سلام
با نظر هاجس موافقم
من از جمله عروس های بودم که با اختلاف فرهنگی زیاد وارد خانوده شوهر شدم و اونجا بهم گفتن که وطایف عروس خیلیا اینجا به خاطر پسر رشیدی که نصیبش شده باید تا میتونه خدمت کنه به مادر شوهر منم کم نذاشتم براشون سه ماه کامل نه نگفتم بهشون فقط به این دلیل که بزرگتر بودن و گفتم جز رسوماتشونه و خودم رو باید وفق بدم با این رسومات یهو دیدم که زندگی نمیکنم .........................
هر بار ایراد میگرفتن از کارم همیشه تحمل میکردم هیچ کار منو نمیپسنیدیدن.............
البته به صورت غیر مستقیم حرفاشون میزدن شوهرم هم گفت انجام نده چرا انجام میدی منم به همین نتیجه رسیدم انجام ندادم ولی انتطارات اونا چنان رفته بود بالا که رفتاراشون با من بد شده و انتطار داشتن ازم منم مجبور شدم خونم از اونا جدا کنم
اول با اونا زندگی میکردم....بعد خونم جدا کردم ولی نزدیک بود به اینا یعنی پیاده 15 دقیقه راه بود و الانم اینقدرررررررررررررر دور کردم خونم ازشون که راحت شدم دیگه لیوان جلو دستم هم بلند نمیکنم چون برگشتن به من گفتن تو که کاری نکردی وطیفت انجام دادی:302
ببخش زیاد نوشتم خواستم بگم که تو بیشتر از این کار نکن همین اندازه که کار میکنی کافیه و خیلی هم خوب بیشتر انجام نده که بعدا بگردن بگن وطیفش بوده
موفق باشی
[color=#808000]
من تازه عضو شدم اینجا ولی همین دو روز خیلی خوشم امدی از سایت همدردی.........
زیاد وارد نیستم اگه غلط املایی داره ببخشید
![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)