از همتون ممنونم
خدایی یه سوال دارم کامل خوندین چی نوشتم؟
من اصلا گفتم میخوام ادامه بدم یا گفتم بعد از فهمیدن موضوع رابطه انچنانی داشتم؟
به پیر به پیغمبر من اصلا نمیخوام زندگی اونا بهم بریزه خودم تموم تلاشم رو کردم که زندگیشون به حالت عادی برگرده.خدا رو شکر این اتفاق افتاد.
من با خانومش در ارتباطم نه با این اقا دیگه از وقتی که زندگیش تا حدی روال عادی گرفت اصلا به خودم اجازه ندادم تماس بگیرم یا ایشون تماس بگیرن.که خدا رو شکر اونم قبول کرد چون زن و بچه هاش رو دوست داره.
حرف من این بود یه راه هایی نشون بدین که اصلا دیگه بهش فکر نکنم چون حتی فکر کردن بهش رو گناه میدونم.
مرسی از راهنمایی اتنوشته اصلی توسط samanis
فکر کنم شما درک کردین منظور من چیه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)