دوست عزيز در مورد روابط همسر و خانواده اش و اين كه دوستان گفتند رگ خواب همسرت خانواده اش است، بايد بگم من هم تا حدودي مثل همسر شما وابسته خانواده ام هستم ولي چون زنم نمي تونم زورگويي يك مرد را داشته باشم كه حرفم را به كرسي بشونم ولي وقتي همسرم با كمال ميل و روي باز به خانواده ام توجه و محبت مي كند مثل عاشق فداكاري مي شوم كه هر كاري براي شادي و آسايش همسرم حاضرم بكنم. اما وقتي لج مي كنه يا نسبت به خواسته هايم در مورد خانواده ام كوتاهي مي كنه همون طور كه گفتم مثل مردها نمي تونم از خشونت استفاده كنم ولي رفتار و اخلاق عوض مي شه. سرد و بي اعتنا بهش مي شم. به هر حال هر كسي يك جوري نارضايتي اش رو نشون مي ده. من اينطوري و همسر شما اونطوري . و وقتي اين جبهه گيري ها زياد مي شه و اين اصطكاك ها بين دو طرف زياد مي شه ناخودآگاه هر دو طرف نسبت به اين موضوع تكراري حساس مي شوند. شما حساس مي شويد و از خانواده اش بدتان مي آيد و ايشان حساس مي شوند و فكر مي كنند هر وقت حرف خانواده شان است شما با بي ميلي و از روي اجبار و به اكراه با ايشان همراهي مي كنيد و منجر به كتك كاري مي شود. به قول مدير همدردي و ملكه عزيز يك مدت دلت رو صاف كن و سعي كن اونجوري كه اون مي خواد به خانواده اش سر بزنيد و با آنها خوب و صميمي رفتار كن. صحبت خانواده اش كه مي شود نه نياوريد چه كلامي و مستقيم اعتراضي كنيد چه با قيافه و رفتار اين اعتراض و ناراشي بودن را نشان دهيد.
مطمئنا حساسيت ها كم مي شه و روابط و رفت و آمد ها در نهايت كنترل مي شه و از حالت افراطي در مياد.![]()
دوست عزيز با عرض پوزش پيامي براي كارشناس محترم داشتم: جنابbaby ، آقاي مدير، جنابsci و كارشناسان محترم عاجزانه خواهش مي كنم به تايپيك اين جانب سري بزنيد و راهنمايي كنيد. خواهش مي كنم.
http://www.hamdardi.net/thread-26922.html








علاقه مندی ها (Bookmarks)