سلام آقای sci عزیز
من خیلی نا امیدم به نظر شما وقتی حرفی به ذهنم نمیرسه به خاطر اعتماد به نفس ؟ خیلی تو فکرم
1 - از خودم انتظار دارم مثل قبلا باشم چرا منی که اون همه اجتمعای و فی البداعه گو بودمو الان باید اینطوری باشم
2- برام مهم نیست مهم باشم فقط اگه بتونم با دیگران راهت حرف و بزنم و جذب خودم بکنمشون همینطور که قبلا میکردم
3 - اگه هنر پیشه ای که خوب و جذاب صحبت کنه بله
4 - از وضعیت مالیم به خاطر اینکه درآمد ندارم و نمیخوام سربار پدرم باشم - از نظر ظاهری چون خیلی لاغرم - از نظر اجتماعی به خاطر اینکه اونطوری که میخوام صحبت کنم نمیتونم و خیلی وقته با کسی صمیمی نشدم و نمیتونم برم توی جمعی که دوستانه باشه و دوستام کم شدن
5 - نه متاسفانه چون تنها دلخوشیم و خیلی بهش وابستم و همیشه به فکرشم که اینم خیلی اذیتم میکنه اگه کوچکترین به مخلی بهم بکنه خیلی ناراحت میشم و اعصابم به هم میریزه
6 - عشق : شخصیو از ته دل دوست داشتن نه به خاطر موقعیت ظاهری اجتماعی مالی فقط به خاطر خود شخص
آقای sci عزیز من سیگار میشکم :( و رابطم با پدرو مادرم خوب نیست پدرم که خشک و مادرم هم همش سرم غر میزنه و در طول روز با کسی سرو کار ندارم ببخشید یه فکریم همش تو سرم میگه هر کاری بکنی فایده نداره و ناامیدم میکنه
ممنون از راهنماییهاتون امیدوارم از جوابهام ناراحت نشید و درست جواب داده باشم
ببخشید یه چیزی یادم رفت اون دوستم تقریبا هر روز میاد پیشم ولی نمیدونم چی بگم اون خاطراتشو تعریف میکنه منم که هیچی دیگه









علاقه مندی ها (Bookmarks)