در مورد دروغ گفتن بانظر دوستان موافقم
اما آدمها معمولا دو دسته هستن. یک دسته اونهایی هستن که دروغ گفتن براشون عادت شده، و کسایی که بنا به شرایطی دروغ می گن. من می خوام در مورد دسته دوم صحبت کنم.
به یه بچه توجه کردین؟ کی شروع می کنه به دروغ گفتن؟ بچه ها از وقتی دروغ می گن که معنی ترس رو می فهمن. وقتی که در قبال آخرین راستی که گفتن از پدر و مادرشون چیزی جز تنبیه ندیدن... خیلی ساده دروغ می گن، به خاطر اینکه می ترسن که تنبیه بشن. می ترسن که فرزند بد خانواده باشن و محبوبیتشون کم بشه...
من همیشه از خودم می پرسم بادیگران چه طور رفتار می کنم؟ آیا طوری رفتار کردم که دیگران نیاز داشته باشن برای اینکه از عکس العمل من در امان بمونن بهم دروغ بگن؟ بعد میفهمم در بعضی موارد دروغهایی که شنیدم ارتباط مستقیمی باعکس العمل خودم در گذشته داشته. بله دروغ شنیدم از کسایی که می ترسیدن منو مثل قبل!! ناراحت کنن!! یا می ترسیدن مثل دفعه گذشته!! عصبانی بشم. در مورد کسانی هم که همیشه خونسردیمو در مقابلشون حفظ کردم این فضیه فرق می کرد اون افراد هیچ وقت به من دروغ نگفتن، نه اینکه بگم آدمای خیلی صادقی هستن نه مثل همه انسانهای دیگه هستن اما دلیلی برای دروغ گفتن به من ندارن. یعنی من کاری نکرده بودم که اونا مجبور به دروغ گفتن بشن. شاید به کسای دیگه دروغهای زیادی گفته باشن. خودم هم همینطورم، من آدم صادقی نیستم هر چند سعی کردم که باشم، اما بعضی وقتها از عکس العمل ها ترسیدم!!!







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)