساله بگیرم هم میدن
    اما من سکوت میکنم
    حرفها و رفتارهایش اصلا مناسب شخصیت من نیست و واقعا کلافه میشوم
    از طرفی دادگاه ها ادامه دارد و همسر سابق همسرم برای احقاق حق و حقوقش مصر است
    شوهرم در چند جا مشغول به کار است اما با توجه به شرایط اقتصادی فقط از یک جا حقوقش را میپردازند و بقیه همه معوقه است وقتی هم که میپگویم سراغ پول هایت را بگیر اگر نمیدهند اصلا نرو و به فکر یک مطب برای خودت باش داد و فریاد میکند که من مطب نمی خواهم و فقط طالب امتحان تخصص هستم
    اما تلاشی هم برای تخصص نمی کند
    حتی خانواده اش حاضر شدند که هزینه تاسیس یک مطب را به او بدهند اما او قبول نمیکند
    واقعا بهم ریخته ام
    از طرفی مدام به من تلقی میکند که بهتر است از بچه دار شدن صرف نظر کنیم و پدر و مادرش هم به من گفته اند که تا یک سال فکر بچه را از سرت بیرون کن
    در دوراهی وحستناکی گیر افتاده ام
    حدود یک ماه و نیم دیگر به طور کلی به ایران خواهم آمد و مراحل پایان نامه را با رفت و امد هر از گاهی ادامه خواهم داد
    کارم را از دست خواهم داد
    زندگی مستقلم در این جا را
    و بر خواهم گشت و ناچارم با این اخلاق های شوهرم بسازم
    یعنی هم پا های شوهرم که همه پزشک عمومی هستند آنهم در حالیکه پدری ثروتمند مثل پدر همسر من ندارند بسیار پر تلاشند و وضع مالی بهتری دارند در حالیکه شاید برایتان خنده دار باشد اما در آمد شوهر من به زور 800 هزار توامن میشود
    من هم پولی از او نمی گیرم و خودم در امد دارم اینجا
    کمک می خواهم
    بگید من چه باید بکنم
    امیدی به این زندگی هست یا نه

  4. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 22 دی 91 [ 01:30]
    تاریخ عضویت
    1391-6-19
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    336
    سطح
    6
    Points: 336, Level: 6
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات زندگیم مرا در مورد ازدواجم پشیمان کرده است

    انگار همه منو فراموش کردن یا اینکه موضوع من برایشون اهمیتی نداره که جواب نمیدن
    اونم در حالیکه در غربت تنها امید و دلگرمی من شمایید

  5. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 22 دی 91 [ 01:30]
    تاریخ عضویت
    1391-6-19
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    336
    سطح
    6
    Points: 336, Level: 6
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات زندگیم مرا در مورد ازدواجم پشیمان کرده است

    واقعا چقدر ممنونم از این همه توجهتون و درک من
    اون هم در حالیکه در غربتم
    حتی یک جمله هم برام نوشته نشده
    من چیز زیادی نمیخواستم
    فقط و فقز همدردی میخواستم اما خوب انگار دوستان تمایلی به پاسخ به من ندارند
    مهم نیست
    شب یلداتون مبارک و خدا نگهدار

  6. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 بهمن 91 [ 04:14]
    تاریخ عضویت
    1391-9-02
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    279
    سطح
    5
    Points: 279, Level: 5
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    44

    تشکرشده 44 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات زندگیم مرا در مورد ازدواجم پشیمان کرده است

    دختر خوب تو داری چیزیو از دست میدی که از اولم مال تو نبوده منظورم نصف خونه و مطبتونه . بعدشم تو این مسائل آدم باید به آخر قضیه فکر کنه تهش اینه که اینارو از دست میدی که تو این دوره و زمونه هیچکیم نداره خیلی از آدما مثل خود من اصلا از اول زندگیمون چیزی نداشتیم و از صفر شروع کردیم در حالی که شما با از دست دادن تمام اینام صفر نیستی و با توجه به تحصیلات خودت و شوهرت میتونه رفته رفته یه زندگی خوب بسازی واسه خودت مگه اینکه بخاطر پول باهاش ازدواج کرده باشی که در این حالت بزار برو . ببین از این بحثای مادر شوهریم همه به نوع خودشون دارن و اگر شوهر آدم حامی آدم باشه دیگه مهم نیست من تمام داراییمم جمع کنم مطمئنم نصف اون نصف خونه شمام نیست ولی خوشحالم . از اول زندگیمونم خانواده همسرم هیچ حمایتی ازش نکردن بازم برام مهم نیست مهم رابطه من و همسرمه. مشکلت اصلا بزرگ نیست به هیچ وجه برو بخون ببین بقیه چه مشکلاتی دارن . ببخشید اینو میگم ولی شما فقط ناشکری و خوبی های زندگیتو نمیبینی و هرچقد ذهنتو مشغول این مسائل بیهوده کنی روند پیشرفت خودت و شوهرتو عقب میندازی شما فقط داری به خودت و شوهرت استرس میدی الکی اسمشم میذاری مراقبت

  7. کاربر روبرو از پست مفید باران27 تشکرکرده است .

    باران27 (سه شنبه 19 دی 91)

  8. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 22 دی 91 [ 01:30]
    تاریخ عضویت
    1391-6-19
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    336
    سطح
    6
    Points: 336, Level: 6
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات زندگیم مرا در مورد ازدواجم پشیمان کرده است

    باران جان سلام و تشکر فراوان از اینکه بعد شاید نزدیک یک ماه کسی پست من رو خوند
    شاید چون من در غربتم نیاز به همدردی بیشتری داشتم و دارم اما متاسفانه برخی موضوع ها جذابیت بیشتری دارند تا موضوع من
    میدانید خانمم شاید بیان مشکلاتم آنقدر ها نتواند گویای حس ها و درد هایم باشد
    دردر من از دست دادن خانه و مطب نیست
    من در طول زندگی ام هر چه که باشم مادی نبوده ام
    ناراحتی و اضطرابم از آینده است چون همسرم با تمام مزایای بی نظیر و لطف هایی که دارد فردی بی اندازه ضعیف
    بعضا بی فکر و خود محور و شدیادا ساده لوح است
    یعنی در بخشیدن این اموال به همسرش حتی نظر یک نفر را هم نپرسیده بوده است و این شدیدا مرا نسیت به هر تصمیمی در زندگیش میترساند
    از طرفی با این که پزشک است اما شغل ثابتی ندارد و روز مزد از بیمارستانی به بیمارستان دیگر میدود و نهایتا یعد چند ماه تلاش با هزار ناله و واسطه میتواند بخشی از پولش را بگیرد
    ان هم در حالیست که من ریالی از او نمیگیرم و تمام مخارجم را با گرانی ارز خودم تامین میکنم
    پوشاک و لوازم بهداشتی و آرایشی و تحصیلم تنها به عهده خود من است
    نه اینکه نخواهد بدهد بلکه در توانش نیست
    من هم بی نهایت خسته شده ام
    باور کنید از بیست سالکی بی وقفه روزی حداقل 10 ساعت کا ر کرده ام و همزمان تحصیل هم کرده ام
    دیگر توان اینکه بیش از این کار کنم را ندارم و اگر هم در اینده نزدیک به ایران برگردم بالاخره برنامه ریزی باری بچه داریم چون سن همسرم خیلی کم نیست
    اما عجیب است که خانواده همسرم مدام به من اصرار دارند که تو باید کار کنی
    این مرا میترساند میترسم انها چیزی بدانند که من بی خبر باشم
    یا به من میگویند قید بجه را بزن
    نمیدانم چرا اما مدام این را به من میگویند
    من شوهرم را خیلی دوست دارم اما این حرفها مرددم میکند
    بله مادر شوهر ها را میشناسم
    اما به من هم حق دهید که در تابستان یا ان شرایط بحرانی روحی ام و بیماری پدرم اتفاقاتی که افتاد وحشتناک بود و هیچ خاطره خوبی از آن روز ها ندارم
    میترسم با برگشتن دایم من باز هم آن اتفاقات رخ دهد
    خیلی سردر گمم
    از رفتار های مادری هم ناراحت میشوم بعضا
    در زندگی قبلیم مادرم شاید به من در اواخر کمک مالی کرد اما هیچ موقع همسرم را جای آدم نگذاشت و مدام او را جزیی از لات و لوت ها حساب کرد
    او را مرتب بیچاره خطاب کرد چون خانواده ثروتمندی نداشت
    هیچ موقع مرا به زندگیم دلگرم نکرد و بر عکس مدام زیر دلم را خالی کرد
    همسر سابقم میگرن داشت
    مدام از او به عنوان میگرنی یاد میکرد و حتی کم بودن موهایش که انقدر هم محسوس نبود را بزرگ جلوه میداد
    اما الان ندام به شوهرم محبت میکند
    به من میگوید شوهر این طوری گیر نمی آید اگر نان و پنیر هم بخورید با این بساز و این دوگانگی مرا می ازارد چون میدانم که به خاطر ثروت خانوادگی همسرم است
    از طرفی مدام سعی دارد که حرف بکشد
    از همه چیز
    حتی کوچکترین مسایل
    حتی ماسیل زناشویی
    و مدام غیر مستقیم به من میفهماند که اگر در مسایل زناشویی خوب باشم دل شوهرم را برده ام
    خدا رو شکر ما از این نظر خوبیم اما مادرم در زندگی قبلیم مه تنها یک کلمه از این مسایی نپرسید بلکه مقدماتی ترین مسایی را به من نگفت و من همیشه تنها و بی کس بودم بر اساس مطالعاتی که خودم میکردم همه چیز را می اموختم
    یعنی دنیا این قدر مادیست
    یعی هویت آدمها با پولشان است
    واقعا سردر گم شده ام
    شاید گفتنش درست نباشد اما بعضا از مادر هم بدم می آید
    به هر حال میدانم که کسی حاضر نیست با من همدردی کند و مشکل من چون خیانت و چه میدانم عمل زیبای و این مسایل نیست کسی به من سری نمیزد اما من برای دل خودم نوشتنم و برای کسانی که پست مرا میخوانند و میتوانند مرا کمی درک کنند و مرهمی بر زخم هایم باشند
    همه انسانها را دوست دارم
    نه به خاطر پولشان
    بلکه به خاطر آنکه معجزه خلقت هستند
    [size=large]

  9. #37
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 22 دی 91 [ 01:30]
    تاریخ عضویت
    1391-6-19
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    336
    سطح
    6
    Points: 336, Level: 6
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات زندگیم مرا در مورد ازدواجم پشیمان کرده است

    [align=center]چه قدر هم درد دارم
    واقعا یعنی این همه بی مشکل به نطر می آیم
    یعنی این همه حالم خوبه و دارم می ایم محض دلخوشی بنوسیم که هیچ کس جوابم رو نمیده
    ممنونم که این همه نظر نمیدید و تنهایم گذاشتید
    یکی از دوستان سابقا خوب گفته بود بعضی موضوع ها برای ما جداب تره
    موضوعاتی که بو ی خیانت داشته باشه
    [/align]

  10. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,107
    سطح
    27
    Points: 2,107, Level: 27
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 501 در 152 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: مشکلات زندگیم مرا در مورد ازدواجم پشیمان کرده است

    عزيزم مهري خانم

    چرا اينقدر به اين در و اون در مي‌زني.

    عزيزم آروم باش

    چرا بي‌انصافي مي‌كني. دوستان اومدن و اين همه نظر و مشورت بهت دادن. از مريم و پيدا و بهار شادي و فرشته مهربان عزيز گرفته تا بقيه دوستان

    اين را هم در نظر بگير اينجا هيچ‌كس موظف نيست به ما جواب بده. اگر كسي نظري، پيامي، همدلي، همدردي و يا مشاوره تخصصي مي‌ده، نهايت لطفش را مي‌رسونه. و اينكه دوست داره كه دل يك نفر را آروم كنه.

    حالا اگر نظري داده نمي‌شه چند حالت وجود داره:
    يا شما به نظرات و مشاوره‌هاي داده شده، اهميت نمي‌ديد. فضاي ذهني‌تون را بستيد و سانسور مي‌كنيد. اون چيزهايي را مي بينيد كه دوست داريد ببينيد. دوستان هم ديگه حرفي براي گفتن ندارند. و در واقع حرف‌هاشون را زدن.

    يا مشكلاتي كه شما با اون‌ها مواجهه هستيد، اساساً مشكل نيستند و دغدغه‌ها و مسائل روزمره اي هستند كه همه ما به نوعي با آن ها مواجه هستيم. و بايد با يادگرفتن مهارت هاي زندگي بتونيم آنها را مديريت كنيم و از پسشون بر بيايم.

    با آشنايي كه من نسبت به تاپيك‌هاي شما پيدا كردم، احساس مي‌كنم شما در پي پيدا كردن همدم و هم صحبت هستيد تا مشاوره.

    مهري عزيز

    به نظر من سعي كن كمي به خودت آرامش بدي. اينقدر ذهنت را پراكنده نكني و براي خودت مشغله فكري نسازي.
    كمي صبور باش.
    كمي زمان بده. همه مسائل با گذشت زمان حل خواهد شد.

    موفق باشي.

  11. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 12 مرداد 92 [ 20:45]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    319
    سطح
    6
    Points: 319, Level: 6
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان

    مدت زمانی طولانی است که ننوشته ام
    شاید مرا از یاد برده باشید

    آنقدر روحاً تحت فشارم که کارم به خوردن قرصهای ضد افسردگی کشیده و بدون داروی خواب نمیتوانم بخوابم
    بالاخره بعد از پایان بخش تئوری مقطع دکترا پیش همسرم و به ایران برگشتم و بقیه دوره را با رفت و آمد های هر از چند گاه ادامه خواهم داد
    روابطم را با خانواده همسرم بهبود دادم و رفت و آمد متعادلی بین ما وجود دارد
    شوهرم نیز بی اندازه مرا دوست دارد و من هم او را
    به هر حال کم کم به هم عادت کردیم و عشقی که وجود داره باعث شده با مشکلات و اختلافات بهتر مدارا کنیم
    برگشتن به ایران باعث شده یک خانم خانه دار بشم
    چون در کشوری که بودم کاری پر مشغله داشتم
    به نوعی خودم را سرگرم میکنم و لیکن خیلی دشوار است

    مشکل اصلی اینکه موضوع اختلاف با همسر سابق ایشان همچنان ادامه دارد
    ابتدا قرار شد که هزینه های مربوط به سند هر دو ملک به صورت نصف نصف پرداخت شود و خانم ملک تجاری را که حتی گران تر است بردارند و ما هم اپارتمان را
    ایشان هم شکایت خود را برای اجاره بهای خانه پس بگیرند
    بعد ایشان دوباره قبول نکردند و گفتند ریالی برای هیچ سند و غیره و ذلک پرداخت نمیکنند و ملک تجاری را کلا بر میدارند
    ما به این هم راضی شدیم با اینکه هزینه سند ها قابل توجه بود و ما هم با هزار مشکل این مبالغ را فراهم کردیم
    حالا که کار دارد به اتمام میرسد ایشان میگویند باید به من تضمین دهید که سند مطب را ظرف 2 ماه تحویل خواهید داد و در غیر این صورت باید مبلغی معادل 50 ملیون باید به ایشان بپردازیم
    اما حاضر شدن سند مراحل قانونی دارد که ممکن است در دو ماه ممکن نشود
    میگوییم بیا فولنامه ای عمل کنیم و سند را خودت بگیر
    میگوید نه
    به هیچ صراطی مستقیم نیست
    خانواده من امکان هیج مداخله ای ندارند
    خانواده همسرم هم به شدت از کرده همسرم ناراحتند و تا حدود زیاذی او را طرد کرده اند
    به من هم میگویند تو این موارد را میدانستی و باید بسوزی و بسازی
    همسرم شدیدا تحت فشار است
    من هم بر خلاف سابق خیلی به او محبت مبکنم و میگویم که تحت هر شرایطی کنارش خواهم بود
    اما شدیدا میترسم
    نمیدانم چه باید بکنیم
    این سردر گمی ها باعث شده که از فکر بچه هم بیرون بیاییم در حالیکه سن هر دوی ما بالاست
    بیماری پدرم و مشکلاتی که از آن جانب وجود دارد هم دردی مضاعف برای من شده است

    نمیدانم چرا این خانم قبلی شوهرم دست بردار نیست
    حتی شنیده ایم که ازدواج هم کرده است اما روز به روز اذیت هایش بیشتر میشود
    من هم شدیدا نگرانم
    میترسم همه چیزمان از دستمان برود
    لطفا کمکم کنید
    بمانم و مبارزه کنم و یا کنار بکشم
    در این موقعیت چه کنم


    - - - Updated - - -

    چرا هیچ کس کمکم نمیکنه؟؟؟

  12. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 04 تیر 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1392-2-30
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    828
    سطح
    15
    Points: 828, Level: 15
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    49

    تشکرشده 43 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام نازآفرین عزیز (مهری خانوم سابق) امیدوارم درست گفته باشم

    در ابتدا از رابطه خوبی که با همسرت داری، هم تبریک و هم باز هم بهترین شادی و آرامش را در کنار هم براتون آرزو دارم

    و امیدوارم مشکلات شما هم خیلی زود تمام بشه، حال پدرتان بهبود پیدا کنه و فرصت خوبی برای مادر و پدر شدن بدست بیاری

    برای سرگرم شدن خودت و جلوگیری از افسردگی،کارهای زیادی هست، کارهایی که علاقه داری، با هم سن و سالهات ارتباط برقرار می کنی و یا هنرو خلاقیتت را شکوفا می کنی .... فقط مشکلاتت را به همان اندازه ای ببین که در واقعیته نه بیشتر

    فقط یه حرف کوچیک، تمام کسایی که سرو کارشان تو سایت همدردی پیدا میشه، بخاطر پیدا کردن یه راه حل واسه مشکل و رهایی از تنهایی و ... خیلی مواقع شده خود من، راه حل مشکلم را با خوندن مطالب سایر دوستان و یا انجمن ها و نوشته های مشاوران پیدا کردم

    خیلی سخته اما امیدوارم کارشناسا و افراد صاحب نظر به شما ه راهنمایی های خوبی ارائه کنند

    از اینجا و بچه ها نرنج


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. استفاده از سایت همسریابی برای آشنایی و ازدواج درست هست
    توسط شمیم بهار در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 فروردین 93, 17:30
  3. پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 فروردین 93, 16:14
  4. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  5. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.