ممنونم از همتون با خوندن حرفاتون یه کم حالم بهتر شده
من با همسرم تو این نه ماه همش یه دوره ده روزه رو تکرار می کردم چهار روز بهترینو عاشقانه ترین رفتارو داشت که هر کس می دید ما رو حسرت زندگیمونو می خورد و چهار روز معمولی بود و دو روز جنی می شد بعد چنان پشیمونو گریون می شد که دوره از اول شروع می شد
از همون اول همسرم با پدرم مشکل داشت
تو خونه خودشون رفتارش طوری بود که همیشه باید حرف حرف اون باشه .در مورد من هم همین طور تا وقتی بهش نه نمی گفتم و حرف اون بود مشکلی نبود ولی وقتی کوچکترین مخالفتی می کردم سریع می گفت شده تا طلاق هم پیش می رم ولی باید حرف من بشه
کم کم این رفتارشو می خواست تو خانواده من هم اعمال کنه طوری که همه خانوادم ازش متنفر شده بودن
مشکل اصلی هم از وقتی شروع شد که خیلی اصرار می کرد برای داشتن رابطه جنسی منم بهش گفتم اصلا و ابدا و این که اگر من بکارتمو تو این دوران از دست بدم پدرم منو می کشه بعد نامزدم عصبانی شدو گفت من هر کاری بخوام می کنم و هر کس حرف بزنه زبونشو می برم
بعد دعوای ما سر این حرف شروع شد و رفتو از خونشون به مادرم زنگ زدو گفت من دخترتونو نمی خوام طلاقشو می دم
مامان منم گفت این برای چی این حرفو می زنه بعد من ماجرا رو گفتم و اون مثل همیشه بعد از سه روز اومد خونمون و معذرت خواهی کرد پیش مادرم گریه کرد و گفت من در مورد اون مسئله رابطه داشتن شوخی کردم
ولی دیگه از اون به بعد پدرم رفتن خونه نامزدم رو منع کرد برام
بعد مشکلات شروع شد که همش بابای نامزدم بهش می گفت اینا دارند به ما بی احترامی می کنند وکلی حرف و حدیث درست شد
همسر منم که کاملا رک و پر رو بود چند باری اومد باپدرم در این مورد حرف زد ولی پدرم همش می گفت دیگه نامزدی داره طولانی می شه به فکر عروسیت باش
و هیچ حرفی هم از اینکه تو این حرفا رو به دخترم گفتی نمی زد .ولی همسرم انقدر پرو شده بود که برای بار آخر به پدرم گفت اگر نگذاری دخترت الان خونه ما بیاد منم بعد عروسی تلافی می کنم و نه می گذارم خونت بیاد نه می گذارم عروسیه خواهرو برادراش بره
بعد از چند روز هم که من به همراه پدرو مادرم خونشون رفته بودم جلوی پدرو مادرم با خواهرش دعوا راه انداخت و به پدرش می گفت اگه عروسیمو نگیری طبقه پایین خونتو بهم ندی این دخترو طلاق می دم
بعد به پدر منم گفت اگه نذاری دخترت هر وقت که من گفتم خونمون بیاد .دخترتو طلاق می دم
پدرو مادرم که بدجری عصبانی بودند گفتن ما دیگه به این دختر بهش نمی دیم این که الان دوره نامزدی این رفتارهارو می کنه وای به حال بعد
همسرم هم بعد از چند روز می خواست بیاد خونمون دوباره برای معذرت خواهی که پدرم پشت گوشی فحشش داد و اونم گفت من دیگه دخترتو نمی خوام
منم از همون موقع گوشیمو خاموش کردم ولی اون بعد از چند روز باگریه رفت خونه یکی از فامیل وهمش می گفته دلش برای من تنگ شده از اونا می خواسته به من زنگ بزنن تا من باهاش حرف بزنم و به بابام فحش می داده و می گفته اون به من فحش داد
کل خانواده من هم تصمیم گرفتن با هم که طلاق منو بگیرن
ولی من که با اخلاقیاتش آشنا بودم مخالف بودم اونم اینو می دونست که من از ته دل نمی گم طلاق
اون خیلی اومد خونمون گل آورد ولی پدرم قبول نکرد که حتی بیاره تو خونه
کلی بزرگ فامیل آورد ولی قبول نکردن
تو این جریانا چند نفرم از دوستای قدیمش اومدن گفتن اون قبل از اینکه بیاد خواستگاری شیشه می کشیده و ترک کرده یه نفرم گفت الانم بعضی وقتا می کشه که اخلاقش اینطوریه .دیگه تصمیمشون جدی تر شد
بعد پدرم با همه فامیلاشو دوستاش صحبت کرد واسطه کنه برای طلاق توافقی ولی قبول نکرد که نکرد
باز پیش همه گریه می کنه و می گه من زنمو می خوام
منم خیلی به خانوادم اصرار کردم که این آدم قابل اصلاح من نمی خوام جداشم ولی قبول نکردن حتی کار به دعوا و شیشه شکستن هم رسید
حرف آخر پدرو مادرم این بود یا همسرت یا ما یکی رو انتخاب کن
من هم گفتم من زندگی اینجوری رو نمی خوام که آبروی کل خاوادموببرم و آه و نفرین پدرو مادرم پشتم باشه به خاطر همین موافقت کردم با طلاق
امروز تو دادگاه کپی برگه های اهدای خونشو آورده بود که ثابت کنه قبلا هم اعتیاد نداشته
پشت در شعبه جوری اومده بود روبه روی من وایساده بودو نگاهم می کرد که خانمی که پیش من نشسته بود بهم گفت مشخص همسرت خیلی دوست داره انگار منتظر من بلندشم بیاد پیشت بشینه
اون همیشه اینطوری بود مثل قبل الانم همش بهم اصرار می کنه برای آشتی ولی می بینه باز من می گم طلاق عصبانی می شه و از این حرفای ناموسی می زنه برای تلافی








علاقه مندی ها (Bookmarks)