کارکردنت توخونه نعمت بزرگیه که بعداارزششو میفهمی منهم دقیقاشرایط توروداشتم قبل ازدواج.من یه خواهربزرگترازخودم هم داشتم که دست به سیاه وسفیدنمیزدوتنبل بودمامانم هم اصلاکاری به کارش نداشت تازه اگه میخواست کاری هم بکنه مامانم نمیذاشتولی من ازهمون بچگی توخونه کارمیکردم طاقت دیدن خونه ی نامرتب وظرفای کثیف وریخت وپاشونداشتم وندارم طوری شده بودکه دیگه همه عادت کرده بودن بریزن بپاشن ومن تمیزکنم تازه مادرم هم همش فقط از من انتظارداشت.خلاصه اون دوران هم تموم شدخواهرم ازدواج کردوبعدشم من.الان من به همه ی کارای خونم میرسم ولی میدونه موضوع چیه؟شوهرخواهرم بخاطرتنبلی ووضع نامرتب خونشون همیشه شاکیه سرهمین موضوع روابطشون خیلی سردشده وچون خواهرم به این رویه عادت کرده نمیتونه خودشوعوض کنه مادرم هم وقتی فک میکرده داره بهش محبت میکنه بزرگترین ظلم رودرحقش کرده
![]()







ولی من ازهمون بچگی توخونه کارمیکردم طاقت دیدن خونه ی نامرتب وظرفای کثیف وریخت وپاشونداشتم وندارم طوری شده بودکه دیگه همه عادت کرده بودن بریزن بپاشن ومن تمیزکنم تازه مادرم هم همش فقط از من انتظارداشت.خلاصه اون دوران هم تموم شدخواهرم ازدواج کردوبعدشم من.الان من به همه ی کارای خونم میرسم ولی میدونه موضوع چیه؟شوهرخواهرم بخاطرتنبلی ووضع نامرتب خونشون همیشه شاکیه سرهمین موضوع روابطشون خیلی سردشده وچون خواهرم به این رویه عادت کرده نمیتونه خودشوعوض کنه مادرم هم وقتی فک میکرده داره بهش محبت میکنه بزرگترین ظلم رودرحقش کرده

علاقه مندی ها (Bookmarks)