ممنون از شما سمیرا خانم که حرفاتون خیلی بهم آرامش داد.با اینکه خودم اینو میدونم چون گفتم که برادرم همچین موقعیتی داره، اما شنیدنش از زبان یه دوست خیلی آرام بخشه مرسی عزیزم
از خواهر عزیزم خانم sevil هم ممنونم.د.ست عزیز درسته که سابقه حضورم توی تالار بیشتر از شماست اما به هیچ وجه تجربه و داناییم بیشتر نیست اینو کاملا جدی و واقعا میگم برای همین جدا نیازمند مشورت با شما دوستان هستم
دوستم که واسطه ماست نیم ساعت پیش زنگ زد.گفت مادرش صبح پرسیده که جواب دوستت چی شد؟
دوستمم گفته چون شرایط پسر شما طوری نیست که در نگاه اول جواب مثبت بده نیاز به فکرکردن داره و یکی دو روز میخواد فکر کنه.
از دوستم خواهش کردم به ایشون و خانوادش نگن روی یه سری مسائل خیلی حساسم بلکه بگن از همه لحاظ یه دختر کاملا معمولیه تا راحت بتونه صحبت کنه و سعی نکنه خودشو طوری که فکر میکنه من دوست دارم نشون بده و بنابراین من بهتر بتونم بشناسمش.
دوستم گفت خیلی وقت بوده خواستم شما رو بهشون معرفی کنم اما هر بار فکر کردم حق تو بیشتر از اینهاست برای همین چیزی نگفتم .اما پریروز تو روضه مادرش خیلی ازش تعریف میکرده بدون اینکه کسی چیزی بگه.انگار خواست خدا بوده.واسه همین منو مادرم دیگه شما رو معرفی کردیم. گفت بعدش که اومده دنبال مادرش ،مادرم رفته بیرون باهاش صحبت کرده و گفته چرا دیر ازدواج کردی(فکر میکنم این یعنی اینکه خیلی وقته جدا شده)؟ گفته چون یه بار اشتباه کردم و شکست خوردم نمیخوام باز هم اشتباه کنم.دختر برام زیاده اما میترسم باز هم اشتباه کنم.میخوام از طرفم مطمئن بشم بعد اقدام کنم.
میخوام انشا الله ببینمش...بعد تصمیم بگیرم
برام دعا کنید![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)