عزیزم الان برای تصمیم گیری به خودت فشار نیار. فعلا سعی کن ارامش خودت رو بر گردونی. وقتی ارامش داشته باشی خیلی بهتر فکر می کنی و در پیش عمل.
اگر من جای شما بودم حالا که تا اینجا اومدم سعی می کردم بدون ترس با همسرم صحبت کنم. البته همین هایی که به ما گفتی اما موثرتر.
اینکه از چه قسمتهایی از زندگیت راضی هستی. در این مورد ها سعی کن همسرت رو فاعل قرار بدی. اما بعد در مورد قسمتهایی از زندگیت که رضایت نداری صحبت کن اما همسرت رو فاعل قرار نده. یعنی اگر مثلا از درگیری فیزیکی که همسرت انجام میده ناراحتی، و این باعث شده ترس از برگشت داشته باشی و یا تردید در ادامه زندگی، می تونی بگی که من در ادامه زندگی تردید دارم به دلیل اینکه می ترسم از لحاظ فیزیکی اسیب ببینم (دقت کن نمی گی چون می ترسم تو به من اسیب برسونی ). و یا اینکه من دوست دارم بتونیم با هم بدون ترس و به طور موثر و صمیمی صحبت کنیم اما تا حالا نتونستیم و این منو دچار تردید بیشتری می کنه. و بعد اگر خواستی شرطی بذاری شرطی بذار که بتونه این ترس و تردید رو برطرف کنه و نه یک شرط بی ربط. مثلا شرط اینکه تحت نظر یک مشاور و یا در صورت نیاز یک روانپزشک برای مدتی باشید تا بتونید روش صحیح ارتباط و گفتگو و رفتار با هم رو یاد بگیرید.
بازم شاید بهتر باشه کمی ازش زمان بخری شاید بتونی شرط بهتری بذاری و یا بهتر فکر کنی و یا کارشناسای تالار کمکت کنند. شاید هم بهتر باشه بری و از یک مشاور کمک فکری بگیری.
البته در مورد ضمانت اجرایی شرط هات هم شاید بهتر باشه فکر کنی .








علاقه مندی ها (Bookmarks)