baby و marya عزیز ممنونم از نظراتتون.من میفهمم شما چی میگین ولی خیلی سخته... فردی که اسیب دیده منم اونوقت بجای اینکه به من محبت بشه خودم باید محبت کنم.همیشه میترسم احمق فرض شم . و شوهرم اگه در حال خیانته و ببینه که من هم محبتم کم نشده که بیشتر هم شده ازین حالت سو استفاده کنه....البته یه چند روزی سعی کردم . رفتار شوهرم هم بهتر شده بود باهام(اس ام اس بازیهاش البته براه بود)اما بمن بیشتر محبت میکرد....بعد از چند روز دیدم نمیتون با این حالم بیخیال شم و فقط محبت کنم.دوباره باهاش سر سنگین شدم...دیروز بهم اس داد چرا ناراحتی؟گفتم دیگه ازین ببعد همینم تا حالا برات فیلم بازی میکردم و الکی میخندیدم اما درونم همینه.....بهش گفتم چون تنهام و مثل تو جای خالی همسرم با چیزهای دیگه و آدمهای دیگه پر نمیشه.گفتم زن و شوهر خوب و دوست خوبی که برا هم نبودیم لااقل بیا همخونه های خوبی برا هم باشیم.جواب داد اینطور نیست ...ما هنوزم میتونیم با هم دوست و زن و شوهر باشیم مثل قدیم که تحمل یکساعت دوری همدیگه رو نداشتیم.منم گفتم برای اینکار باید هر دو تلاش کنیم که تو نمیخوای...بعد هم خداحافظی کردم و این اس ام اسها در همون مرحله تموم شد ودیگه حرفش پیش نیومد الان فهمیدم که اشتباه کردم باید در جوابش میگفم چجوری؟بنظرت چجوری میتونیم با هم دوست باشیم؟دوباره هم میترسم بحث رو شروع کنم چون اگه رو در رو باشه شوهرم میگه باز شروع کردی و خلاصه دعوا میشه...معمولا تو اس ام اس راحت تر حرفشو میزنه اما از صبح تا 9 شب سر کاره و کم پیش میاد بتونم اس ام اس بدم....نامه بنویسم براش؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)