شوهرم باز هم با رديف كردن يه سري كار رفت ومن موندم و هزار تا ترديد اولش گفت مگه شما ميياين منم گفتم اگه مزاحم كارات نيستيم آره ولي واقعا دلم نميخاست برم اخه چند روز پيش اومده بوديم ولي نميخاستم هم تنها بره ميخاستم برم كه چكش كنم خيالم راحت بشه كه به خاطر كسي نميره ولي اونم بعدش هزار بهانه اورد كه نميشه شما بيياين حتي يه بار كه از دخترم عصباني شد گفت من دارم ميرم از دست شما راحت باشم باز ميخاين دنبالم بيياين تازه شايد شرايط قسطي خريدن اون خونه براش پيش بيياد خيلي مشتاقه و پيگير .حرفاش خيلي ضد و نقيضه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)