[size=medium]سلام به شما
مرسی از وقتی که برای کمک به من گذاشتید
پدرم کمک هایی از نظر مالی به خواهرم کرده و آنها در طی 12 سالی که ازدواج کردند خانه و ماشین خریدند ولی پولش را پس دادند و حالا پدرم خانه ای ساخته و چون از آنها هم پول زیادی گرفته بوده حالا هم حساب های خودشان را دارند و اصلا به من مربوط نمیشه و پدرم خودش میدونه با اموالش چه کند . هر چند پدرم به ما هم هزار بار گفته
که نگران نباشید و زمانی که شما هم زندگی را شروع کنید همه تا جائی که بتوانند کمک خواهند کرد و این فقط یه دلداری ساده نبوده.
آقای نامزد به من ایراد میگیره حالا که شما بزرگتری خانه و ماشین با شما ولی شما هم که نمی گیری ( به من که به عنوان همسر انتخاب کرده میگه :از بس که ...)
چند روز پیش هم که یه دعوای بد تو خانه شد
و با خودم که فکر می کنم می گم شاید از آینده مالی هراس داره
ولی الان که قرار بود به درس هامون برسیم ولی زیادی فکر کرده
و من را از رفتارها و بد زبانی زشت خودش دلگیر کرده
آیا امکان داره یه مشاور بگه که به طلاق فکر کن !!!! به من که خیلی گفتند
و یا راه حلی برای اینکه من چطور جدی صحبت کنم
آخه بعضی مواقع آنقدر ناراحتم کرده که در زمان گفتگو و از روی ناراحتی فقط می خندم
شانسی که آوردم این بود که فعلا با پدرم رابطه عاقلانه تری را پیش گرفته
و بدون درگیری و کلام زشت صحبت می کند.
[/size]








)

علاقه مندی ها (Bookmarks)