سلام اقلیما جان
نه ماه عقد و دوسال عروسی کردیم
من 26سالمه وهمسرم نه سال بزرگتر
من خیلی مهربونم دردول هاشونو به من میگفتن به همشون جون وعزیزم میگفتم. ولی وقتی میدیم ازوقتی این جاریم که فکرکنم یکسال ازبرادرشوهرم بزرگتره رنج سنی سی به بالا فقط با زبون ترکی حرف میزنن و بهش میچسبیدن بعد میگفتن تو زبون مارویادبگیر من درحد کم میفهمم یا مادرشوهرم هرجا میرفتیم میگفت این خانم کارمنده حالا من که مهندس بودم ازش میپرسیدن هیچی نمیگفت بعد جاریم ازروزاول ماشین گذاشته زیر پای پسره خیلی بنده پولن بخدا هردفعه میرفتم دست خالی نمیرفتم ولی اون زنه هیچی دستش نیست فقط ساکته خیلی باسیاسته نه دلسوزی میکنه نه حرف
ولی من که میدیدم اینقدر محبت میکنم حاضرنیستن باهام قاطی بشن دادم درمیومد اصلن نمیتونستم این رفتارارو ببینم اگه بحث اینا نباشه زندگیم خیلی خوبه
من عروس اولم. اون دختره نه لباس میخره. نه رنگ مو هیچی به قول اینها معنوی ولی من نمیتونم اینجوری باشم برآی همین به من حسودی میکنن







علاقه مندی ها (Bookmarks)