ممنونم از همدردیت. اما آخه پدرم هنوز اون پسرو ندیده!!مادر اونم منو ندیده.. گفتم که مادرش حتی حاضر نشد بیاد خواستگاری!فقط رفت تحقیق و هم به همه فهموند که من با پسرش دوست بودم که میترسم در آینده واسم مشکل ساز بشه هم اینکه نارضایتیشو نشون داد و به گوش خانوادم رسید. از نظر سیاسی و اعتقادی خانواده هامون بهم نمیخوردن واسه همین وقتی چند نفر به بابام گفتن که طرف اومده واسه دخترت تحقیق اون گفت که من دخترمو به همچین آدمایی نمیدم.. در حالی که باید حداقل میدیدن همو. من ماجراهای مثل خودم زیاد دیدم، وقتی که پسری جلو خانوادش وایمیسته همه میگن این پسر که جلو پدر و مادرش وایستاد قابل اعتماد نیست و وقتی هم که کاری نمیکنه مثل شرایط ما همه میگن این آدم مستقل نیست و نمیتونه رو حرف مادرش وایسته و .. واقعا نمیدونم که کارش درست بود یا غلط ولی بهر حال غرورم شکسته. اما درسی که گرفتم اینه که هیچ وقت به پسری که خودش پیشنهاد ازدواج میده به چشم یه خواستگار نگاه نکنم فکرشو نمیکردم یه روز خودم گرفتار این داستانا بشم...نوشته اصلی توسط saharjavid








علاقه مندی ها (Bookmarks)