به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 29 از 57 نخستنخست ... 919202122232425262728293031323334353637383949 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 281 تا 290 , از مجموع 561
  1. #281
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 بهمن 92 [ 21:59]
    تاریخ عضویت
    1391-6-26
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    270
    سطح
    5
    Points: 270, Level: 5
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered250 Experience Points
    تشکرها
    1,336

    تشکرشده 1,148 در 268 پست

    Rep Power
    42
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    امشب همسرم بهم گفت
    "دوست داشتم کارم یجوری بود که از صبح تا شب تو کنارم بودی":P
    خیلی جمله اش خوب بود
    آخه من خودم با این همه وابستگی که به همسرم دارم اصلا دوست ندارم از صبح تا شب کنارش باشم.می خواهم چند ساعتم برای خودم باشه.ازش دور باشک تا دلم برایش تنگ بشه و دل اونم برام تنگ بشه:P

  2. 25 کاربر از پست مفید shabe niloofari تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 13 خرداد 92), fan2gh (دوشنبه 11 شهریور 92), mohammad6599 (پنجشنبه 01 فروردین 92), shabe niloofari (سه شنبه 03 بهمن 91), کلانتر جو (سه شنبه 24 بهمن 96), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92)

  3. #282
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 بهمن 91 [ 11:43]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    237
    امتیاز
    2,402
    سطح
    29
    Points: 2,402, Level: 29
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    818

    تشکرشده 848 در 197 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    عزیز دلم خدا میدونه چقدر دوستت دارم و چطور تو این مدت کوتاه شدی همه زندگیم.
    چند روز پیش که تو خونم بودم، به دوست همخونه ایم گفتم : وای چقدر دلم برای ....(نامزدم) تنگ شده . چقدر دوست دارم ببینمش.دوستم گفت : خب خودت بهش گفتی کمتر بیاد . گفتم آره ولی امشب عجیب دلم تنگشه...
    هنوز نیم ساعت نگذشته بود که دیدم زنگ زد. گفت داره میاد منو ببینه. گفت اماده شم و بیام که باهم بریم چرخی بزنیم. وای من از خوشحالی دیدنش و این سورپرایز شدن، چندتا جیغ بلند کشیدم و وای چقد حس خوبی داشتم. وقتی که اومد ، از شدت شوق نمیتونستم درست راه برم و درو که باز کردم دیدم درست پشت دره و با چندتا شاخه گل تو صورت من... بعد با هم رفتیم برام کلی خوراکی خوراکی خرید... خیلی بهم خوش گذشت.
    هرچند بعدا فهمیدم تو اون شرایط که اومده منو ببینه ، اصلا حالش خوب نبوده و باباش مریض بوده ، اما او به خاطر من چیزی نگفته بود و نخواسته بود که شادی من تموم بشه.
    خدایا ممنون.

  4. 26 کاربر از پست مفید mehrabooni تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 13 خرداد 92), elham77 (شنبه 13 مهر 92), fan2gh (دوشنبه 11 شهریور 92), mehrabooni (سه شنبه 03 بهمن 91), mohammad6599 (پنجشنبه 01 فروردین 92), shapoor (چهارشنبه 02 مرداد 92), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94)

  5. #283
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مهر 93 [ 11:05]
    تاریخ عضویت
    1391-6-14
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,179
    سطح
    28
    Points: 2,179, Level: 28
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    206

    تشکرشده 221 در 81 پست

    Rep Power
    24
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    توي دوران نامزدي يكبار كه تلفني با همسرم صحبت مي كردم سر يك موضوعي جر و بحثمون شد و من قهر كردم. با اعصاب خورد و ناراحت و شاكي از تمام دنيا رفتم كه بخوابم. خواب بودم كه ناگهان يك چيز پشمالوي گنده افتاد روم...
    با تعجب چشمهامو باز كردم ديدم يك خرس گنده پشمالو (شاسخين) كه از بچگي آرزوي داشتنش رو داشتم روي منه. و همسرم بالاي سرم ايستاده و مي خنده. اونقدر ذوق كرده بودم كه ياد رفته بود باهاش قهرم.
    بعدش همسرم برام تعريف كرد كه بعد از جر وبحث ما و قطع كردن تلفن از طرف من، با ناراحتي تمام مي خواست بياد ديدن من تا صحبت كنيم كه سر راه خرسي رو مي بينه ولي پول كافي نداشته كه اونو بخره. خيلي ناراحت و دلشكسته شده بود ولي كمي جلوتر اين خرس رو مي بينه و فروشنده هم يك تخفيف حسابي بهش مي ده و اونو برام مي خره. (آخه قبلاً بهش گفته بودم كه از بچگي آرزوي داشتن يك خرس گنده داشتم) ولي خنده دار تر از اون اين بود كه بهم گفت با چه دردسري اونو برام آورده. مي گفت توي اتوبان با اون خرس هم قد خودش هيشكي سوارش نمي كرد بعدش هم توي راه پله خونه مان كه داشت خيلي آروم مي اومد تا با كسي مواجه نشه يكهو با همسايه مان رو برو شده بود و سعي كرده بود اون خرس رو پشتش قائم كنه. همسايه مان هم ديده بود و گفته بود برا نامزدت عروسك خريدي
    الان اون آقا خرسه (شاسخين) توي پذيرايي خونه مان روي يكي از مبلها نشسته و جاشو به هيچ كس هم نمي ده!!!!

  6. 27 کاربر از پست مفید negar_ba تشکرکرده اند .

    fan2gh (دوشنبه 11 شهریور 92), mohammad6599 (پنجشنبه 01 فروردین 92), negar_ba (سه شنبه 03 بهمن 91), shapoor (چهارشنبه 02 مرداد 92), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94)

  7. #284
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    منم واسه اولین بار واستون مینویسم ....
    هفته گذشته خیلی رومانتیک شده بودم و دوست داشتم بدون مناسبت به همسرم یه هدیه بدم ولی نمیخواستم خیلی گرون باشه که همسرم بدونه کادو حتی اگه خیلی از لحاظ هزینه کم ارزش باشه ولی حسش یه دنیا ارزش داره واسه همین وقتی از سرکار تعطیل شدم رفتم یه چرخی زدم و یه مرکز خرید پیدا کردم رفتم واسش یه هد واسه پیشونیش که بذاره و سرش سرما نخوره و دو جفت جوراب خریدم اومدم خونه کادوش کردم گذاشتم رو میز ناهار خوری به کارام رسیدم و 2 ساعت بعدش همسرم اومد منم مشغول کار بودم در کیفش رو باز کرد و یه نایلن از تو کیفش در آورد منم اصلا هواسم نبود یهو آوردش جلو چشمام دیدم 4 تا لاک رنگا رنگ واسم خریده کلی ذوق کردم و کلی پریدم هوا و بوسش کردم یهو یادم افتاد که منم واسش کادو خریدم بهش گفتم ااااااااا منم واسط کادو خریدم بهش دادم و بازش کرد کلی اون هم ذوق کرد ولی هدی که واسش خریده بودم 2 سانت کوچکتر از دور سر همسر بود حالا گذاشتم یه کش پهن بخرم که بهش اضافه کنم که اندازه سر مبارک همسر بشه ... خیلی شب جالبی بود واسه دوتامون
    همه را دوست میدارم و همه دوستم میدارند

    او که به ظاهر دشمن است، از در دوستی در می آید، بسان حلقه ای طلائی در زنجیر خیر و صلاح من


    فلورانس اسکاول شین

  8. 25 کاربر از پست مفید malakeh تشکرکرده اند .

    fan2gh (دوشنبه 11 شهریور 92), malakeh (سه شنبه 03 بهمن 91), mohammad6599 (سه شنبه 25 تیر 92), shapoor (چهارشنبه 02 مرداد 92), فرشته اردیبهشت (جمعه 29 شهریور 92), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), مدیرهمدردی (شنبه 26 بهمن 92), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94), شمیم الزهرا (دوشنبه 07 اسفند 91)

  9. #285
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 دی 92 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-12-10
    نوشته ها
    251
    امتیاز
    2,517
    سطح
    30
    Points: 2,517, Level: 30
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,315

    تشکرشده 1,426 در 250 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    دیروز قرار بود از شرکت زودتر بیاد دنبالم که بریم واسه نی نی پسر داییش کادو بخریم بریم دیدنش اخه تازه به دنیا اومده
    وقتی زنگ زدم که کجایی دیر کردی به کل منکر این شد که یه همچین قراری با من داشته و اصلا یادش نمی اومد (البته من به این موضوع عادت کردم)ناراحت شدم اما کاری نمیشد کرد و طفلی مامانم اومد با هم رفتیم خرید
    شب تنهایی رفتم دیدن نی نی کوچولو و برگشتم خونه
    همسری قبل من اومده بوده خونه و رو تابلو وایت برد مون کلی عذر خواهی و ببخشید و این حرفا نوشته بود ازم خواسته بود وقتی شب برمیگرده خونه باهاش مهربون باشم و کاری که کرده رو به روش نیارم و حتما حتما بغلش کنم
    یه رز نارنجی و زرد هم که خیـــــــــــلی خوشگل بود(من عاشق این رنگ رزم)گذاشته بود کنار وایت برد.
    دیگه هیچی دیگه این کارش آبی بود رو آتیش دل من....

    به محض ورودشون به خونه همه اوامرشون هم اجرا شد ;)

  10. 18 کاربر از پست مفید فائزه_م تشکرکرده اند .

    fan2gh (دوشنبه 11 شهریور 92), mohammad6599 (پنجشنبه 01 فروردین 92), فائزه_م (سه شنبه 03 بهمن 91), یه تنهای خسته (جمعه 18 مهر 93), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), مدیرهمدردی (شنبه 26 بهمن 92), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94), رویای پر کشیدن (سه شنبه 30 تیر 94), شمیم الزهرا (دوشنبه 07 اسفند 91)

  11. #286
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 بهمن 91 [ 13:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-13
    نوشته ها
    71
    امتیاز
    436
    سطح
    8
    Points: 436, Level: 8
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    99

    تشکرشده 111 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    اين مدت كه امتحان دارم مجبورم كمتر بيام اينجا
    اينجا حس خيلي خوبي به من ميده كه باعث قدر كوچيكترين كارها هم بدونم

    چند روز پيش امتحان خيلي سختي داشتم خيلي هم استرس داشتم انقدر كه شب قبل امتحان ديگه نمي تونستم درس بخونم واقعا كم مونده بود اشكم دربياد

    كلي سر نامزد بي چارم غر زدم كه خسته شدم اصلا ديگه درس نمي خونم
    نامزد بي چاره م هم كلي قربون صدقه م رفت كلي نازمو كشيدتا من درسمو بخونم

    نامزد ماه من خيلي ارومم كرد خيلي از استرسم كم كرد

    شما هم دعا كنين برام كه درسام با نمره هاي خوب پاس شن

  12. 13 کاربر از پست مفید sara1367 تشکرکرده اند .

    fan2gh (دوشنبه 11 شهریور 92), mohammad6599 (پنجشنبه 01 فروردین 92), sara1367 (سه شنبه 03 بهمن 91), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94)

  13. #287
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 بهمن 91 [ 12:12]
    تاریخ عضویت
    1391-9-02
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    204
    سطح
    4
    Points: 204, Level: 4
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 86 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سر مشکلی که با خانوادش دارم خیلی از دستش ناراحت بودم وقتی اومد پیشم اخم کرده بودم کلا حوصله نداشتم گفت چرا حالت خوب نیس؟گفتم خوبم ولی همچنان عصبی بودم عجله داشت میخواست بره صدام کرد گفت دارم میرم تصادف میکنما تصادف کردم صددر صد تو باعث میشی با اخمت اینجور اخم نکن گفت بخند وقتی میام اینجوری هستی یعنی از در خونه نیا تو برو بیرون منم خندیدمو عزیزم رفت

  14. 12 کاربر از پست مفید behtarinam تشکرکرده اند .

    behtarinam (سه شنبه 03 بهمن 91), fan2gh (دوشنبه 11 شهریور 92), mohammad6599 (سه شنبه 25 تیر 92), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94)

  15. #288
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 اردیبهشت 93 [ 10:46]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,981
    سطح
    26
    Points: 1,981, Level: 26
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    439

    تشکرشده 527 در 189 پست

    Rep Power
    42
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    چقدر خوبه که همچین صفحه ای هم هست
    که بدونیم در کنار همه سختی ها خوشی هایی هم وجود داره
    من و شوهرم دوران خوبی رو سپری می کنیم هم من خودم رو تغییر دادم هم اون
    امروز مو هام رو بد بستم و شکست خیلی دردناک شده بود و همش غر می زدم . که یک دفه دیدم شوهرم اومد بالا سرم و سرم رو گذاشت رو پاهاش و شروع کرد به مالیدن سر و موهام . وای دستای مهربونم خیلی آرامش بخشه . اصلا دردیادم رفت و از تمام لحظاتش لذت بردم
    دوسمش دارم این مهربونه مماخو رو

  16. 17 کاربر از پست مفید sare jo0on تشکرکرده اند .

    fan2gh (دوشنبه 11 شهریور 92), mahtab_ali (پنجشنبه 09 مرداد 93), mohammad6599 (پنجشنبه 01 فروردین 92), sare jo0on (سه شنبه 03 بهمن 91), فرشته مهربان (شنبه 26 بهمن 92), فرشته اردیبهشت (جمعه 29 شهریور 92), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), مدیرهمدردی (شنبه 26 بهمن 92), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94)

  17. #289
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 بهمن 91 [ 01:33]
    تاریخ عضویت
    1391-11-02
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    64
    سطح
    1
    Points: 64, Level: 1
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 30 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    تازه زندگی مشترکمون رو شروع کرده بودیم و حسابی اوضاع اقتصادی مون قمر در عقرب بود
    واقعا وضعیت سختی بود.چند روز مونده بود به تولدم..ولی اصلا حرفشو نمیزدم تا شوهری تو این موقعیت تو معذوریت نیوفته..دو روز مونده بود به تولدم...با مامانم رفتیم جایی..موقع برگشت شب بود به مامانم گفتم شوشو سر خیابون میاد دنبالم شما برید
    زنگیدم به خونه..گفتم بیا دنبالم ..گفت نمیشه خودت بیای..آخه سرده منم خسته ام..خودت بیا
    دلم گرفت توقعشو نداشتم عوض اینکه با سر بیاد دنبالم منو از سرش وا کنه..منم با جدیت و عصبانیت گفتم یا میای دنبالم یا هیچی!..البته بیشتر واسه این بود که مثلا مسئولیت پذیرش کنم نه ترس و این چیزا..
    اونم با اکراه گفت باشه میام...اومد.ولی همش با عجله و تقریبا بدو راه میرفت و من بهش نمیرسیدم..هی میگفتم آرومتر منم بهت برسم کفشام مناسب نیس نمیتونم بدوئم..میگفت مشکل خودته...منم حرص میخوردم ازینهمه بی توجهیش...خلاصه جلوتر دویید رفت در کوچه رو بازگذاشت و با آسانسور رفت و حتی رفت خونه درو بست
    برام واقعا اوج دلخوری بود..کسی که همیشه درو باز میکرد میگفت اول شما بفرمایید حالا اینطوری اینقد بی تفاوت..
    با بغض تو گلوم با کلید خودم در خونه رو باز کردم..خونه تاریک بود..یهو چراغا رو روشن کرد.بغلم کرد و بوسیدم گفت تولدت مبارک....با تزیینات خونه و کیک تولد و کادوی پیچیده شدش خیلی غیر منتظره بود
    اون لحظه همه بغض و دلخوریم تبدیل شد به شور و محبت و عشق...واقعا باور کردنی نبود
    بعدم گفت اون برخوردا رو کرده یکم حرصمو دربیاره و تا دیده من بیرونم موقعیت مناسب دیده برای روبراه کردن خونه
    سورپرایز خوبی بود
    قربونش برم

  18. 22 کاربر از پست مفید ata48 تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 19 فروردین 92), del (سه شنبه 20 فروردین 92), mahtab_ali (پنجشنبه 09 مرداد 93), mohammad6599 (پنجشنبه 01 فروردین 92), mooori (سه شنبه 08 اسفند 91), sara503 (چهارشنبه 02 مهر 93), shapoor (چهارشنبه 02 مرداد 92), tabassom2 (سه شنبه 03 بهمن 91), فرشته مهربان (شنبه 26 بهمن 92), یه تنهای خسته (جمعه 18 مهر 93), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), مدیرهمدردی (شنبه 26 بهمن 92), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94), شمیم الزهرا (دوشنبه 07 اسفند 91)

  19. #290
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    117
    Array
    قبول که شدم هر کسی یک چیزی می گفت ...
    می خواهی این همه سختی به خودت و همسرت تحمیل کنی که چه بشود؟
    بهتر نبود همین جا می ماندی کنار همسر و خانه خودت؟
    شوخی نیست ها! هفتصد هشتصد کیلومتر خیلی دور است ....
    این همه رفت و آمد و هزینه؟ ....
    طفلی همسرت ...
    طفلی خواهر زاده ام ...
    نرو و به همین جایی که هستی راضی باش...
    و ...

    گوشم پر بود از این حرف ها ...

    فقط یک نفر این وسط بود که می گفت:
    همه جوره هوایت را دارم ... برو!
    فقط مهربانم بود ... فقط مهربانم هست ...

    این روز ها که از همسر نازنینم دورم، دلتنگی امان نمی دهد، اما دل آرامم به داشتنش ....
    و همه ذکر من اینکه:
    سایه مهربان اش بر سرم مستدام ...

    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا
    ویرایش توسط آویژه : دوشنبه 19 فروردین 92 در ساعت 22:39

  20. 22 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 19 فروردین 92), del (سه شنبه 20 فروردین 92), majid_k (دوشنبه 01 مهر 92), mohammad6599 (سه شنبه 25 تیر 92), mooori (سه شنبه 27 فروردین 92), omid65 (سه شنبه 20 فروردین 92), rayehe (پنجشنبه 19 شهریور 94), shabe niloofari (دوشنبه 19 فروردین 92), shapoor (چهارشنبه 02 مرداد 92), فکور (جمعه 27 اردیبهشت 92), فرشته مهربان (شنبه 26 بهمن 92), فرشته اردیبهشت (شنبه 30 شهریور 92), یک زن امیدوار (سه شنبه 20 فروردین 92), یه تنهای خسته (جمعه 18 مهر 93), مارتا63 (چهارشنبه 09 مرداد 92), مسافر زمان (سه شنبه 20 فروردین 92), مصباح الهدی (سه شنبه 01 مهر 93), بارن (دوشنبه 10 اسفند 94), دختر مهربون (سه شنبه 20 فروردین 92), رویای پر کشیدن (سه شنبه 30 تیر 94), صاعد (دوشنبه 19 فروردین 92), صبا_2009 (دوشنبه 19 فروردین 92)


 
صفحه 29 از 57 نخستنخست ... 919202122232425262728293031323334353637383949 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.