از کمک هاتون ممنونم خیلی پشیمونم که با اون پسر هم دانشگاهیم درد دل کردم خیلی پیشمونم
کاشکی از اول می اومدم اینجا و نمی رفتم خصوصی ترین حرفام رو به اون بگم .می دونم اشتباه کردم لطفادیگه در این مورد صحبتی نکنید
در مورد پسر عمم بگم که من دلسوزی نکردم و از رو دلسوزی ازدواج نکردم بهش علاقه داشتم از اول ولی به عنوان پسر عمه.همیشه تو زندگی من حضور داشت ولی در حاشیه.بعد از اینکه درسم تموم شد احساسم بهش بیشتر شد.چون تو این مدت عشقش بهم ثابت شده بود.دلیل تنفرم این نیست که از رابطه جنسی بدم میاد یا از نظر روحی آمادگی نداشتم یا اون رو شوهر خودم نمی دیدم.هیچ کدوم اینا نیست.دلیلش اینکه تجاوز کرد.شاید کلمش بد باشه ولی کلمه ای دیگه برای کاری کرد نیست.
تو این مدت خواستش جبران کنه ولی من باهاش حرف نزدم.الان خیلی بدم میاد ازش.احساس میکنم حیف شدم.واقعا حیف.
در مورد بکارت هم نمیدونم که نصفه شده یا کامل.اصلا در این موردا چیزی نمی دونم ولی خیلی درد داشت.تا دو روز هم درد داشتم.خوب الان دیگه متنفرم نیستم ولی دوست ندارم زنش شم.حتی یک روز.پشیمونم









علاقه مندی ها (Bookmarks)