سلام سلام صد تا سلام مخصوصا به گرد آفرید جان !
خوب نظر بنده رو خواسته بودید ، عرض کنم خدمت شما که :
بنده در سال های کودکی خودم به قدر کافی دروغ گفته ام و متعاقب آن این را « یاد گرفتم » که پیامد خوشایندی برایم ندارد ! از این طرف « راستی » برایم بسیار مفید بوده ، اضطراب لو رفتن نداشته ام و ...
درباره ی جواب اولین ارسال این تاپیک باید عرض کنم خیر ! دروغ تنها راه حل مشکلات نیست ، اما بعضی وقت ها راحت ترین راه برای نجات دادن خود است ! دروغ ها بسته به موقعیت انواع مختلفی دارند ، بنده معمولا از آن نوعی استفاده میکنم که برای دیگران مشکل زا نباشد ، برای مثال بنده « مجبورم » با بیماری که اختلال شخصیت وسواس فکری_عملی دارد تعامل داشته باشم ، در صورت راست گفتن کاری که کرده ام دمار از روزگارم خواهد آمد ( کاری که بهنجار و کاملا صحیح است ، اما از طرف فرد مذکور گناهی نابخشودنیست که باعث تبدیل شدن بنده به کیسه بوکس پرخاشگری فرد مذکور خواهد شد ! ) بار ها راستگویی را در این موقعیت آزموده ام ، راستگویی برای کاری صحیحی که انجام داده ام اما نتیجه اش فقط برایم دردسر بوده ، در این شرایط دروغ میگویم و خود فرد هم به خوبی فهمیده که به او دروغ میگویم ... وضعیت دردناکیست . فکر کنم برای دوستان متخصص مثل آقای سنگتراشان درک مشکلات سر و کله زدن با افراد وسواسی ملموس تر باشد ... :(
قضاوت ارزشی درباره ی این کار یعنی دروغ هم مشخص هست : جایی که لزومی برای دروغ وجود ندارد ، چرا دروغ ؟ بهتر نیست مسئولیت اشتباهی را که انجام داده ایم بر عهده بگیریم ؟!
و در آخر باز هم این را یاد گرفته ام ، وقتی من راستگو هستم اکثر مواقع هم طرف مقابل من راستگو خواهد بود .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)