به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40
  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,107
    سطح
    27
    Points: 2,107, Level: 27
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 501 در 152 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    سلام دوستان عزيزم
    ممنونم از اينكه تنهام نزاشتيد. بهم پاسخ داديد و همفكري كرديد. از همه تون سپاسگذاري مي كنم.
    ديروز خيلي روز بدي برود:
    ديروز نتونستم محل كارم دوام بيارم و رفتم خونه. اين روزها شوهرم كمي سرش خلوته و بيشتر توي خونه است. حدس مي‌زدم كه خونه باشه و حدس مي‌زدم كه اين رفتن بي موقعه من ممكنه براش جاي سوال داشته باشه. البته اصلاً دلم نمي خواست بهش زنگ بزنم و دليلي هم نمي‌ديدم كه بهش بگم حالم بده و دارم مي‌آم خونه. (قبلاً هر حركتي مي‌كردم بايد بهش خبر مي‌دادم رفت و آمد هر چي، اما خودش موافقت كرد كه اين مسأله ديگه صورت نگيره)
    رسيدم خونه. توي خونه بود سلام كردم جوابم را نداد، غذايي كه با خودم از اداره برده بودم را داغ كرد و يك تعارف خشك زد و خورد. خوابيد. من هم رفتم دراز كشيدم. كم كم به خودم مسلط شدم. رفتم دوش گرفتم عسل، آب ليمو و آب گرم به خاطر معده دردم خوردم و اومدم پاي اينترنت. مطالب شما عزيزان را ديدم. كمي ارومتر شدم و گفتم كه فضا را از اين حال دربيارم.
    كمي به خودم رسيدم. شوهرم بيدار شد. اما توپش پر بود. قرار بود برم دندانپزشكي، آرايش ملايمي كرده بودم. با پرخاش گفت براي كجا داري اينطوري آرايش مي‌كني. گفتم من كه آرايشي ندارم يك ضد آفتاب و مداد چشم فقط.
    سريع گفت براي چي منو مي‌پايي. اومده بودي منو غافلگير كني چرا زنگ نزدي و از اين حرف‌ها.
    قسم خوردم گفتم حالم خوب نبود و به خاطر چيزي كه تو ذهنته نبود. در ضمن بايدي وجود نداره كه زنگ بزنم و ازت هم دلخور و ناراحت بود و به خاطر همين هم اصلاً‌دلم نخواست بهت زنگ بزنم.
    كلاً حرف خاصي براي گفتن نداشت و به صحراي كربلا مي‌زد و فقط مي‌خواست خودشه تخليه كنه.
    تا اينجا من صبوري كرده بودو جواب سوالاتش را مي دادم.
    تا اينكه شروع كرد و گفت پر رو شدي، دوباره شروع مي‌كنم مثل روزهاي اول مي‌شم، نزار روزگارت را سياه كنم، داري از اخلاق خوب من سوء استفاده مي‌كني، اصلاً برو استعفا بده ، اينا را خواهر و بابات بهت ياد دادن، اين حرف‌ها را از كجا ياد گرفتي و ...
    من هم راستش داغ كردم كنترلم از دست رفت. گفتم، ديگه اجازه نمي‌دم هر كاري دوست داشتي باهام رفتار كني. با هم دعوا كه نداريم بريم و جدا بشيم. الحمدا.. يك ريال هم از نظر قانوني به من بدهكار نيستي، مونده وجدانت كه هنوز برام ثابت نشده كه داري يانه. در ضمن وقتي هم بخوام ازت طلاق بگيرم ديگه چرا برم استعفا بدم. ديگه به شما مربوط نمي‌شه كه كار كنم يا نه. من نمي‌تونم تا آخر عمرم زير چماق و تهديدات تو باشم. يك غلطي كردم تاوانش را هم دادم بقيه زندگيمه مي خوام مثل يك انسان زندگي كنم نه با حقارت و ترس.
    از روي استيصال به سمت من هجوم آورد و خواست بزنه البته يك چك هم زد ولي زود خودش را كنار كشيد. گفتم اينطور عهد بسته بودي كه ديگه منو نزني. اينطوري به حرفات اعتماد داشته باشم.
    گفتم من از حرف ديشبت ناراحتمو هيچ فكري نمي‌كنم. خودت تو ذهنم مي‌آري. من چرا نبايد بهت زنگ بزنم. چرا نبايد بدونم كجا مي‌ري و چكار مي‌كني.
    گفت دوست ندارم تمركزم را بهم بزني. من تو فكر بدبختيامم. تو وسطش زنگ مي‌زني و عصبي‌ام مي‌كني.
    گفتم فكر كن كه دلم برات تنگ مي‌شه كه زنگ مي‌زنم، (اينجا ديگه بغض كردم با گريه جواب دادم)، وقتي تو نيستي دلم برات تنگ مي‌شه همه اش دلم مي خواد صدات را بشنوم و باهات حرف بزنم و بگم كه بياي خونه و ديگه نتونستم ادامه بدم. تحت تاثير قرار گرفت. گفت ديگه ادامه نده گريه نكن و بغلم كرد.
    من رفتم دندانپزشكي اون هم رفت پسرمون را از مهد بياره.
    اومدم فهميدم كه تو راه طفلكي پسرم را بدجور زده. (به خاطر يك شيطنت كوچيك). اومدن خونه و همديگر را بغل كردن و گريه كردن. رفت بيرون و ولي زود برگشت با كلي خوراكي‌هاي جورواجور كه در حالت عادي پسرم از خوردنشون منع شده.
    مي‌گفت اعصابم خورده كه زدمش. همه‌اش تقصير توئه كه عصبي‌ام مي‌كني. هي مي‌رفت و بغلش مي‌كرد و بوسش مي‌كرد. ازش عذرخواهي مي‌كرد.
    آخر شب هم تقريباً به حالا نرمالش رسيده بود. و با هام شوخي مي‌كرد. اينكه حالا چي مي‌شه من زن بگيرم و.... يك خونه بزرگ مي‌گيرم و هر دو تون توش زندگي مي‌كنيد و ...
    گفتم من در مورد تو شك نكردم. خودت اين شك را مي‌اندازي به جونم. من از حرفت كه بهم زنگ نزن ناراحت شده بودم.
    همنو اس ام اس‌ هايي را كه مي‌گم توي يك سر رسيد نوشته بود. گفت حالا برام شر نشه. كه من اينا را براي چي و كي نوشتم. مي خوام از توشون انتخاب كنم. بعضي‌هاشون خيلي پر معنا هستن و حرف دل منو مي‌زنن. (آخه آدم حرف‌هاي اين همه وبلاگ ها را بر مي داره مي نويسه كه بعد انتخاب كنه. خوب از اول انتخاب كن و خو.باش را بنويس). مثلاً اين " من اگر عشقم پيشم باشه يا نباشه مثل چراغ دريايي چشمم اينور اونور نمي‌چرخه"
    خيلي توضيح دادم ببخشيد. جز اينجا و شما كسي را ندارم كه حرفام را بزنم. به حساب دردل بگذاريد.
    .................................................. .................................................. ............................................
    اقليماي عزيزم مرسي كه بهم سر زدي. من تلويحاً عذرخواهي كردم ولي خيلي نامحسوس
    .................................................. .................................................. ..............................................
    پريا بايك مرسي از راهنماييت عزيزم
    .................................................. .................................................. ............................................
    زيباي نازنين مرسي از اينكه احساسم را درك كردي. واقعاً كنترل احساسات در اون موقع خيلي سخته. احساس مي‌كني كه از درون گر گرفتي و داري مي‌سوزي. عزيزم ما همه چيزمون عاليه از نظر اون هيچ كم كسري ندارم. اتفاقاً جديدا بيشتر ازم تعريف و تمجيد مي‌كنه البته اگه ظاهري نباشه. ولي باز هم بيشتر رعايت مي‌كنم.
    .................................................. .................................................. ................................................
    پيدا جان. ممنون كه اينقدر پخته و جامع قضيه را تحليل مي‌كني. در اين مورد من هم باهات موافقم. شوهرم يك بار گفت من اگر صدبار همچين بلايي را به سرت بيارم باز هم دلم آروم نمي‌گيره. اما چكار كن كه مشاوره نمي‌ره. ديشب هم از خواهش كردم كه به خاطر خودش به يك مشاوره روانشناس و يا روانكاو بره.
    .................................................. .................................................. ............................................
    خانم يا آقاي ملكان.
    ممنون كه وقت گذاشتيد. اميدوارم ناراحتتون نكرده باشم. اما من هميشه در مورد شوهرم با احترام پيش خانواده‌ام حرف زدم. اين خود شوهرمه كه با رفتارهاي تلخ و ركش عليرغم دل حساس پاك و دلسوزش پيش اونا همچين جايگاهي پيدا كرده.
    در مورد مال و اموال اصلاً منو خيلي صاحب نظر در سرمايه‌گذاري نمي دونه. مي‌گه پولاتو بده من بهتر براشون تصميم مي‌گيرم. ولي خوب دارم روشون كار مي‌كنم. ظاهراً بهم قول داده كه خونه بعدي را به نام من كنه. اگه زير قولش نزنه
    .................................................. .................................................. ...........................................
    خانمي عزيزم، مرسي از نظري كه دادي.

  2. 5 کاربر از پست مفید omid- zendegi تشکرکرده اند .

    omid- zendegi (سه شنبه 05 دی 91)

  3. #12
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    امید زندگی عزیز

    سلام

    من خودم اصلا در شرایط روحی خوبی نیستم که بتونم نظر سازنده ای بدم.با خودم گفتم چون اسمم رو در اولین پستت اوردی درست هم نیست که هیچی نگم.اگر صلاح دونستی پستم رو گزارش کن تا حذف کنن.

    به یکی دو تا از بچه های خوب تالار خبر دادم بیان و به تاپیکت سر بزنن.

    توکل به خدا کن و از خودش کمک بخواه.به ائمه متوسل شو و حتما نماز جعفر طیار بخون که هر مشکلی رو درمون میکنه

    ضمن اینکه صبور باش و از کوره در نرو و بدون که در رفتن از کوره ممکنه همه چیز رو خراب کنه.

    همسرت اگر دوستت نداشت و اگر سر و گوشش میجنبید به قول خودت تعدی که به شما نداره از لحاظ مالی، پس دلیل هم نداره کنار شما با زور و اکراه زندگی کنه

    من هم برات دعا میکنم.

    موفق باشی دوست خوبم

  4. 3 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    maryam123 (دوشنبه 04 دی 91)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    سلام دختر خوب :)

    امید زندگی ما باز که نا امید شده

    به خاطر چند تا آدرس هیستوری به هم ریختی عزیزم؟

    هر کسی از این سرچ ها میزنه.

    اما من خیلی نگران همسرت هستم! نه برای خیانت و هر چیز دیگه چون با چیزهایی که گفتی من چیز خاصی توش

    ندیدم اما همسرت داره دائم خودش و تو رو مجازات می کنه انگار!

    پر واضحه که هنوز با ماجرا کنار نیومده و براش شده کابوس! ممکنه تحت فشار دست به کار اشتباهی بزنه و شک تو او رو زودتر به این سمت سوق میده!

    روت غیرت داره! دوستت داره! به فرزندتون علاقه منده اینا همه نشونه عشقه!

    اما بیمار شده از لحاظ روحی! به شدت زخمی شده!

    زخمش شاید دلمه بسته باشه اما التیام پیدا نکرده. یک سوال! همسر شما کابوس می بینه موقع خواب؟

    رفتارهای غیر طبیعی از بعد اون اتفاق پیدا نکرده؟

    با عرض معذرت خیانت چیزی نیست که فراموش بشه حتی اگر سطحی و کوچک باشه و همسرت باید درمان بشه و

    تحت نظر درمانگر ، راهکارهایی برای مبارزه با احساسات منفی پیدا کنه نه اینکه مقابله به مثل کنه!

    این رو میتونی از تمام کسانی که بهشون خیانت شده بپرسی!

    مثلا خانم زیبا کردستانی از وقتی رفته پیش روانشناس که خیانت همسرش رو فراموش کنه خیلی حالش بهتر شده

    و اعتمادش بازیابی شده.

    تمام افراد این چنینی نیاز ضروری به مراجعه به روانشناسی مجرب و متدین دارن!

    فکر می کنی بشه همسرت رو راضی کنی برای حال خودش هم که شده بره پیش یک روانشناس؟

    فرضیه شک ، فرضیه غلطیه. تو به جای اینکه سوقش بدی به درمان داری کاری می کنی که بهت بدبین بشه و به

    سمت و سوی نا مناسب سوق پیدا کنه.

    به خودت مسلط باش. تو باید به همسرت کمک کنی دوست من


  6. 8 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (دوشنبه 04 دی 91)

  7. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    آفرین دختر خوب دیدی با یه کلمه حرف که به همسرت زدی چه زود آتیشش رو خاموش کردی آفرین آفرین به تو
    زندگی همینه به نظر من اینکه به طرفت نشون بدی و بهش بفهمونی که دوستش داری ... اینطوری یواش یواش میکشونیش تو خونه دیگه عصرها نمیره بیرو یا بهش بگو بره باشگاهی ورزشی چیزی اینجوری هم سرگرم میشه هم اینکه تو میدونی کجاست و خیالت راحت میشه وافکار منفی به ذهنت راه پیدا نمیکنه ... با زبون نرمش کن شوهرت رو خوشبختانه شوهرت از اون دسته آدمهائی که با محبت کردن میتونی کاری کنی که باهات راه بیاد سعی کن بهش نزدیک تر بشی سعی کن زندگیت رو رومانتیک تر کنی هر از چندگاهی براش یه سورپرایز داشته باش ... یه اس ام اس خوشگل از تو اس ام اس هائی که خودش در آورده پیدا کن و واسش بفرست همسرت نیاز داره که بهش توجه کنی از سر کار یه دفعه واسش یه اس ام اس بده دوستت دارم ... دلم واست تنگ شده ... واسش یه متن خوشگل پیدا کن بنویس بزار تو کیفش آخر شب بزار یه جائی که صبح بیدار شد ببینتش به خودت نزدیکش کن حتی اگه دیدی داره سرکوفت بهت میزنه از یه راه دیگه وارد شو برنامه ریزی کنین عصرها برید بیرون برید تفریح واسه هفته آینده که 5 شنبه تعطیله یا هفته بعد تر ش که شنبه تعطیله یه برنامه مسافرت بزارید با هم از زندگیتون لذت ببرین عزیزم باورت میشه داستان تو یکی از دقدقه های زندگیم شده همش دوست دارم بدون داری چیکار میکنی (حس فضولی نیست ها) ...
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  8. 3 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    malakeh (دوشنبه 04 دی 91)

  9. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,107
    سطح
    27
    Points: 2,107, Level: 27
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 501 در 152 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    بهار جان، مريم عزيزم
    نمي دونيد چقدر خوشحالم كرديد كه برام تاپيك زديد. اميدوارم همنقدر كه من خوشحالم شدم صد برابر بيشتر خوشحال بشيد.
    همه دوستان ديگرم هم همينطور. همه اعضاي تالار هم همينطور.

    بهار عزيزم. شما قطعاً درست مي‌گيد. اما به هيچ عنوان حاضر نيست بره مشاور، چند جلسه اول رفت كه من پيداش كرده بودم. البته منو نزاشت برم پيشش. مي‌گه من بايد خودم با خودم كنار بيام. هيچ‌كس نمي تونه بهم كمك كنه.
    يك بار مي‌گفت يك آقايي را سوار كرده بوده كه از همسرش بي وفايي ديده بوده. داشته زار زار گريه مي‌كرده. شوهرم مي‌گفت دقيقاً حالش را مي‌فهميدم.

    بهار جان به وفور خواب‌هاي پريشان و كابوس مي‌بينه. اينكه من دوباره اون كارو كردم. يك سري حواس پرتي‌هاي عجيب و غريب ازش ديدم. مثلاً يك بار شيشه ماشين كاملاً پايين بود. اون هم رفته بود دفتر دوستش. فقط وسايل قيمتي را از ماشين برداشتم كه خدا را شكر دست نخورده بودن. خبرش كردم بعد از نيم ساعت اومد و قفلش كرد. اين قضيه يك يا دو بار ديگر هم اتفاق افتاد.
    به خدا من هم نگرانشم. اما كاري ازم ساخته نيست.
    خيلي ازش مي خوام كه خود دار باشه و روي اعصابش كنترل داشته باشه. كه مبادا خدايي ناكرده باعث فعل جبران ناپذيري بشه.
    چندين بار بهم گفته اگه مثل امريكا اسلحه آزاد بود و مملكت ثبات نداشت من با چند نفر بايد تسفيه حساب بكنم. من هم مي‌دونم كه منظورش چي و كيه.

    به نظرتون مي‌شه اين تالار را بهش معرفي كنم. از هيچي كه بهتره. اين تالار خيلي خيلي به من كمك كرده. و از اين بايت من مديون و متشكر بانيان آن هستم. و كسايي كه بهم كمك كردن.
    اما اميدوارم كه تاپيك‌هاي منو كسي بهش لينك نكنه. و يا خودش پيدا نكنه. هر چند چيز خاصي ندارم كه ازش مخفي كنم. الا اينكه اون نمي‌دونه كه مادر و خواهرهام از موضوع خبر دارن.

    ملكان عزيزم. مرسي از اينكه بهم محبت داري. از راهنمايي‌هان ممنونم. چشم همه اون كارها را انجام مي‌دم. مخوصاٌ از اس ام اس هاي خودش براي خودش بفرستم خيلي جالب بود. مرسي

  10. 3 کاربر از پست مفید omid- zendegi تشکرکرده اند .

    omid- zendegi (سه شنبه 05 دی 91)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    امید زندگی

    اصلا صلاح نیست تالار بهش معرفی بشه! این کار رو نکن!

    کسی هست که همسرت حرفش رو قبول داشته باشه؟

    چیزهایی که میگی نشون دهنده وخامت اوضاع روحیشه. از لحاظ دینی همسرت چجور آدمیه؟

    این کابوس ها باید درمان بشن! این حواس پرتی ها هم همینطور!

    میتونی یک کار انجام بدی. اونم جلب اعتمادشه!

    خواهشا خواهشا و خواهشا تحت هیچ شرایطی حتی اگر شک داری اون نفهمه که بهش بی اعتمادی!

    اون بیماره و میتونم بگم خیلی از کارهاش دست خودش نیست!

    تو نمیدونی اما من چون دوستان روانشناس زیادی دارم میدونم که چه فشار روانی ای رو همسرت در این 2 سال

    تحمل کرده. خیلی بیشتر از تو! چند نمونشون که کارشون به تیمارستان کشیده دور از جون همسرت دیدم به همراه

    دوستم که روانشناسه.

    برای شروع خودت به یک روانشناس مجرب (ترجیحا خانم باشه به دلیل حساسیت های همسرت) به تنهایی مراجعه

    کن و براش اوضاع شوهرت رو بگو و شرح ما وقع کن.

    ازشون بپرس چطور میشه اعتماد رو برای رفتن پیش روانشناس جلب کرد؟

    فرضیه شک رو بگذار کنار و به همسرت کمک کن و او رو دریاب!

    او باید حس اعتماد بهش برگرده. باید هر چیزی که به دلش در موردت شک میندازه رو از بین ببری!

    از آرایش بیرون منزل گرفته تا هر حرکتی. باید بدونه که تو دوستش داری و بهش وفاداری! باید اینو ببینه.

    سخته اما اگر دوستش داری باید حتما حضورا با یک مشاور خوب مشورت کنی.

    عزیزم توکل کن و از خداوند کمک بخواه که صبورت کنه.

    ضمن اینکه ببین چه چیزهایی بهش آرامش میده؟ انجامش بده!

    اقدامات عملی رو در این راستا از همین لحظه شروع کن!

  12. 5 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (دوشنبه 04 دی 91)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 دی 91 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1390-11-14
    نوشته ها
    548
    امتیاز
    1,860
    سطح
    25
    Points: 1,860, Level: 25
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,833

    تشکرشده 1,864 در 493 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    فکر می کنم صلاح نیست همسرتون با سایت آشنا بشن.

    اگر گشتی توی تالار بزنه تاپیکتون را راحت پیدا می کنه. چون می ره سراغ موضوعاتی که مورد نظر خودش هست .

    روی شما و زندگیشون خیلی حساسند و اگر ببینند مشکل توی سایت عمومی مطرح شده اعصابش بیشتر به هم می ریزه. مشکل شما خیلی آزرده اش کرده و اینکه دیگران بدونند بیشتر غرورش را جریحه دار می کنه و اذیتش می کنه. حتی اگه این دیگران مجازی و غریبه باشند.

    این جا موارد خیانت زیاد مطرح می شه. حتی کسانی که چنین مشکلی ندارند یا مجردها، بارها شده که گفتند با خوندن این تاپیک ها شک و نگرانی سراغشون می آد. همسرش شما با زمینه ذهنی که داره با خوندن این تاپیکها وضعیتش بدتر می شه.

  14. 6 کاربر از پست مفید پیدا تشکرکرده اند .

    پیدا (دوشنبه 04 دی 91)

  15. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 16 دی 91 [ 14:35]
    تاریخ عضویت
    1391-2-11
    نوشته ها
    119
    امتیاز
    1,024
    سطح
    17
    Points: 1,024, Level: 17
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    263

    تشکرشده 267 در 87 پست

    Rep Power
    26
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    امید زندگی عزیز
    حرفهای بهار رو کاملا قبول دارم
    من فقط یه حرف به ذهنم رسید
    و اونم اینکه
    به هیچ وجه نزار همسرت بفهمه ازین رفتارهای مشکوکش ترسیدی یا احساس خیانت رو داری
    چون با درگیریهای درونیش مطمینا دوست داره حسادت شمارو تحریک کنه تا کنی آروم بشه و از طرفی آروم نمیشه و نمیخواد اذیتت کنه
    پس تو درگیری هاش رو بیشتر نکن
    مثل یک زن مقتدر رفتار کن
    یه زمانی اشتباهی کردی و مردانه ایستاد
    حالا نوبت توست که یه زن محکم باشی و عشقت رو ثابت کنی
    موفق باشی

  16. 5 کاربر از پست مفید yalda7 تشکرکرده اند .

    yalda7 (دوشنبه 04 دی 91)

  17. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط yalda7
    تو درگیری هاش رو بیشتر نکن
    مثل یک زن مقتدر رفتار کن
    یه زمانی اشتباهی کردی و مردانه ایستاد
    حالا نوبت توست که یه زن محکم باشی و عشقت رو ثابت کنی


    این حرف یلدا رو باید طلا گرفت. پای عشقت و اشتباهت بایست عزیزم
    اینا پس لرزه های اون زلزله است اما تو میتونی از پسش بر بیای!

  18. 6 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (سه شنبه 05 دی 91)

  19. #20
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,107
    سطح
    27
    Points: 2,107, Level: 27
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 501 در 152 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: رفتارهاي مشكوك همسرم، كمكم كنيد كه پيشگيري كنم.

    سلام
    ممنون بچه ها.
    بهار جان حرفات خيلي منو ترسوند. خيلي.
    ديشب ازش خواستم با هم بريم روانپزشك يا مشاور. گفتم حالم خوب نيست. اول ب خاطر خودم. دوم به خاطر خودت. بهش گفتم اين نشونه ةاي خوبي نيت مي‌ترسم دچار مشكل جديي بشي.
    خنديد و گفت اگر سر به سر من نزاري همه چيز خوب مي‌شه. خودت كمتر مارمولك باري دربيار (منظورش شك هام بود). خوب مي‌شي.
    رفت بيرون. زود اومد. گفت ديدم عزيزم ناراحته زودتر برگشتم پيشت.
    دو شبه كه بي خوابي دارم مي‌كشم. ديشب خيلي بدتر بود. از ساعت 2 به بعد خوابم نبرد. هر كاري كردم نتونستم بخوابم. تمام فايل‌هاي شيفت ديليت شده حافظه‌ام را ريكاوري كردم. برگردوندم و دونه دونه نگاه كردم و اشك ريختم. تنها سكوت شب و گاه گداري موتور يخچال و بالشم نظاره‌گر دردهام و اشكهام بودند. براي شما گفتم و گفتم . ده برابر اين صفحه كه براتون نوشتم.
    مي‌خوام بهم بگيد كه من تا چه حد ضعيف بودم.
    ناراضي نيستم. ناراحت نيستم، ناشكر نيستم اما متطلاطمم. مثل كشتي طوفان‌زده‌ام. همه چيز همينطور داره منو با خودش اينور و انور تاب مي‌ده. بر من چه گذشته.
    بهار جان نگران من نيستي كه سر از بيمارستان آزادي و روزبه دربيارم.
    12 سال پيش زندگيمون با عشق آغاز شد. عشقي كه سهم اون خيلي بيشتر بود. من مي تونستم به خاطر مخالفت‌هاي شديد پدرم از اين عشق دست بكشم. اما اون نزاشت منو با خودش برد و همراه خودش كرد. با خودش وسط اقيانوسي برد كه راه برگشت نداشتم. اما به سكاندار اون كشتي هم اعتماد داشتم. صلابتش، مسئوليت پذيريش، جنم و عشقش منو راضي كرد كه انتخابم درسته. آرزوهايم را اون محقق شده مي‌ديدم. و البته همينطور هم شد.
    زندگي ما شروع شد. بدون كوچكترين مراسم عروسي، جهيزيه. و بدون عقد محضري. تنها با يك صيغه محرميت كه توسط روحانيي در يك مسجد قرائت شد.
    زندگي ما در يك خونه بدون وسيله آغاز شد. من تازه مشغول كار شده بودم. كم كم يك سري از وسايل را خودم قسطي با حقوقم خريدم. و يك سري ديگر هم اسباب و اثايه دست دوم بودند. اما من خوشحال بودم. از اينكه همسري دارم كه به ايدئال‌هام خيلي نزديكه. به تمام كمال مرد زندگيه.
    دو سال با پدرم قهر بوديم و تحريم. و بعد كم كم آشتي كرديم. اما اون هنوز كه هنوزه دلش ازم صاف نشده. هميشه مي‌گه تو خودت را تباه كردي. خودت را خيلي دست پايين گرفتي.
    از نظر خانوادگي هم سطح بوديم. ممكنه كه ظاهراً‌ من ازش سر تر بودم . اما اصلاً به چشمم نمي‌اومد. با تمام اختلاف نظرها و دعوا و مرافعه‌هايي كه باهم داشتيم، دوستش داشتم. اون هم همينطور. روزهايي شيرينمون خيلي بيشتر از روزهاي تلخيمون بود. كه خوب در همه زندگي‌ها طبيعي بود.
    من اجازه پدر را براي ثبت عقد محضري نداشتم. شناسنامه خودم را جعل كردم و نام همسرم را داخل شناسنامه خودم نوشتم. براي اينكه براي محل‌هايي كه براي كار مي‌رفتم من متاهل بودم. نمي‌تونستم شناسنامه خالي بدم. منتظر بودم كه آيا راهي وجود داره كه پدرم را راضي كنم كه ديدم هيچ راهي وجود نداره و با اين حساب 4 سال به همين منوال گذشت.
    هر روز و هر شب استرس و اضطراب داشتم. اينكه من حالا چكار كنم. اگه محل كارم بفهمند، اگر بچه‌دار شيم، اگر استعلام بشه. (شناسنامه شوهرم ولي سفيد سفيد بود.)
    بلاخره ديدم اينطوري نمي‌شه. دل به دريا زدم. بردم تا شناسنامه را عوض كنم و راه‌هاي قانوني را طي كنم. شناسنامه المثني گرفتم به دليل جعل كه جريمه پرداخت كرديم. رفتيم دادگاه خانواده تا مجوز عقد رسمس بگيريم.
    بماند كه چقدر تلاش كردم كه پاي پدرم به دادگاه باز نشه و حرمت و غرور پدرم بيش از اين له نشه. تا بالاخره قاضي حكم به ازدواج ما داد. اما در نگاه‌هاي اونها حاكي از شبهه و شك بود. و اينكه اين زندگي ادامه‌دار نخواهد بود و دوامي نخواهد داشت.
    مجوز را برديم به يك محضر. همسرم 500 سكه مهرم كرد ولي شرط كرد كه همان جا هم ببخشم. كه هم من پيش خانواده سرافكنده نباشم و هم اون به خواسته‌اش و غلبه بر بدبيني‌اش فائق بياد. با شرط و شروطي پذيرفتم. كه با شرايط مساوي تن به اينكار بدم و من هم امتيازاتي داشته باشم.
    در دفترخانه، مسئول ثبت ازدواج كوچكترين شرطهاي من را نپذيرفت. و من بي بزرگتر را محكوم به هر نوع فنا شدني كرد. اما دقيقاً نه تنها شروط همسرم را پذيرفت بلكه گفت هرجور كه دل به خواهته سند را تنظيم كن. آخر هم اينطور شد كه 150 عندالمطالبه و ما بقي بعد 35 سال زندگي.
    در واقع اگر شوهرم مي‌تونست بدون ريالي من را به عقد خودش دربياره. و من دستم به هيچ جا بند نبود. هر چند واقعً سكه براي من نه اون موقع و نه الان كه رفتم و 500 سكه را به نشانه عذرخواي و ابراز شرمندگي از اون بخشيدم به خيالم نبود. همين الان من به راحتي مي تونم از دسترنج و ماحصل زندگي 12 ساله‌ام بگذرم و از صفر شروع كنم. الحمدا.. خانواده‌ام هم ساپورتم مي‌كنند و خانواده خوبي دارم، خودم هم آدم توانمندي هستم. در همه زمينه‌هاي. اخيراً توي اين 2 ماه موفقيتي بدست آوردم كه خدمات اون ملي است و انشاء ا.. خيرش به اجتماع و جامعه و انسانيت خواهد رسيد. اما باز توي اين دو روزه كلاً‌ هنگ كردم، هيچكاري ازم ساخته نيست. جز اينكه فقط فكر كنم. البته مي دونم كه اين شرايط موقتي است و من دوباره به شرايط نرمال برخواهم گشت. حافظه تاريخي من خيلي ناپيداره. من خاطرات بد را خيلي زود عمداً‌ فراموش مي‌كنم. و تا حد زيادي هم موفق شدم.
    من از هيچكس گله و شكايت و كينه‌اي ندارم. حتي از خودم. همسرم را هم بخشيدم با تمام وجودم بخشيدم. .
    گذشت. براي شوهرم مادر نداشته‌اش شدم و همسرش. به خاطر شكست‌هاي وسيع و وحشتناك عاطفي از خانواده، ورشكستگي مالي خيلي ناجور، از دست دادن پدر و مادر در عنفوان جواني، مشكل بدخوابي، بي‌خوابي و مسائل ديگر روحي و رواني پيدا كرده بود.. شب‌ها مثل يك كودك براش لالايي مي‌گفتم تا خوابش ببره. ما هر دو زحمت كشيديم و كار كرديم. هر دو زندگي را شاختيم همانطور كه مي‌خواستيم. من بهش ايمان داشتم، اعتقاد داشتم كه اون خوشبختي و سعادت هر دومون را مي‌خواد. هنوز هم بر اين اعتقادم پايبند. (علي‌رغم اينكه بهم مي‌گن اعتماد بيش از حد خوب نيست ) تا اينكه دو سال پيش شد و تقريباً خوب و نرمال بود. اما باز هم بهم اطمينان نكرد و همانطور كه در تاپيك‌هاي قبلي گفتم خواسته‌هاي مالي منو برطرف نكرد. يك جورايي در مورد همين خونه‌اي كه خريديم و قرار بود نصف به نصف بشه گولم زد.

    بقيه را در پست بعدي مي نويسم. ماجراي اين دو سال را مي‌گم.

  20. 4 کاربر از پست مفید omid- zendegi تشکرکرده اند .

    omid- zendegi (سه شنبه 05 دی 91)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ارتباط پيامكى نامزدم با دختران ديگر
    توسط دختر پاييزى در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 18 دی 94, 14:30
  2. به همسرم مشكوك شدم خيلي تو فكرم
    توسط maryva در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 خرداد 93, 19:03
  3. همسرم دروغ گوست و من مشكوك. ميخوام طلاق بگيرم
    توسط سارينا.غ در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 شهریور 90, 15:12
  4. ايميلهاي مشكوك
    توسط samine در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اردیبهشت 90, 14:56
  5. پيشنهاد همكاري
    توسط آرمان 26 در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: جمعه 07 فروردین 88, 19:05

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.