ممنون
آره واقها ناآرومم
اما این مسئله واسه من دیگه ختم شده
در شرف افسردگی بودم که خانوادم ازین وضع بیرون آوردنم و رابطه تموم شد.ادامه اون جز بهم زدن آرامش و دعوا چیزی نداشت.واسه همین بریدم دیگه...
با وجود مخالفت ها و تایید نشدن همکلاسیم و ردش توسط مشاور و با وجود شرایطی که بود به این نتیجه رسیدم که با همه سختیش باید تموم شه.
الان مشکل من اینه که هم کلاسیم اینو نمیپذیره و میگه من نامردم و بایددوسال دیگه پاش بمونم.اما وقتی همه مخالفن موندن من جز عذاب من و اون و خانواده ها چیزی داره واسمون؟
باببام گفته به هیچ وجه دختر بهش نمیده!
من نمیخوام رابطه داشته باشم با کسی.
اما خواستگار ها هستن و میرن و میان.بالاخره الان نه چند وقت دیگه باید تصمیم بگیرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)