دوستان عزیز!ممنون از اینکه کمکم می کنید. ایمان جان منظور من این بود که اون تو تهران میخونه اما من تبریزم و زود زود نمی تونم ببینمش.
از بچگی با هم بزرگ شدیم با هم بازی می کردیم باهم می خندیدیم باهم گریه می کردیم برای هم گریه می گردیم .مثل خواهر و برادر بودیم.تا اینکه 3 سال پیش به این دوستی عشق هم اضافه شد عاشقش شدم .احساس می کردم اونم عاشق منه و منتظره که بهش بگم اما نتونستم آخه 15 سال که بیشتر نداشتم...
تا اینکه اون وارد دانشگاه شد(چون 1 سال از من جلو بود) و روابط ما کمتر شد.اون رفت تهران و فقط ارتباطمون smsی بود.سال بعد منم رفتم دانشگاه ولی تو شهر خودمون.چون رشته هامون یکی بود چندبار با هم همکاری کردیم ولی فقط از نظر علمی!
اون دختر زیبا/نجیب/باهوش/منطقی و آرومیه .از خیلی جهتا مثل همیم.هفته بعد میاد تبریز و2 هفته میمونه. این فرصت منه که عشقمو بهش ثابت کنم!
من از هیچ چیز نمی ترسم فقط نگرانم که نتونم حرفمو بزنم
بچه ها دخترا پسرا دعام کنید و اگه تونستید راهنمایی. بگید چطور ظاهر بشم چی بگم اصلا چطور بگم که دوسش دارم!
دخترا شما بهتر این مسایل رو می فهمید شما هم راهنماییم کنید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)