سلام از آخرین باری ک اومدم و وضعیتمو نوشتم احساسم کلی تغییر کرده.
خیلی سردرگمم
من به اون پسر دوباره جواب رد دادم ولی اینبار نه به خاطر این که از اندامم ایراد میگرفت بلکه به خاطر اینکه دیگه احساسی بهش نداشتم.
چن روز پیش مادرش اومده بود با مادرم حرف بزنه. مامانم گفت مهم نظر دخترمه. منم به مادرش گفتم باید یکم فک کنم الان ذهنم درگیر درسامه . 2 روز با خودم خلوت کردم و دیدم هیچ انگیزه ای واسه ازدواج ندارم به مادرم گفتم زنگ بزن بگو جواب دخترم منفیه.
خودمم گوشیمو خاموش کردم که دوباره پسره پیام نده که چرا رد کردی
البته اینم بگم قبل از تلفن مامانم پسره بهم زنگ زد و گفت معذرت میخوام که اینقد اذیتت کردم تو خیلی ظریفو زیبایی حس میکردم اگه چاقتر بشی بهترین دختر دنیا میشی ولی مادرم گفت دختره رو بدون مانتو دیدم کاملا اندامش مناسبه. تو بیجا کردی ازش ایراد گرفتی زود ازش عذر خواهی کن.
ولی این حرفاش رو نظرم تاثیر نداش.
چرا اینجوری شدم تا همین 2هفته قبل کاملا بهش علاقه مند شده بودم ولی یهو همه چی فرق کرد
وااااااای چرا یهو اینطوری علاقم از بین رفت؟
به خدا هیچ حسی ندارم بهش. حالا که گوشیم خاموشه زنگ میزنن خونه. خودش خواهرش مادرش.
مادرش میگه یه دلیل قانع کننده واسه جوابت بیار. منم فقط گفتم آمادگی واسه ازدواج ندارم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)