باران جون راستشو بخوای یه جورایی مجبورم که من کارهای مالی رو انجام بدم . شوهرم تحویلداره و سرش خیلی شلوغه ، خیلی . گاهی حتی یه پولی بهش می دم که بریزه تو حساب یهو شب یادش می افته که نریخته یعنی اینقد سرش شلوغ بوده که حتی وقت نکرده دست کنه تو کتش .
از اول همینجوری بودیم چون صندوق امانات تو شعبه ماست یعنی همه سپرده و اوراق ها دست منه و من مجبورم که پیگیر تاریخ سودش باشم . و همینطور بقیه چیزا . چون به نسبت من سرم خلوت تره تو بانک .
بعدشم همیشه من تصمیم گرفتم و البته که همیشه با شوهرم مشورت کردم بعد نهاییش کردیم . یه جورایی نه من می تونم ولش کنم چون عادت کردم و نمی تونم بی خیال این مسائل شم و نه اون می تونه بر عهده بگیره چون وقت نداره .
این روزا خیلی سعی می کنم که به اعصابم مسط بشم . خیلی تو خونه مهربون شدم و به شوهرمم گفتم که من تصمیم گرفتم دیگه عصبانی نشم اونم خوشحال شد و اونم سعی می کنه که عصبانی نشه هر وقتم که یه اتفاقی می افته یاد هم میندازیم . امیدوارم بتونیم ادامه بدیم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)