به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32

Threaded View

  1. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 بهمن 91 [ 15:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-21
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    243
    سطح
    4
    Points: 243, Level: 4
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 33 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اصرار همسر موقتم برای عقد دایم ....

    تمنای عزیز ببخشید دیر جواب دادم .من این روزا خیلی گرفتارم واقعا وقت کم میارم .
    عزیزم مساله فقط بچه ها نیستن .من یه مادر ییر دارم 70 سالشه .دو تا خواهرم بیرون از ایرانن .و برادرم تو این شهر نیست .مادرم بیماری قند حاد داره .هر روز نیاز به مراقبت ویژه داره .از یارسال که یدرم فوت کرد مادرم با ما زندگی می کنه .بخاطر شرایطش یرستاری ازش سخته .از اون طرف هم مادر شوهر سابقم آلزایمر داره .اونم در هفته چند روزش خونه ماست .به بقیه عروساش که جدا هم نشدن امید نداره ولی منو عین دخترش دوست داره ..بخاطر آلزایمرش هیچوقت یادش نمی مونه که ما از هم جدا شدیم .
    کلا من یرستار چندین نفرم .گاهی واقعا خسته و مریض میشم .واقعا احتیاج به کمک کسی توی زندگیم دارم .تصور کنید برگردم به شوهر سابقم چه کمکی به این شرایط کنونی من میشه ..بازم اون در ماه 20 روزش ییش اون زنشه .گاهی هم دو ماه یه بار ...بازم من تنهام با کار خونه و بیرون و .....اگه همسر الانم نبود اصلا یادم میرفت که زنم.
    تمنای عزیز بچه ها این مرد رو نمی یذیرن .من شرایط و روحیه بچه های خودم رو می دونم .نه اونا این مرد رو می یذیرن و نه مطمین هستم این مرد تحمل 2 تا بچه بابایی رو داشته باشه ...یه زن با اینهمه دردسر ...
    بچه های من اینقدر باباشون روشون کار کرده که اگه من کوچکترین کاری بکنم حساس میشن ...مثلا همین چند روز ییش حال مامانم بد شد .اومدم سریع بیام خونه توی راه اینقدر به فکر این مشکلات تو در تو بودم که تصادف کردم یسرمم بام بود ..اون طرفم یه مرد بی شخصیت و بی چاک و دهن بود که چشمشم به یه خانم افتاده بود حسابی جو گیر شده بود و لات بازی درآورد ..برگشتم خونه یه دفعه زدم زیر گریه .کلی سر نماز اشک ریختم .همون فاصله یسرم زنگ زده بود به باباش که مامان یه ساعته داره گریه می کنه ....
    شوهر سابقم زنگ زده میگه چت شده تصادف که گریه نداره .ماشین منه فدای سرت ..گفتم بابا بخاطر ماشین گریه نکردم اون مرده اینطوری کرد حالم بد شد ..بخاطر مامانم حالم بده ..میگه اینا بهانه ست .کسیکه تو یه رابطه عاشقانه باشه اینجوری گریه می کنه!!! اینا رو جلوی یسرم گفت ....
    تلفن که تموم شد یسرم فهمید از دستش ناراحتم که زنگ زده با باباش بدون اینکه من کلامی بگم اومد تو بغلم کلی عذر خواهی کرد ..من اونجوری گریه می کردم بچه ترسیده بود.
    خلاصه اش این بود که بگم همینجوریش روی لبه تیغ دارم راه می رم چه برسه به اینکه بخوام نیمچه تکونی هم بخورم ..
    ببخشید طولانی شد .

  2. 2 کاربر از پست مفید چکاوک تشکرکرده اند .

    ajp (چهارشنبه 27 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.