[size=medium]1- اولین بار کلی شوکه شدم و ناراحت چون فکر نمی کردم در مسائلی که به ایشان ربطی نداره حرفی بزنند
و از طرفی بدجور به ذوقم خورد
آخه فکر می کردم به جای حرف های نامربوط و غیر منطقی از من حمایت کند و با توجه به توانائیهایش من را به آینده امیدوار و تمام ترسهای مادی زندگی آینده را حتی بدون من حل کند که هیچ حرف خوشایندی زده نشد
هرچند بعد از آن اعلام کرده که من به اموال پدرت و خودت کاری ندارم و فقط می خوام تو حقت را بگیری که در جواب گفتم اگر حقی باشد خودم خواهم گرفت و خانواده هم منطقی تر از این حرفها هستند
2- فکر می کنم و خانواده ها هم همین نظر را دارند که با توجه به احساسی بودن من از این موضوعات به عنوان حربه ای جهت ترساندن من استفاده کرده که اصلا انسانی نیست
3- من و تمام خانواده ها در این موضوع کلی صحبت کردیم و از اینکه به اموال دیگران چشم دوخته ناراحتی را ابراز کرده ایم. هرچند ابتدا خیلی پرخاشگری می کرد و حالا آرام تر شده ولی اصرار دارد که حرفهاش منطقی است و همیشه بر سر موضوع بی عدالتی پدرم و کمک های ایشان به فرزندانش خواهد بود
4- من قبلا کار می کردم و توانائی کار را دارم و قراره بعد از درسم به سر کار برم(روزنامه ها و شرکتها سربزنم و ...) هر چند با توجه به موقعیت جامعه و بازار ناکارآمدی که برای همه هست توقع بالائی از کار را هم ندارم
ولی دوست دارم زندگی کنم و تمام توانم را برای آرامش خودم و همسرم بکار ببندم که آرامش ما برای خانواده هایمان هم زیبا و آرامبخش است.
5- خانواده من هم در حد معمول هستند ولی قول کمک را دادند ولی نه بالاجبار
سوالی در خصوص جهازیه دارم که " حد متعارف چقدر هست ؟؟؟ " که ایشون از من بیش از 50 میلیون انتظار دارند؟؟؟!!!
من بیشتر مواقع در مقابل حرف های نامعقول حرفی نمیزنم ولی متاسفانه ایشان ساکت بودن مرا دال بر سادگی و حماقت می گذارند و توهین می کنند
هرچند این اواخر عذرخواهی می کنند و من هیچ کینه ای نسبت به حرف هایشان ندارم
و امیدوارم بتوانم این زندگی را از این همه مسئله و موضوع بی اساس نجات بدم نه اینکه فقط شاهد طلاق باشم و مطمئن هستم اگر نتوانم این زندگی را خوب بازی کنم و به نتیجه برسانم انتظارات خودم را هم برآورده نخواهم کرد
[/size]









علاقه مندی ها (Bookmarks)