به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 31

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 18:47]
    تاریخ عضویت
    1391-10-28
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    139
    سطح
    2
    Points: 139, Level: 2
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 25 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    سعی میکنم
    حالا در مورد اینکه گفتی باید گذشتمو روشن کنم: چجوری بگم ، هنوزم یه چیزی از گذشته تا بحال اذیتم میکنه و اونم تنهاییمونه. نمیدونم این چرا اینقد برام مهمه و چرا اینقد رو این حساسم. فک میکنم تا این حل نشه هیچوقت رنگ آرامشو نمیبینم. ولی خداییش چطور میتونم با این کنار بیام؟ پدر نداشتن یه چیزه و هیچکس دیگه ایی نداشتن چیز دیگه ایی. فکرشو بکن تو مراسم و جشن عقدم از طرف من فقط مادر و برادرم بود. بخدا این وحشتناکه تا حدی که اصلا دوست ندارم هیچ جشن دیگه ایی داشته باشم. گاهی فک میکنم بیخیال عروسی هم بشم.
    چیکار کنم؟ ترو خدا در این زمینه کمکم کن. بزرگترین درد زندگیم همینه. خمیشه دعات میکنم اگه این حل بشه. خواهش میکنم. حتی فکر اینکه یه روزی این مشکل دیگه همرام نباشه هم لذت بخشه

  2. 2 کاربر از پست مفید ساناز1160 تشکرکرده اند .

    negi (چهارشنبه 04 بهمن 91)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: از ادما بدم میاد

    نقل قول نوشته اصلی توسط ساناز1160
    سعی میکنم
    حالا در مورد اینکه گفتی باید گذشتمو روشن کنم: چجوری بگم ، هنوزم یه چیزی از گذشته تا بحال اذیتم میکنه و اونم تنهاییمونه. نمیدونم این چرا اینقد برام مهمه و چرا اینقد رو این حساسم. فک میکنم تا این حل نشه هیچوقت رنگ آرامشو نمیبینم. ولی خداییش چطور میتونم با این کنار بیام؟ پدر نداشتن یه چیزه و هیچکس دیگه ایی نداشتن چیز دیگه ایی. فکرشو بکن تو مراسم و جشن عقدم از طرف من فقط مادر و برادرم بود. بخدا این وحشتناکه تا حدی که اصلا دوست ندارم هیچ جشن دیگه ایی داشته باشم. گاهی فک میکنم بیخیال عروسی هم بشم.
    چیکار کنم؟ ترو خدا در این زمینه کمکم کن. بزرگترین درد زندگیم همینه. خمیشه دعات میکنم اگه این حل بشه. خواهش میکنم. حتی فکر اینکه یه روزی این مشکل دیگه همرام نباشه هم لذت بخشه
    ساناز جان! کاملا درکت می کنم. من در یک خانواده نسبتا پرجمعیت بزرگ شدم. حالا ممکنه بگی خب چطوری منو درک می کنی؟..... برای اینکه از سن 18 سالگی از خونه بیرون اومدم و خیلی وقتها توی خیلی از کارها تنها بودم. من حتی خونه ای که الان دارم تنهایی خریدم. یعنی هیچکس موقع قرارداد بستن باهام نبود. موقع تمیز کردن خونه هم همینطور. از اون خانواده پرجمعیت هیچکس همراهی ام نکرد.
    اوضاع که به اینجا ختم نشد. شما الان متاهلی و همسر داری. این خودش یک فرصت بزرگ برای شماست. در برهه ای از زندگیم که همین چند وقت پیش بود چنان موج تنهایی و بی کسی به معنی کامل کلمه بهم حمله کرد که هرگز در زندگی تجربه نکرده بودم.
    اتفاقا عمدا انگار تمام عالم و آدم می خواستند من تنها بمونم. دوست صمیمی ام که از همه بیشتر باهاش صمیمی بودم ناگهان بیکار شد و برگشت شهر خودش. دوستای ریز و درشت دیگرم هم هیچ فرصتی برای بودن با من نداشتند و قرارها مرتبا کنسل می شد.
    می دونی؟ من بلد نبودم با تنهایی خودم راحت باشم. انگار خودمو تنهایی نمی تونستم تحمل کنم. واسه خودم غریبه بودم. خودمو بهترین دوست خودم نمی دونستم.
    چند مشکل دیگه هم همزمان سرم اومد و من به یکباره گردن درد شدیدی گرفتم که نمی تونستم بیش تر از 15 درجه بچرخونمش. شبها با درد فراوان می خوابیدم و به هر دکتری هم مراجعه می کردم نمی تونستند درمان کنند.... بگذریم...
    اما نتیجه گیری من:
    ببین دختر گل! شنیدی میگن از هرچی بیشتر بترسی بیشتر سرت میاد؟ هرچی بیشتر از تنهایی بترسی بیشتر سراغت میاد. اینو یکی از همکارام وقتی داشتم درددل می کردم بهم گفت. گفت فکر کن توی این دنیا هیچکس رو نداری و تنهای تنهایی. توقعت رو از حضور دیگران صفر کن... واقعا و از ته دل ها! نه الکی... اونوقت می بینی که اتفاقا در این وضعیت همه می خوان باهات ارتباط برقرار کنند! این همکارم پدر و مادرش رو از دست داده و با خواهرش تنها زندگی می کنه و هیچکسی رو ندارند. یکی دو تا فامیل دارند که اصلا بهشون سر نمی زنند. اما خودش می گه انقدر دوستای مختلفم بهمون سر می زننن که گاهی آرزو می کنم یک شب هیچکس خونمون نیاد یکم استراحت کنم!
    پس نتیجه گیری چیه؟ با تنهایی ات آشتی کنی و این میسر نمی شه مگر خودتو دوست داشته باشی و به جسمت، حضورت و وجودت نگاهی بندازی و احساسشون کنی. برای بودنت احترام قائل شی و پیش خودت بگی:" به به! عجب خانمی توی این خونه است ماشاءالله! " برای همین بهت گفتم به دستات دقت کن و ببوسشون. می خواستم بهت یادآوری کنم وجود خودت نزدیکترین کس به خودته و تا وقتی خودت با خودت حال نمی کنی دیگران هم همین احساس رو بهت دارند.
    .
    .
    اما مطلب دوم اینه که باید از دیدگاه وسیع تری به افراد دوروبرت نگاه کنی و اونها رو با قضاوتهای نابجا از خودت نرونی. بجای اینکه در آدمهای دوربرت دنبال ایراد بگردی و مثلا بگی چرا هایده انقدر چاقه اه از آدمهای چاق بدم میاد بگی چه صدایی داشت!
    از امروز تمرین کن در هر آدمی که می بینی و باهاش حرف می زنی یک نکته مثبت ازش پیدا کنی و حتی بهش بگی. این رمز ارتباط من با دیگرانه. مردم باندازه کافی انتقاد شنیده اند وقتشه کسی از دریچه محبت بهشون نگاه کنه!
    خلاصه خانمی باید حتما روی قضیه هایی که بهت گفتم کار کنی. چون شما دو تا عامل ویرانگر ترس از تنهایی و عدم برقراری ارتباط درست با دیگران رو همزمان داری(به تیتر تاپیکت نگاهی بینداز! انتظار داری با این شعار تنها نباشی؟)...

    خب! حالا اگر جایی برات نامفهومه می تونی سوال کنی اگرم نه که از امروز شروع کن و ترس از تنهایی رو کنار بگذار و ارتباطات بهتری با دیگران برقرار کن.

    موفق میشی. این موضوع اصلا غیرقابل حل نیست!

  4. 3 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (دوشنبه 02 بهمن 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.