... هر وقت به منزل پدر و مادرم مي رويم همه و همچنين پدرم هميشه اصرار مي كنند كمي بيشتر بمانيد، يا شب رو بمانيد، يا چرا دير به دير مي آييد، يا گلگي از اين كه هميشه وقت كمه و ما زود قصد رفتن مي كنيم. ولي همسرم از همينها ناراحت مي شه كه چرا بابات اينقدر اصرار مي كنه چرا قبول نمي كنند كه ما زندگي مستقلي داريم و ممكنه واسه خودمون برنامه داشته باشيم، نمي تونيم كه هميشه هر جور آنها مي خواهند رفتار كنيم. چرا موقعيت ما را درك نمي كنند. وقتي هم بهش مي گم كه عزيز من خوب از دوست داشتنشونه كه دوست دارند ما در كنارشان باشيم. همسرم در جواب مي گويد مگه مادر و پدر من ما رو دوست ندارند مگه دوست ندارند هميشه در كنارشون باشيم ولي هيچ وقت اصرار بي جا نمي كنند و راحتي ما رو مي خواهند.
(حالا يكي نيست به اين آقا بگه خوب رفتار همه كه مثل هم نيست. چرا از همه يه جور رفتاري رو انتظار داري


)
من قبلاً هم تو تالار به اين مشكلم اشاره كردم و دوستان نظر دادند كه همسرت حساس شده بايد حساسيتش رو نسبت به اين موضوع كم كني. بايد بگم به خدا تمام سعي ام رو كردم كه حساسيتم كم بشه و همسرم بدونه كه توي زندگي برام نفر اوله ولي پدر و مادر و برادرم تنها هستند. اكثر فاميل هاي نزديك ما شهرستان هستند و پدر و مادرم هم تقريبا با كمتر كسي ارتباط خانوادگي دارند. مخصوصا مادرم كه تمام روز و هفته و ماه و سال را خانه هست مگه جايي دعوت بشه يا دكتري بره يا خريدي بره يا ما به آنها سر بزنيم.
شما بگيد چكار كنم كه همسرم با خانواده ام مخصوصا پدرم صميمي تر و گرمتر و همدلتر بشه

علاقه مندی ها (Bookmarks)