به قول روژان عزيزم چطور يك نفر مي تونه به نام عشق اينكارو بكنه. هميشه فكر ميكنم واقعاً دوستم داره؟!!! يا فقط نگران منافع خودشه.!!!
آخه چطور كسي ميتونه عشقش را اينطور اذيت كنه. در اين مورد اطلاعاتي ندارم متاسفانه. اميدوارم اگر كسي در اين مورد نظري داشت بهم بگه.
در ضمن همسرم هميشه تو مسائل مالي همه چيز را 6 ميخه مي كنه. مثلاً يك بار به برادر پول غرض داد و چكش را گرفت. كلاً دوست داره همه چيز در اختيار خودش باشه تا بعدها كوچكترين مشكل قانوني از نظر اموالش براش پيش نياد. در مورد خريد خونه و ملك و ساير چيزها هم دقيقاً همين كارها را ميكنه. والا اون از اين نظر اپسيلوني بهم شك نداشت. ولي خوب هميشه ميگفت كه تو همه چيز را به باد مي دي. ترفندي براي نظرات و خواسته هاش.
.................................................. .................................................. .................................................. ...................
ملكه جان دقيقاً انگار ذهنيات شوهر منو ريختي بيرون. اون هميشه ميگفته و ميگه، تو سريع منو ميفروشي، تو منو به خانوادهات مي فروشي و يا اينكه تو خيلي سريع از خودت در مي آي و خودتوگم ميكني.
اما واقعاًاين اتفاق نبايد بهش ثابت كنه كه من پايبند زندگيمم. به قول شما و ساير دوستان چه كسي مي توانست اين شكنجه ها را كه خيلي ازشون فاكتور گرفتم را تحمل كنه.
در مورد محبت، هم اونقدر كه بلد بودم و ياد گرفتم دارم بهش محبت ميكنم. و ميخوام كه محبت هام طبيعي باشه و واقعي، توش ريا و دو رنگي نباشه.
اما بعضي مواقع اون ميخواد كه كه من به كل همه را بزارم كنار. كه نميشه.
مثلاً شب يلدا مراسمي بود و خود بابام رسماً دعوتم كرد. البته قبل از دعوت به همسرم گفته بود كه اگر مي خواهي پيشت باشم نرم. اما اون گفت نه برو بهت خوش بگذره. بعد كه ماجراي دعوت و مراسم پيش اومد كمي بدقلقي كرد. اما من بهش گفتم كه بايد در اين مراسم حضور پيدا كنم و خوشحال ميشم كه تو هم بياي. چون بابام رسماًدعوت كرده نمي تونم نرم. بالاخره اون نيامد و من پسرم كه خيلي هم مشتاق بود رفتيم. ديشب ميگفت اين مسأله در پروندهات به عنوان يك نقطه سياه درج شد. منظور اين كه باز هم منو نديده گرفتي و تنها گذاشتي و رفتي.
.................................................. .................................................. .................................................. ...................
اما دوستاني كه اشراف دارن، خواهش ميكنم در زمينه اون خيالبافي ذهني كه گفتم همسرم داره نظر بدن. مي خوام ببينم اين مسأله طبيعيه يا نه................................................... .................................................. .................................................. ...................
همينطور از عزيزاني كه با مشاوران و كارشناسان خبره دسترسي دارن. خواهش ميكنم منت سر من بزارن و بهشون خبر بدن. كه بيان و نظرات كارشناسانهشان را بهم بدن. خيلي احتياج دارم. خصوصاً جناب آقاي مدير همدردي. كه فكر ميكنم هم اشراف به علوم شرعي دارن و هم روانشناسي.
ميخوام ببينم چهكاره ام. چكار كردم و چكار بايد بكنم.
.................................................. .................................................. .................................................. ...................
زيباي عزيزم
به خدا از شما خجالت ميكشم كه در نقطه مقابل شما هستم. به خدا با جمله گريهات من هم گريه ام گرفت. هر چند خيلي خيلي خدا را شكر ميكنم كه در پس اين اشتباه من زني نبود كه دلش مثل شما بشكنه. حداقل مديون اون يك نفر نيستم.
عزيزم با تمام وجود حست را درك ميكنم. حتي تاپيكم را هم به خاطر اين حس ايجاد كردم. مي دونم چقدر خورنده و فرساينده است. البته با اين تفاوت كه من آمادهتر از شما هستم. پيش بيني همچين روز تلخي را مي دم. براي اينكه علتش را ميدونم.
من هم برات بهترين ها را آرزو دارم. اميدوارم كه زندگي هميشه بهت لبخند بزنه. در ضمن داغ شما تازهتر از منه. و انشاءا.. خيلي زودتر بهبودي پيدا ميكني.
در مورد رفتار قرون وسطايي همسرم هم ايشون محل كارش و آدمهايي كه باهاشون كار ميكنه خيلي قرون وسطايي. به نظرم از مشاوره هاي آنان هم استفاده كرده بود. كه بايد اگر خطايي از زن سر زد كشت، نابود كرد و ...
همسرم دو شب پيش مطلبي گفت در بين شوخي هاش كه خيلي بيشتر منو مضطرب كرده، اينكه: "من اگر روزي كه خدايي ناكرده هيچوقت نياد، برم زن بگيرم همش تقصير تو بوده." هر چند من مطمئننش كردم كه اون روز نميمونم و تماشاش كنم و قطعاً يكسره خواهم كرد. حتي اگه طلاقم نده خودم را يك جايي در دنيا گم و گور خواهم كرد. فقط پسرم را به يك جايي مي رسونم و خداحافظ.
توي دعواي پريروزم بهش گفتم من دمم دست پسرم گيره ، اون هم بزرگ بشه ديگه ميخواي با چه وسيلهاي منو نگه داري. خيلي عصباني شد. انگار دنيا سرش خراب شد. گفت تو تا آخر دنيا بيخ ريش مني. من هيچوقت طلاقت نميدم مامور مي فرستم تا بيارنت خونه.
گفتم نه اينكارو نميتوني بكني. فقط تو مي توني حق ازدواج مجدد داشته باشي و منو هم طلاق ندي. كسي نمي تونه به اجبار منو به زندگي با تو وادار كنه.
خوب چكار كنم. اون بايد بفهمه كه ديگه بايد تموم كنه اين رفتارهاشو. بايد بفهمه كه بايد با عشق زندگي كنم نه با تحمل و اجبار. هر چند تا حد خيلي زيادي اينو فهميده ولي بيشتر بايد بفهمه.
.................................................. .................................................. .................................................. ...................
اقليما جان مرسي عزيزم از دلداريت و حسن نيتت. اميدوارم هر چه زودتر شما هم حالت خوب و آفتابي بشه.
ولي اقليما جان خيلي ها بر اين عقيدهان كه من منفعل عمل كردم و خودمو دوست نداشتم. اميدوارم همانطور كه گفتي رفتارم شجاعانه بوده باشه تا بزدلانه. نمي دونم. دوست دارم يكي بهم بگه.
اما با همه اين احوال اگر حال شوهرم خوب بشه به همه اين درد و رنجها ميارزه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)