این دفعه که دعوا شد بهش گفتم فش نده صبر کن توضیح بدم ولی پاشو زد به میزو تی وی و میز تلفن و پاش کلی خون اومد منم از دست فشاش ناراحت بودم اصلا محلش نزاشتم فشم ندادم ولی وقتی رفت پاشو شست اومد زنگ زد به مادرمو با لحن خیلی بدی باهاش حرف زدو بعد دوباره به من فش داد اومد منو بزنه منم دیگه از کوره در رفتم جوابشو دادم.من خونرو ترک نکردم دعوامون تا 2روز ادامه داشت دیگه همه فهمیدن پدرش اومد اونو برد از خونه. من نرفتم چون میدونستم اگه برم دوستاش همش میان خونه ما .با مادرم موندم خونه خودم ولی پدرم فرداش اومد دنبالم گفت وسایلاتو جمع کن بریم .بله تو همه ی دعوا ها عصبی میشه و فش های رکیک میده
موضوع دعوامون این بود
حدود یک هفته قبل وقتی از خونه مادرم بر میگشتیم همسرم منو پیاده کرد و رفت بنزین بزنه وقتی اومدم برم wc یه ته سیگار با یه چوب کبریت سوخته دیدم تو چاهک گیر کرده بعدش اومدم کیفشو گشتم قرص پیدا کردم.وقتی برگشت خونه خیلی اروم بهش گفتم لباساتو عوض کن میخوام باهات صحبت کنم بعد سیگارو قرص و بهش گفتم.مثل همیشه که دروغشو میخواد ماس مالی کنه دروغ بهم تحویل داد که سیگارو چاه زده بالا از تهویه افتاده و چرت و پرت قرصارم گفت خیلی ببخشید قرص های س ک س در صورتیکه اینا قرص های ارامش بخش خلاصه او شب زیر بار نرفتو دست رو قران گذاشت که من سیگار نکشیدم.منم هیچی دیگه بهش نگفتم و فقط باهاش قهر کردم تا 2 روز بعد که اشتی کردیمو این موضوع تموم شد وزنگ زدم به صاحب خونه طبقه بالاییمون که ببینم خونشو میفروشه یا نه(برای برادرم میخواستم)منم اولین بار بود که با این اقای صاحبخونه حرف میزدم این اقام مارو گرفت به حرفو یه 7 دقیقه ای حرف زد در مورد خونه.یه هویی شوهرم از خواب پا شد و گفت با کی حرف میزدی و کلی بدو بیراه وفشهای خیلی خیلی رکیک به برادرم داد و گفت داشتی با یارو لاس میزدی بعدم زنگ زد به مادرم که به ما مربوط نیست فلانی خونه میخواد خلاصه همرو اون شب با خانواده خودش کشوند اونجا
من خودم فکر میکنم میخواسته موضوع سیگارو قرص و ماس مالی کنه این دعوارو راه انداخته البته خالمم(مادر شوهرم)گفته که این موضوع بهانه چون از چشاش بیشتر به من اعتماد داره.خلاصه نمیدونم چیکار کنم که فش نده با دوستاش بیرون نره دروغ نگه









علاقه مندی ها (Bookmarks)